تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی

 

تمام بغض قناری ها

صداتو ترسونده

اجاق کینه ی پاییزی

گلهات رو سوزونده

تو اون ستاره خاموشی

که خواب تو رو برده

پیام سرخ شقایق ها

تو قلب تو مرده

چشهات مثل شب بارونی

دلت پر از غم پنهونی

مثل پرنده ی زندونی

بخون به ناله ی دل

مثال تیغ گل زردم

یه شعر خسته ی پر دردم

ببین که قایق امیدم

نشسته بی تو به گل

غم غریب کدوم غروبی

که عطر پاییز گرفته بوی تنت

نگاهت به سوی کدوم ستاره است

که قلب پاره ست به زیر پیرهنت

من و تو چله نشین این شب پر اندوهیم

من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم

چرا به سفره ما دیگر

نشانی از نان نیست

به خاک غمزده شهرم

رمیز باران نیست

 

تمام بغض قناری ها ...............

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 1:45  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

مشورت ... مشورت ... مشورت ... مشورت ... مشورت . 

دوستان این یک مشورت هست ، کمک کنید .

خوب باز هم دورود .

من چه بخوام و چه نخوام هر حرفی که میخوام بزنم روی صحبتم با پرشین لاگی هاست .

الان هم از شما مشورت میخوام .

دوست دارم همونقدر که با خودتون صادق هستید با من هم باشید چرا که من هم با خودم

و هم با شما همیشه از زاویه صداقت برخورد کردم پس حداقل در این مورد مدیون هم هستیم .

و اما اصل مطلب :

حقیقت موضوع اینه که ( خیلی راحت عرض میکنم ) من در بلاگفا راحتی پرشین لاگ رو ندارم .

چرا ؟

نمونه اینکه امروز ۱ ساعت دنبال وبلاگ پریا گشتم و آخر سر پیداش نکردم .

چون لیست دوستان من قبل از اومدن پریا ، لیدا ، بهزاد ، جیرجیرک ، فابی ، نانازی ، آروین مهر ، و خیلی

های دیگه پُر شده .

میدونم که از طریق برنامه های اچ تی ام ال میشه یه کارهایی کرد اما این همه داستان نیست .

گلدونه عزیز تو دانمارک تک و تنها افتاده و من اینجا نمیتونم کاری انجام بدم .

چون اون به هیچ طریقی و با هیچ وبلاگی نمیتونه نظر بده .

فقط یک نظر با اسم گلدونه تو وبلاگ نویری هست که اونهم کار منه .!!!

بله من خیلی راحت با اسم دیگری برای کس دیگه ای کامنت گذاشتم البته با اطلاع خود گلدونه .

اما باز هم این همه داستان نیست !!!

من برای کامنت دهی در پرشین راه خیلی راحتی داشتم .

روی لینک آخرین مطالب دوستان کلیک میکردم و هر مطلب جدیدی که رسیده بود براش نظر میدادم .

اما اینجا باید عین یهودی سرگردان از این وبلاگ به اون وبلاگ برم تا کسانی رو که تو لیست دوستانم

به خاطر همون محدودیت جا موندن رو پیدا کنم و بعد تازه ببینم مطلبشون جدیده یا نه .

امکان فهمیدن اینکه من قبلا به وبلاگشون رفتم و نظر دادم رو هم که ندارم .

از همه اینها مهمتر : من هر چقدر در توانم بود با پردیس ( سان ) کلنجار رفتم تا بی خیال برگشتن من

به پرشین بشه .

بهش گفتم با چه رویی تو روی بچه ها نگاه کنم وقتی این همه آدم پشت سر من اومدن یا حداقل

به خاطر همراهی من اومدن که تنها نباشم .. ولی پردیس هم حرف خودش رو میزنه .

نتونستم یه دلیل منطقی برای این پیدا کنم که چرا این دختر وقتی که فقط یک روز از مرگ دلخراش یکی

از عزیزانش گذشته برام مایل زده که اگه تو وبقیه بچه ها بر نگردین من نه تو پرشین و نه هیچ جای دیگه

نمینویسم .به هر حال پردیس یکی از ما و بهتره بگم یکی از عزیزترینهای منه و تنها موندن اون در این

شرایط حداقل از دید من مناسب نیست .

حالا شاید فکر کنید همه این حرفهای من بهونه است ... باید بگم درست فکر کردید !!!!!!!!

بله ،،،، من خودم هم دلم واسه اونجا بدجوری تنگه .

حقیقت یه جوری با همه جا فرق داره ... چه جوری نمیدونم اما انگار همه تو یه خونه بودیم و فقط

اتاقهامون با هم جدا بود .

اما اینجا احساس میکنم ......

ول کنید احساس منو ....

البته گفته باشم من در هر صورتی این وبلاگ رو حفظ میکنم ..

همه اینها یه طرف این رو هم بگم که چون هر روز به پرشین سر میزنم باید بگم که مثل اینکه مردم آزارها

حداقل موقت هم که شده گورشون رو گم کردن .

اگه بتونیم آدمین رو بمباران کامنت و پی ام کنیم فکر کنم بشه نتایج بهتری گرفت .

در ضمن فکر میکنم ... فکر میکنم ... فکر میکنم ، که دیگه کسی نمیتونه از آمار دزدی بکنه .

حداقل امروز که تست کردم اینجوری بود .

به هر حال ... دوستان عزیز .. به همه پرشین لاگیها بگید بیان برای این مطلب من نظر بدن ( چه پُر رو ) .

میخوام بدونم چه باید بکنم .

همه چیز رو براتون گفتم ... حالا شما به من بگید .

هر چی که دلتون میخواد بگید ...

اما مطمئن باشید هر تصمیمی که بگیریم باید با هم باشیم حالا چه اینجا چه اونجا نباید دست از حمایت

هم برداریم .

 زود باشین مشورت لازمم سخت ....

 

 

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1383ساعت 20:0  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

هشدار ... هشدار ... هشدار ... هشدار ... هشدار ...  

خدا رحمت کند مرحوم دایی جان ناپلئون را .... اگر گربه ی همسایه عطسه میکرد گناهش را به پای انگلیسهای نابکار مینوشت ..

اما فی الواقع آن خدابیامرز و اسلافش بیراه هم نمی گفتند .

اگر همان روزی که وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان در کاخ سعد آباد و در مقابل دوربین چندین خبرنگار داخلی و خارجی اراجیفی در باب آرزوی یکپارچه شدن آذربایجان ایران و این جمهوری را بر زبان آورد جناب کمال الدین خرازی به جای لبخند جوابی محکم داده بود و یا حتی یکی از مقامات نسبتا محترم جمهوری اسلامی واکنشی در خور نشان میداد و یا جناب ریاست جُکهوری عزیزمان (جُکهوری = ریاست جمهور خنده دار) سفر خود را در اعتراض به این خزعبلات به این جمهوری وابسته به برق و گاز ما لغو میکرد امروزه شاهد رشد پان ترکیسم و خلق جمعیتها و تشکلهای یک شبه در این سو و آن سو نبودیم و چپ و راست بیانیه هایی از سر نادانی و نفهمی و رویا پردازی عده ای به خوردمان نمیرفت .

البته این هنوز از نتایج سحر است ... به تیتر این خبر دقت کنید :

<< مقامات ترکیه از رشد تعداد مسیحیان کشورشان  اظهار نگرانی کردند >>.

ظاهرا قضیه کمی غریب است .به این نشانه ها دقت کنید : سال ۲۰۰۵ میلادی ــ ترکیه با جمعیت ۹۹ ٪ مسلمان ــ به مسیحیت گرویدن ترکهای مسلمان ــ خرید زمین توسط مسیحیان مهاجر ..

عده زیادی از این مسلمانان مسیحی شده در پی تبلیغات و وعده های مسیونر های مذهبی به تغییر دین اقدام کرده اند .وعده هایی نظیر امکانات رفاهی و مالی و تربیتی .

اما اگر نگاه دقیقتری بیندازیم تنها ترکیه نیست که در معرض هجوم تشدد و پارگی فرهنگی دینی قرار گرفته .اگر ترکها به پشتوانه عظمت امپراطوری نه چندان قدیمی عثمانی و خلفای آن خود را به دین اسلام نزدیکتر و اولی تر و مصونتر از ما میبینند باید پرسید در عملیات جدید مهاجمین دینی فرهنگی چه نقش جدیدی برای ایران در نظر گرفته  شده ؟

ایرانی که مردمانش مدتهاست به بی غیرتی و فراموشی فرهنگی توسط همین زعمای دین عادت کرده اند .مردمی که دیگر حتی به یاد نمی آورند که تاریخ فرهنگشان قدمتی بیش از اسلام دارد .

خیلی باید ساده باشیم اگر بخواهیم باور کنیم که تحرکاتی اینچنین جز با نقشه و طرحهای بسیار مطالعه شده استعمارگران در مراحل اجرایی خود قرار گرفته است .

اسفناکترین قسمت ماجرا زمانی چهره خواهد نمود که بدانیم تعدادی از اندیشمندان هر دو کشور ایران و ترکیه در صفوف مقدم این تحجر و این حماقت گامهای به زعم خودشان محکم برمیدارند .

همانطور که ذکر شد مردم ایران شاید به جهت تغییر ذائقه و فقدان هویت تاریخی در طی دهه های اخیر بستر ذهنی مناسبتری برای رشد این جریان داشته باشند البته قال و مقال ترکیه را نمیتوان پیش بینی نمود .

به اعتقاد نگارنده اگر انگلیسها هنوز بخاطر مسجد شدن کلیسای بزرگ استانبول ( ایاصوفیا ) احساس غبن و سرخوردگی میکنند و بعد از این همه سال در صدد بازپس گیری آن بر آمده اند پس داغ نفت ایران که هنوز آنچنان ایامی از ملی شدن را در تاریخ نگذرانده بسیار برایشان تازه تر است .

به ایاصوفیا نگاه کنید ، بنای زیبایی ست . نه ؟

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1383ساعت 0:28  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

چرا آمدیم ؟  

دورود/

چند روزی است که به همراه شما حرکتی کوچ مانند را از پرشین لاگ به اینجا آغاز کرده ایم .عامل اصلی این کوچ دست جمعی چیزی نبود جز میل به با هم بودن و با هم ماندن .

اما به اعتقاد من بستر ساز و زمینه این همگرایی قبل از اینکه در میل به حرکتهای جمعیمان باشد در اصل هدف هر کدام از ما در رابطه با نفس وبلاگ نگاری است .

وبلاگ نویسی علیرغم تمامی هزینه هایش برای بنده و شما در اصل گفتن است از ناگفتنی ها و خواندن نا خواندنی ها ..

یک روز به سعید کریمی گفتم : اگر هر کدام از ما مطالبی را که در وبلاگ مینویسیم در جایی عمومی مثل اتوبوس یا تاکسی بیان کنیم بی شک نگاه شنوندگانمان به ما نگاهی خواهد بود که شیخ اجل نسبت عاقل اندر سفیه را برایش بکار برده است .

پس مینویسیم تا آرام باشیم اگر مشوشیم ، تا آرامش ببخشیم هم ذهن خود و هم خواننده ای را که به طلب خواندن و یافتن به وبلاگمان آمده .

اما آنچه که در پرشین لاگ رخ داد دیگر جایی برای آرامش باقی نگذارده بود .

روان نژندی بی خرد با تمام توان سعی در نمایش خود داشت و من و ما نیز پر مشغله تر از آن که بخواهیم محیط وبلاگ را تبدیل به میدان کارزار کنیم و گروه بسازیم و هماورد بطلبیم که اگر چنین میکردیم آن کرده بودیم که آنان میخواستند و نه آن که میل ما بود .

اما شاید هنوز هم این دلیل اصلی مان نباشد  .

دوستان گرامی اگر چنین راون پریشانی که همواره در تمام محیطهای حقیقی و مجازی بوده و خواهند بود امکان این پلشتی و خیرگی را یافته بودند جز به یک دلیل نبود و آن فقط و فقط عدم نظارتی بایسته و منظم از سوی مدیران پرشین لاگ بود و بس .

من حداقل در پنج مرتبه تلاشهای بی فایده ای را برای برقراری ارتباط با آدمین پرشین لاگ نمودم .حداقل در دو مورد تمامی اشکالات و کاستی ها را در شروح مفصل برایشان فرستادم .

و نتیجه ....

آنقدر آنجا را به حال خود رها کردند تا آن شد که دیدیم .

در وبلاگی که نام پرشین بر خود داشت به تمامی انواع و اقلام ایرانی بدترین توهینها آنهم به زبان مادریمان روا داشته شد و جز حساسیت و مراقبت خود اعضا هیچ تحرکی بر ضد این جریان شوم بر نخواست .

روزی دیگر تنها یک نفر به خاطر ناتوانی سیستم در ثبت نشانه های کاربری در هر روز بیش از بیست وبلاگ ساخت و با هر کدام هدفی را تعقیب کرد و در نهایت به آنجا رسید که موجب آن همه کدورت و آشفتگی شد .

پس دلیل اصلی این همگرایی و این با هم بودن در اصل میل همه به حفظ آنچه که در همان محیط یافته بودیم در وهله ی اول و عدم مراقبت مدیران پرشین لاگ از آنچه که بنا کرده بودند در قسمت بعدی ماجرا  بود .

تنها یک توصیه : شاید دوستان به جهت این حرکت جمعی در محیط پرشین لاگ سعی در ترغیب و تبلیغ در ذهن دیگر کاربران آن محیط داشته باشند به جهت رها کردن و آمدن آنان که اینک به هر دلیل با ما نیستند اما مطمئن باشید که این به هیچ وجه کار درستی نخواهد بود .

نفس وبلاگ نویسی از دید من یعنی اندیشه آزاد و قدرت تصمیم گیری مستقل بدور از هر گونه تاثیرات  . بی شک اگر همین فردای روزگار محیط پرشین لاگ همانی شود که همه میخواهیم خود من علیرغم امکانات خوبی که در بلاگفا دیده ام ترجیح میدهم به جایی بازگردم که تاثیر بزرگی بر زندگی و دیدگاهم گذاشته اشت چرا که به نوعی همواره خود  و دوستی خود را مدیون آنجا میدانم .اما تنها زمانی این رویا تحقق میابد که محلی برای برخورد با پدیده هایی چون آنچه که دیده بودیم در پرشین لاگ سراغ داشته باشیم و گرنه باز هم باید به انتظار روزهای تلخی که تجربه کردیم بنشینیم .

مشکل در پرشین لاگ ایکس و ایگرگ و فحاشی نبود چرا که آنان هر لحظه در یک قالب ظاهر میگشتند و باز هم خواهند آمد و باز هم بد خواهند گفت و بد خواهند کرد .

مشکل عدم ارتباط مدیران با اعضا ، عدم توانایی اعضا در محافظت از محیط تحت اختیارشان و در نهایت عدم کیفر دیدن آسیب زنندگان به روح و روان و محیط آرام پرشین لاگ بود .

اخیرا تعدادی از دوستانمان شکوه گری نموده اند که چرا پا پس کشیدیم و چرا در برابر مهاجمین به دفاع بر نخواستیم .

حضور محترم این دسته از عزیزانم باید بگویم که مهاجمین خود سوزانی بودند در پی حریف و همه توانشان صرف آتش زدن خودشان شده بود که لاجرم هر هماوردی که به مصافشان میشتافت جز به زبان خود آنان  گفتنی دیگر بی فایده بود و البته که درشت گویی من و شما نه تنها بی فایده که در شان و مقام انسانیت نیز نبود .

بی هیمه ماندنشان سرد و خاکسترشان میکرد که چنین شد .

در پایان یکبار دیگر به پردیس عزیز << sun >> به جهت مرگ ناگهانی یکی از نزدیکانش تسلیت میگویم .

ایکاش که بتوانیم به اندازه یک کلمه از آلام او بکاهیم .

وقت خوش ././././././././.

 

 

 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 20:42  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

قمار برای تو  

تــو همه شعر نگفته

تــو همه چکامه ای

مثل بُغضی تو صدا

تو دلم نهفته ای

تو یه  گلبرگ شقایق

تو همه خاطره ای

واسه عابرای بارون

چتری از فاصله ای

مهربونم

همزبونم

قدر حرفاتو میدونم

راز اشکاتو میخونم

تا تموم شه این زمستون

برف جاده رو می روبم

یه شبی که ماه بیداره

ستاره ش از حسادت

چشمک از دلش میباره

چشم تو خوابه و گرمه

پیچ موهات کمند قلبه

من و اون خدا میشینیم

برگ های قمار  میریزیم

هر شبم این کارمونه

کار ما قمارمونه .........

آخرش اما.........

 این خدا از بس که دوست داره

تو قمارمون کلک میاره .......

 

ای خدای زرنگ .!!!.

.................................. این شعر در پرشین لاگ به پریای عزیز تقدیم شده بود که بزودی در جمع ما خواهد بود . فکر کردم بد نیست اینجا قرار بدم .

 

راستی دایی<< سان >>  همون  پرد یس  خودمون هم فوت کرده . اگه تونستید بهش تسلیت بگید .

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 11:8  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

ای ایران ... ای وطن ... دوستت دارم  

ای ایران ... ای وطن ... دوستت دارم ....
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت 12:5  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

سلامی از یک تازه وارد قدیمی  

دورود/

عزیزان از امروز مهمان شما خواهم بود و امیدوارم روزها و خاطرات خوشی را در کنار شما ذخیره کنم .

من از نویسندگان وبلاگ پرشین لاگ هستم و در آنجا هم به همین نام امیدوار مینوشتم .

اخیرا مشکلاتی باعث شد تا از ادامه فعالیت در پرشین لاگ منصرف بشم .

امیدوارم پذیرای یک دوست جدید باشید .

وقت خوش ././././././././.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت 1:59  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |