تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی

بگذار زمان بگذرد .................................... 

 

دیوار کوته این بن بسته کوی بی رهگذر

 

منقش به چندین اسم بی صاحب

 

و تمثالی آکنده از خشم پشمینه مغزان 

 

صُم بکُم در پاسخ دربها مانده ست .

 

اینک اما  من   زبان بریده  و الکن

 

  به آوایی که تازه کند

 

یاد همه رستمان برون فتاده از شهنامه را

 

چنان سیلی فاش را  به خفته گوش گیتی  خواهم کوبید

 

 که  همه بوم گوجان  شوم جهان  بشنوند:

بگذار زمان بگذرد ...

 

پس آن روز این  نو حدیث کهنه را باز خوان :

*<< نه ! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان،

 كه بيگمان، زمان  دق الباب خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود،

 و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را، عاشقانه خواهد پيمود،

و آنگاه بهار، مرهمي سبز بر زخمهايمان خواهد گذاشت*<<.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 20:46  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

دورتر از خودم ......  

پلکهای خسته را که میگشایم  بی ناموس ترین خورشید عالم بی خبر از تمامی خوابهای آشفته ام به مردمک چشمانم زُل زده است  . من به او و او به من در اولین و ابتدایی ترین تعامل زندگی روزمره مان خریت خود را میفروشیم ...چه ایرادی دارد ... به هر حال هر روز اتفاقاتی می افتد و درهر اتفاقی  به هر حال یکی مقصر است . امروز نوبت او بود .

این روزهای آخر که از حُسن اتفاق اول سال قرار گرفته اند را باید حتی از دیوارهای خانه هم بترسم . دائم در توهم اینم که اگر یکی از قوانین آن نیوتن گور به گور شده درست از آب در نیاید تکلیف همه چشمهای نگرانم به کجا خواهد کشید ... نگران خودم باشم ؟ نه ، حقیقتا نیستم .

اصلا گور پدر خودم .. کی ارزشی برای این خود بیخود قائل بوده ام که حالا باشم .. اما مُردم از نگرانی به خاطر حال خراب این یکی و جیبهای سوراخ آن یکی ... هنوز هم در آرزوی هم خوابگی با زشت رو ترین دختران تُرشیده شهرم تا حداقل آنها نیز برای دمی دریابند که در نهایت چیزی از زیباترین سوگلیان حرم آقایان کم ندارند .. حداقل آنچنان چیزی کم ندارند .. هنوز هم در حسرت دعوت همه کودکان چرک و چالان آدامس فروش خیابانی به خانه ام هستم تا برای یک بار هم که شده این واقعیت را در یابند  که دعوت به نهار یک امر واقعی است و فقط در سریالهای مستهجن تلویزیونی نیست که آقایان خوشتیپ خانمهای جنده اخلاق مدار و بی مسئله را به صرف غذاهایی با اسامی غریب  دعوت میکنند  .... آی پسرک .. میدانی بیف استراگانف در هر سیخ به چند بار خواباندن خواهرت می ارزد ؟؟؟!!! 

یاد روزگاری افتادم که هنوز پدر بزرگ با یک قرن عمر حاصل از قاچاق چای باروتی  و پارچه از موصل و بصره به کرمانشاه  در همین هوایی تنفس میکرد که من میکنم . گاهی حرفهای غریبی میزد ... (( بعضی ها از خون برای رنگ کردن ریش سفیدشان بهره میبرند )) ..... میترسم نکند خون من هم از آن دست خونها باشد و یا از آن نوع رنگها .... از پدر بزرگ تا رگهای میرزا تقی خان فقط یک دست فاصله بود .... وحشتناک است ... من و او .. اینچنین نزدیک ...

میدانم دارم چرت نگاری میکنم اما حقیقت این است که بیش از همه خوب نگاریهای تصنعی و به به چهچه های آنچنانی این نوع بیشتر به من نزدیک است . حداقل تاوانی ندارد .. به من چه که در دور دست الاغی در حال نشخوار یونجه است ...... نه ، من سر عناد با هیچ قدیس باکره ای ندارم .... وقتی همه چیز روال عادی خود را طی میکند من هم حتی اگر خود را بر روی حباب صابونی در هوای شرجی حمام رها کنم همراه خواهم بود .... و این همراهی بی سر و صدا عجب تازه میکند مرا .... مانند لذت خواب صبحگاهی است درست زمانی که برای مراسم مسخره صبحگاه و پرچم پادگان با لگدی به تختت بیدار باشت میگویند .

دوست دارم برای یک لحظه هم که شده در تخیلات انبوه و جنگلی ام ببینم که در این دنیا دیگر هیچ سنگری وجود ندارد ... دوست دارم اگر قلوه سنگ دلربایی به هم خوابگی سنگ دیگری رفت ثمره حرامزاده شان دیوار مانع نشود ... دوست دارم از شر این حصارها و پرچینهای منظم چیده شده پیرامون مغزم ولو برای لحظه ای آسوده شوم .. دوست دارم این نخهای محکم که لبهایم را به بخیه ای نه چندان زیبا دوخته اند برای دمی از هم بگسلم ...... دوست دارم ... اما ..... 

بگذار از خودم دور شوم ... همه را خواهم گفت  .... همه را ...

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 21:3  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

شبها .... و من این چنین  

آسمان پیدا نیست . خورشید گم شده است . روز را در نبودش دزدیدند ، محتسب ها اما بی خیال از هر غم می گویند : شب خوب است ، شب ، وقت خواب است پس امن است .

دزدها هم که دگر هم نظرند. آقایان ، تفسیر بی انجامی نور را چه خوب در هاون بحث می کوبند ، در کتابهای درس، از کراهت آتش به تبادل یخ مشغولیم و چه خوب است این یخ، تا نباشد خورشید سرد است ، حجم است ، بی شک اضلاعش نور شمع را زیباتر، می رسانند به گوش، آه از شمع نگو ، خاموشش کن که نجاست نگیرد دامن .

 شمع خوب ، شمع خاموش است یا نقاشی. و اگر هر قالب یخ دوست شود با یک شمع که دگر آن یخ نیست.یار شمع روشن پروانه ست .یخ آگر عاشق شمع شد یا اگر با او به حرامی در یک بستر خفت، آب است و آب بی حجم است ، صد قالب صد قلب است آب نا محرم . پس فراموشش کن .

 می گویند خورشید هست ،تو اما نمی بینی و این تیره ی شب مغز روز است، تو نمیدانی. ومن معتقدم : آری حتما خورشیدی ست که من ناتوانم از درکش، پس کورم. شاید هم من بی ساعت ،روز را گم کردم که شبانگاه پی خورشید می گردم .

راستی کسی آدرس آقای خدا را دارد؟ من چند سالی ست که او را هم گم کردم در مسیر خانه . یکی سالی ،چند سالی پیش می گفت : همین نزدیکی ست . تو ندیدی او را ؟ آی آقا ، آی خانم . ببخشید ای خواهر ؟ یک نفر می گوید که خدا نیز در خواب است .و چه راست گفت ، شب را او ، آن بالا زودتر می بیند . پس من هم می خوابم . تا فردا . شاید خورشید هم آمد در خوابم . شاید در خواب نور را هم دیدم . پس می خوابم.خوب می خوابم..................

نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 22:30  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

معین ، از توهم تا واقعیت  

.اعتراض به حبس و تلاش برای آزادی اکبر گنجی اعتراض و  احترام به حقوق از دست رفته انسانها در ایران است . به دور از نقد و توجه  ایدئولوژیهای باسمه ای چپ و راست با قرار دادن این تصویر در وبلاگهایتان برای آزادی یک انسان  تلاش کنید .

. ـ ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

معین ،از توهم تا واقعیت

صرف نظر از کم حافظگی تاریخی مردم ایران و قبول این واقعیت که تاریخ را نه ملتها که دولتهای حاکم رقم زده و میزنند باید در باره معرفی دکتر معین به عنوان گزینه برتر جناح اصلاح طلب با اندک تعمل بیشتری نگریست .

هنوز به خوبی در خاطر داریم که حتی استعفای ایشان در جریان حوادث شرم آور کوی دانشگاه نه واکنشی ملی را موجب شد و نه حتی  کاتالیزوری برای تداوم حرکتهای دانشجویی به دست داد .

دکتر معین اگر چه انسانی فرهیخته ، تحصیل کرده و از رجل سیاسی این مملکت به حساب می آیند اما حقیقت اینست که ایشان فاقد کاریزمای لیدری برای پیش بردن جریان سکته زده و به گل نشسته اصلاحات است .

و اما اینکه هدف جناح اصلاحات از معرفی دکتر معین به عنوان بهترین برگ بازی خود در این پوکر باز چیست باید با تاسف افزود یا جناح اصلاح طلب مشاعر تاریخی سیاسی خود را از دست داده و یا اینکه واقعا در این قسمت از بازیهای سیاسی به جهت نداشتن یک گزینه مطرح و اساسی قصد دارد پیشاپیش پیروزی رقیب را حتی قبل از خود انان جشن گرفته و تبریک بگوید .

به اعتقاد من معرفی دکتر معین در آوردگاهی که اسامی سنگینی همچون هاشمی رفسنجانی و دکتر ولایتی کفه دیگر آن را به نفع نو محافظه کاران و سبقه آنان سنگین کرده است به معنی یک تسلیم از پیش اعلام شده برای جبهه  کاذب و بی لشگر اصلاحات است .

باید پذیرفت اعلام نام معین آن هم در شرایطی که عموم و اکثریت مردم ایران کمتر با نام و سوابق سیاسی او که عمدتا منحصر به فعالیتهای جنبی سیاسی در کنار فعالیتهای اصلی علمی دانشگاهی بوده آشنایی دارند هدفی جز مشروعیت بخشیدن به رفراندومی از پیش طراحی شده با نتایجی  مشخص را تعقیب نمی کند .

از دید نگارنده این تنها تداوم یک بازی است تا اینبار دوستان نشسته در روبرو همچنان وظیفه گرم نگاه داشتن تنور جبهه گیریهای مضحک و چپی و راستی را به جهت امتداد هر آنچه که در طی سالیان گذشته انجام شده را بر عهده بگیرند تا روزگار همچنان به کام راست و به نام چپ و یا بالعکس که البته هیچ تفاوتی جز درنام ندارند بگذرد .

هدف غایی و عالی گردانندگان این گونه خیمه شب بازیها تنها اتلاف وقتی ۴ ساله دیگر است تا با تکیه بر درآمدهای روز افزون کشور تعداد صفرها و سفرهای خود  و بستگان خود را افزایش دهند و در این باره چه الگو و مدلی بهتر از آنچه که محمد خاتمی در طی هشت سال گذشته انجام داد میتوان متصور بود ؟

 

نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 23:39  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

تفاهم بي نظير فوتبال و سياست يا ديپلماسي فوتبال .  

تفاهم بي نظير فوتبال و سياست يا ديپلماسي فوتبال .

چند ساعت بعد از بازيهاي مقدماتي جام جهاني در آسيا ....

مکان يکي از پارکهاي ملي پيونگ يانگ :

چا کین : دورود بر رفيق کيم ايل سونگ

کيم بو : دورود بر رفيق کيم ايل سونگ .

چاکین : رفيق ديدي چطور ايرانيهاي مرغ و برنج خور با کمک داور سوري به آرمانهاي

والاي خلق کره و ميليشيا خيانت کردند ؟

کيم بو : البته چا .. البته .. مطمئن باش نفرين خلق کره همچون استخوان چیز مرغ

درگلوشان گير خواهد کرد .

چاکین : رفيق کيم ايل سونگ از زمان حافظ اسد بوقلمون صفت نسبت به داوران

سوري بد بين بود .

کيم بو : چا ... بوقلمون چي هست ؟

چا کین : نوع پيشرفته ي مرغ را بوقلمون گويند ... مانند اسکاد 1 و اسکاد 2 .

کيم بو : رفيق چا .. ما کي ميتونيم به جام جهاني صعود کنيم ؟

چاکین : وقتي که رفيق کيم ايل سونگ به ما فرمان بده .

کيم بو : رفيق کيم ايل سونگ کي اين فرمان رو صادر ميکنه ؟

چا کین : هر وقت که صلاح بدونه ...

ـ / ـ / ـ / ـ / ـ / ـ / ـ / ـ / !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مکان يکي از مساجد تهران :

حاج حميد :سلام حاج منصور ...

حاج منصور : اسلام عليک و رحمه الله .

حاج حميد : حاج منصور آقا بازي رو ديدي ؟

حاج منصور : اي حاج آقا .. ما خودمون اسير بازي روزگاريم .. نه .. چي شد ؟

حاج حميد : حقيقت منهم نديدم .. اما کمينه ميگفت از سر صداي بچه همسايه

فهميده که بچه ها به ياري حق بردند .

حاج منصور : الحمدالله رب العالمين ...مبارک رهبر باشه انشالله ..

راستي حاج آقا اون ضعيفه تو دمشق اوضاعش روبراه هست ؟

حاج حميد : بعله ... شکر خدا هر ماه يه مقرري ناچيزي براشون ميفرستم ..

حاج منصور : سر برج کاروان حاج محسن داره ميره سوريه .. نظرتون چيه تقرب کنيم

به بارگاه بي بي ... ؟

حاج حميد : خوبه .. قربت عندالله .. حقيقت حاج آقا من يه خونه خرابه هم گرفتم

اونجا .. ديگه از شر هتل راحتم ..

حاج منصور : خوب کاري کردي .. احسنت .. پس ديگه حتما بريم ..

حاج حميد : انشالله .. شما ثبت نام کردي ؟

حاج منصور : نه .. اما استخاره کردم خوب اومده .. الان با موبايل زنگ ميزنم سورچي

حاج محسن ..

حاج حميد : تفضل الله .. اسم ما رو هم رد کن .. پناه بر خدا...

حاج منصور : متعلقين هم تشريف ميارن ؟

حاج حميد : استغفرالله .... استغفرالله ....

 

نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1384ساعت 21:43  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

گناهی برای بهشت .....................  

گاهی از خودم کلافه میشوم .... دوست دارم سر به تنم نباشد و یا مغزم را با بی دردترین روش ممکن از کاسه سرم بیرون بیاورم و کناری بگذارم تا شاید آن دم آسایشی را که گویا همچون تمام چیزهای خوب وعده یافتنش را در بهشت آورده اند در این بی مقدار خاک بیایم .

گفتنش سخت است اما تصور آسانی دارد .

خیلی یا بهتر است بگویم همه چیزهایی را که دوست دارم دیگر یا در این دنیا یافت نمیشود و یا اگر هم وجود مثبتی در این دنیا داشته باشند در دسترس من نخواهند بود .

پس به همان بهشت می پردازم که در حال حاضر تنها نشانه وجود حداقل یک مدینه فاضله هر چند دور از من اما اثبات شده است .

زیباترین و نجیبترین دختران باکره  را در حرمسرای خدا و پشت دیوارهای بهشت به کنیزی و انتظار گمارده اند تا مُشتی پیر خسته و رنجور کمر از راه برسند و در بغلشان باد در کنند و من باید در خواب محتلم شوم .

بهترین غذاها و میوه ها را در باغات محصور حومه بهشت طبخ و سرو میکنند و من باید همچون کفشدوزکی بد بو  از ترس دوزخی که گرمایش را بیش از ۱۴۰۰ درجه سانتیگراد پیش بینی کرده اند به انتظار رمضان آفتابه شماری کنم .

جدیدترین و آپدیت ترین سیستمهای ارکاندیشن و معتدل کننده هوا را فقط برای همان چند جریب بهشت خداوند در نظر گرفته اند و من باید نگران تسمه و دینام کولرم باشم تا شبهای گرم تابستان را در مغازله ی عاشقانه پشه های شهوتی و خاکی به سر نبرم .

انواع و اقسام درختان گلدار و میوه دار را در اراضی  حاصلخیز بهشت کاشته اند و من باید هر چه از ان و گُه که به دستم میرسد به پای تک گلدان بی گُلم بریزم تا خشک نشود .

مطمئنم بساط دیسکو تک و کاباره های آنچنانی هم در بهشت رو براه است . چون طبق همه بررسی هایی که من کرده ام هر چه که من میخواهم و در اینجا نمی یابم  در آنجا هست پس دیسکو و رقصهای آنچنانی روسپی های لوند و دلبر هم در بهشت باید روبراه باشد .

خوب با این حساب زندگی کردن در این دنیا همانند چوب دو سر گُهی است .

از یک طرف در این دنیا از تمام آن موهبات که ذکرش رفت بی نصیبیم و از طرفی با امتداد اقامتمان در این دیار بی حاصل و خسته زار به سبب فزونی روز افزون گناهانمان هر روز بیشتر از قبل راه رسیدن به بهشت را برای خود دور میکنیم .

آری من در این دنیا اگر مشروب بخواهم و بنوشم گناه کرده ام .

اگر گرسنه شوم و در یوم الرمضان غذایی بخواهم و بخورم گناه کرده ام .

اگر اندام موزون زنی چشمانم را خیره کرده و به او بنگرم گناه کرده ام .

اگر کسی را که در حق من بد کرده از روی شرم و خجلتم در غیابش دشنام بدهم گناه کرده ام .

اگر از مال دنیا یک جریب باغ دماوند و چند درخت شاه توت بخواهم گناه کرده ام .

اگر برای ساختن ماکت کوچکی از همان بهشت در این دنیا قدری به خود و اطرافیانم فشار بیاورم گناه کرده ام .

اگر  ..... اگر .... اگر ..... اگر ....

و متاسفانه همه اینها را میدانم و همچنان به جای اتصال هر چه زودترم به بهشت در این دنیا مانده ام و مشغول به گناهم .......

عجب دنیای خری است این دنیا ....

عجب خرم من که مانده ام در این طویله ......................

 

نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1384ساعت 22:3  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

تولد آسیای جدید در میان طوفان دموکراسی ............ 

قرقيزستان ....
بنيادهاي مالي ...
مردم گرسنه ...
حکومت ديکتاتوري ...
و پرچم آمریکا .....
به همین دلایل ساده یک حکومت عوض و حکومت دیگر جایگزین میشود .
عسگر آقایف از درون مخفیگاه خود در مسکو خطاب به انقلابیون بیشکک همانی را میگوید که محمدرضا پهلوی در 26 سال پیش از این به هنگام ترک طهران گفت :
(( من هنوز رییس و صاحبقران این مردم و کشور هستم )) ..
این جمله به کرات در طول تاریخ از زبان دیکتاتورین های مشهور شنیده شده ..
قبل از آقایف آخرین کسی که این جمله را بکار برده بود صدام حسین بود که از درون دخمه ای تاریک و بی سو همانند گورکنی به دام افتاده فریاد زد : شلیک نکنید .. این منم .. صدام حسین .. رییس جمهور عراق ...
و پيش از صدام نيز مردم افغان به زحمت توانسته بودند در ميان زوزه ي بادهاي بنيان کن کوههاي تورابورا صداي مُلا عمر را در حين بيان اين کلمات تشخيص بدهند .....
و البته اين سخت مغز مردان بي وجود نیز همچون پیشینیان تاریخ نخوانده خود غافل بودند از این نکته که امثال ایشان هیچگاه ریاست حقیقی یک جمهور را بدست نیاوردند و صاحبقران و صاحبدل یک مردم نبودند .

تقسیم قدرتی را که عموم یک مردم به دولت ایشان بخشیده بودند در میان خصوص خود ، حیف و میل ثروتهای ملی ، ایجاد اختناق و سرکوب هر چه اندیشه آزاد به نام و بهانه دين و ميليتاريا و صلاح ملت و در نهايت دوختن هر چه دهان منتقد بر عملکرد وحشيانه شان در طول دوران زمامداري امثال پهلوي و طالبان و صدام و آقايف از جمله اشتراکات حکومتي اينان بوده است .
اشتراکات و آيت هايي که همچنان در برخي کشورهاي منطقه به وضوح قابل لمس و مشاهده است .
حکايت نفوذ فرهنگي ــ سرمايه اي نئو امپرياليسم غرب در تغيير نقشه سياسي منطقه آسيا آنچنان روشن و هويداست که نيازي به چشمان غير مسلح ندارد ..
آنچه را که آمريکا و شرکاي اروپايي او خاورميانه بزرگ مي نامند به راستي که در حال تحقق است .
تاريخ برترين آموزگار است ....
اي کاش هر سردمداري به هنگام جلوس بر صندلي رياست و صدارت و وزارت يک نسخه از کتاب تاريخ را در مقابل خود داشته باشد و هرز گاهي نيم نگاهي به آن بيفکند ...

نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 17:14  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

من و دغدغه های BITTER MOON  

bitter moon رو برای دومین بار دیدم .
برای دومین بار هم ترسیدم . نه اینکه ذاتا آدم ترسویی باشم اما واقعا بعضی فیلمها و داستانها خیلی باعث وحشت میشند .
اوج و فرود آدمها و نهایت ویرانیشون و این جابجایی ها ی گه عزت دهد گه خوار دارد
واقعا دهشتناکه .
کسانی که این فیلم رو دیده باشند میدونن چی میگم .

شب سال نو در یک کشتی تفریحی مردی فلج برای یک مرد جوان حکایت دلداگی و سپس خیانتش رو به دختری که دوستش داشته میگه و بعد فاش میکنه زن جوان و هرزه ی زیبایی که در کشتی همراهش هست در اصل همون دختر کم محل شده ی دیروزیست و حال اون هست که داره تاوان روزگار غدار رو پس میده



فیلم آغازی شاعرانه و پایانی وحشتناک داره .. بعضی وقتها به خودم میگم نکنه از این بلاها سرم بیاد .
من اصولی رو در زندگی رعایت کردم .. خطوط قرمزی برای خودم داشتم و دارم .. اما ..
اما اگه یه دفعه پای منهم لغزید .. اگه نتونستم ادامه بدم ؟ اگه کم آوردم ؟‌
همه این عمری رو که محتاطانه گذروندم میشه باد هوا ؟
به تاوان مثلا یک سال بدی یه عمر خوبی از بین میره ؟
بد جور درگیر این دغدغه ها هستم .
میدونین ، خیانت همیشه دغدغه اصلی ذهن من بوده . چه خیانت زناشویی ، چه کاری و یا رفاقتی ...
خیانت خیانته ... و امر کثیفیه ..
اما دو مسئله رو در باب خیانت کتمان کردن بی فایده است .
اول اینکه وسوسه ای دائمیه
و دوم اینکه مرتکبینش احساس لذت میکنند .
آه ... شما رو به خدا بس کنید ... کاری به شعارهای اخلاقی ندارم . دارم از انگیزه ها حرف میزنم .
هیچ کدوم از ما چه زن و چه مرد خیانت شریک زندگیمون یا کاری یا دوستمون رو بر نمیتابیم و نمی خواهیم ،
اما کیه که بتونه ادعا کنه حضور خیانت رو حس نکرده ؟ پس درباره چیزی حرف میزنم که وجود داره ...
نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1384ساعت 20:1  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

رقص خدا ........... 

ایمانم به بهار آنقدر فراوان است که میدانم

 

 خدا نیز همراه فرشتگان خوش صورتش

 

مست و لایعقل به پایکوبی مشغول است ...
نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 20:48  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |