|
|
چگوارا مُرده رفیق .
چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به رادیو گوش کن ... میشنوی ؟ تیک تیک اتم .. بوق انتخاب .. سرود ای ایران .. دروغی به اسم من ، به اسم ما ... چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به قلم گوش کن ... میشنوی ؟ خس خس سینه ست .. صدای مرگ .. داره میمیره ..... جوهر سرخ ، ماسیده رو کاغذ ... چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به دیوار گوش کن ... میشنوی ؟ بچه های انقلاب .. صدای هذیون .. چراغهای سوخته ... پیرهن چارخونه ، اسیر دست ... چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به کتاب گوش کن ... میشنوی ؟ نفس رُستم شاهنومه .. نقل قهوه خونه .. میگن میاد ... با تفنگ بادی ، سوار اسب چوبی ... چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به زمین گوش کن ... میشنوی ؟ صاف وایساده .. مرکز دنیاست .. چسبیده رو شاخ گاو ... نازلی وارطان ، هنوز تنها ... چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ به من گوش کن ... میشنوی ؟ با تو حرف میزنم .. به من گوش کن .. همش قصه است ... منتظرش نباش ، دیگه نمیاد ... ................................. اردیبهشت 84 / تهران / امید صیادی . نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1384ساعت 22:23  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
انتخابات 9 ،، در 9 سکانس . سکانس اول : هر چی پاسبون و دروازه بون و شیر فروش هست همه استعفا میدن و خلاصه هر کی از راه میرسه نامزد انتخابات میشه..... به غیر از یک نفر که اصلا دلش نمیخواد نامزد باشه ..
سکانس دوم : اونها که زودتراستعفا دادن و زودتر از راه رسیده بودن همه جا اسمشون رو داد میزنن که کاندیدیم واسه نامزدی .... اون یه نفر هنوز دلش نمیخواد نامزد باشه .
سکانس سوم : انتخابات کم کم داره شروع میشه و همه نامزدا به یه نفر نصیحت میکنن که اگه جای اون باشن نامزد نمیشن ... اما اون یه نفر هنوز دلش نمیخواد نامزد بشه ..
سکانس چهارم : رضا خان و امیرکبیر و دانتون و جنیفر لوپز هم نامزد میشن . سخنرانی های عجیب و غریب هر روز پخش میشه .. همه دوست دارن با اتم بکوبن تو سر یه نفر .. اما اون یه نفر هنوز دلش نمیخواد نامزد بشه ..
سکانس پنجم : اسامی نامزدان تایید صلاحیت شده از رادیو اعلام میشه .. اسم اون یه نفر که هنوز دلش نمیخواد نامزد باشه هم تو اسامی هست .
سکانس ششم : سر و صدای همه نامزدا خوابیده .. هیچکی صداش در نمیاد .. اما یه نفر که هنوز دلش نمیخواسته نامزد باشه هر روز حرف میزنه ...
سکانس هفتم : همه نامزدا میگن حالا که یه نفر از ما بهتر اومده صلاح اینه که همون یه نفر انتخاب بشه .. اما اون یه نفر هنوز دلش نمیخواد نامزد باشه ...
سکانس هشتم : انتخابات شروع میشه .. مردم میرن پای صندوقهای رای و میبینن که اسامی نامزد ها رو بر اساس حروف الفبای تایید صلاحیت شده از ( ر ) چیدن اما اون یه نفر هنوز اصرار داره که نمیخواد نامزد باشه ...
سکانس نهم : اون یه نفر که از اول هم میگفت دلش نمیخواست نامزد باشه و هیچکی حالیش نمیشد بلاخره رییس میشه و میاد میگه : من وقتی نامزد نبودم وضعم خیلی بهتر بود .اصلا نامزدی چیز تلخیه ... فشار آدم رو میبره بالا .. .حالا هم چون میخوام فشار ها رو کم کنم هر چی اکبر گنجی تو ایران هست باید روشون کم بشه و گرنه من بازم میرم و دیگه دوباره نامزد نمیشم . اون یه نفر آخرش هم نامزد نموند.. از اولش هم نامزد نبود ........
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 13:30  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
نامه ای برای جناب محمود هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضاییه
آقای هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضاییه با سلام
اخیرا در انتقادی بی سابقه با زیر سوال بردن ارکان اجرایی مجموعه تحت نظر خود و ابراز نارضایتی از آنچه که خود شما خلاف مواد تصویب شده در قوانین اساسی کشور میدانید همگان را به تعجب واداشتید . از فحوای کلام جناب عالی و همچنین بخشنامه ی ارسالیتان برای ظابطین قوه قضاییه اینگونه استنباط میشود که عنقریب باید منتظر تغییرات گسترده ی وسیعی در دایره امور قضایی کشور باشیم . اینکه شما به عنوان ریاست یکی از قوای سه گانه اینچنین زبان تند به انتقاد از همکاران خود گشوده اید به خودی خود اتفاق فرخنده و البته نادری در مجموعه مدیریتی کشورمان است و در جای خود قابل قدردانی و تشکر نیزهست اما سوالی که در ذهن عموم مستمعین سخنان آن مقام محترم بوجود می آید اینست که مگر جناب شاهرودی در دوران پنج ساله تصدیشان بر قوه قضاییه و علیرغم تمامی اختیاراتشان در محدود کردن و یا حتی معزول کردن برخی عوامل اجرایی قوه قضاییه که به گفته شما باعث بوجود آمدن شرایطی اینچنین شده اند دچار تشکیک نسبت به عملکرد این عده از مجریان و آمرین قانون بوده اند و یا بخاطر محدودیتی که عامه مردم از آن بیخبرند برای رسیدن به زمان مناسب برای طرح آن صبر کرده اند ؟ اگر شکی وجود داشته در پی چه حادثه ای به یقین تبدیل گشته و اگر محدودیتی در میان بوده اینک چگونه از میان برداشته شده ؟ اصلا چه محدوده ای را در حوزه ریاست برعوامل اجرایی امور قضا برای ریاست قوه قضاییه میتوان متصور بود ؟ شاید بتوان پذیرفت که محال ممکن است جنابعالی بتوانید تمامی پرونده های مربوط به بازداشتهای دگر اندیشان و مخالفین و منتقدین عوامل و مسائل اجرایی اجزای مدیریتی کشور را در کنار هزاران بلکه میلیونها پرونده مربوط به دیگرجرائم مطالعه کنید اما سوال اینجاست که تکلیف آن عده از مردمانی که عمدتا پیش از حضور شما در قوه قضاییه و طبیعتا عده ای در زمانه شما با هزاران دلیل بی منطق و هزاران پرونده ناقص روانه زندانها شده و یا مجبوربه پرداخت جریمه های فراون شده اند چه خواهد شد ؟ آیا عدالت اینبار به تحقیقی دوباره درباره آنان و قضات پرونده های ایشان دست خواهد زد ؟ آقای شاهرودی اقدام غیر تبلیغاتی شما در ترتیب دادن ملاقاتهای عمومی برای عامه مردم و شاکیان از روال بررسی پرونده های قضایی دیگر حُسن العملی بود که پیش از حضور جنابعالی در این قوه کمتر در شاکله حکومتی مسبوق به سابقه بود . در اینباره نیز باب تشکر از جنابعالی همچنان مفتوح است . اما آیا هیچگاه سعی بر آن داشتید تا ملاقاتی حضوری با بند نشینانی که عموما از سر دلسوزی به حال انقلابی که خود آغازیده بودند و به گفته امام خمینی (ره ) متعلق به کوخ نشینان و مستضعفان بود و اینک تبدیل به اژدهایی هفت سر و فربه در دستان کاخ نشینان شده حرفی زدند و هشداری بر این کژ راه پیمودن دادند و مدتهاست مشغول به تاوان دادن دهان سوخته شان هستند داشته باشید ؟
جناب شاهرودی برای من به عنوان یک جوان ایرانی که تنها راه رسانیدن کلام مستقیم خود را به گوش شما در همین صفحه یافته این سوال مطرح است که فوت این زمان 5 ساله به چه جهت بوده و چرا اینک و بعد از این مدت بعید شما نسبت به عملکرد قوه تحت امر خود حساس شده اید ؟ به کدام دلیل از آغاز حضورتان اینچنین سخن نگفتید ؟ آیا همزمانی رویکرد و نگاه تازه شما به مسائل و مشکلات قوه قضاییه که مستقیما گریبان مردم در بند معضلات روز افزون اقتصادی و معیشتی را درگیر خود میکند با آغاز رقابتهای انتخاباتی تنها یک اتفاق است ؟ آیا باید امیدوار باشیم آنچه را که شما بیدادگری در حکومت اسلامی به ارث رسیده از حکومت عدل علی میخوانید رو به پایان است ؟ آیا میتوان امیدوار بود که شخص جنابعالی همانگونه که در جریان پرونده وبلاگ نویسان شخصا تحقیق و دخالت فرمودید پرونده متهمین قتلهای زنجیره ای و کنفرانس برلین و حوادث کوی دانشگاه و زهرا کاظمی و توقیف روزنامه ها و مطبوعات و..... را یکبار دیگر و اینبار از زوایه ای نو و قانونمندانه مطالعه نمایید ؟ آیا میتوان امید داشت آنانی که در طی این سالیان باعث فاصله بین مردم و حکومت و از سویی دیگر مردم و دین بوده اند را درپای میز محاکمه دید و شاهد بود که عدالت بی هیچ اغماض و توجهی به جایگاه حقیقی و حقوقی افراد در باره ایشان اجرا خواهد شد ؟ آیا میتوان به استیفا وتحقق حقوق ملت از رانت خواران و ربا خواران و مرتشئین اقتصادی که اکثرا با استفاده از امکانات دولتی و حکومتی و به صرف قوم گرایی و خویشاوندی با اربابان قدرت های عیان و نهان در جامعه خرج خود را از دیگر آحاد این جامعه دردمند حتی در خون و نفس جدا ساخنه اند امیدوار بود ؟ آیا من به عنوان یک وبلاگ نویس و پیشتر از آن به عنوان یک جوان ایرانی میتوانم بعد از ارسال این نامه نگران جلب و بازداشت خود به خاطر بیان سوالاتی که در ذهنم بوده و خالصانه و بی غرض سعی در طرح آنها با شخص شما داشته ام نباشم ؟ ا زمان بر همه ما روشن خواهد کرد که پاسخ این سوالات چه خواهد بود . برای شما درراه از قوه به فعل در آمدن اهدافی که بیان نمودید آرزوی موفقیت و سلامتی دارم . در پناه خدا . ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴. امید صیادی نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:7  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
یکی بود ... بازم یکی بود ... هنوز یکی بود ... چند روز پیش وقتی که انلاین شدم روی هر لینکی که درون وبلاگم کلیک میکردم با پیغام عجیبی مواجه میشدم : THE PAGE BLOKED... SENSONS
غیر از لینکهای مربوط به وبلاگ خودم مابقی صفحات بدون مشکل باز میشد و دوستانی که همزمان کانکت بودند بدون مشکل صفحه بنده رو همراه با تمام لینکهاش باز میکردند اما من حتی از دیدن کامنتهای وبلاگ خودم هم عاجز بودم به خاطر همون پیغام فیلترینگ .ناچار با شرکت محترم تماس گرفتم و توضیح دادم که از ظهر به این طرف فقط در ارتباط با وبلاگم دچار چنین مشکلی هستم . بعد از اینکه آدرس وبلاگ رو برای مسئول محترم خوندم طرف با خوشحالی گفت : ااا .. شما هستین ؟ .. تعجب کردم .. مسئول بخش فنی خیلی راحت فرمودند : از طرف ( .... ) شماره آی پی شما رو برای مسدود شدن و قطع پشتیبانی فرستادند .. و بعد هم توضیح فرمودند که یا باید شرکت سرویس دهنده رو عوض کنم و یا با فیلتر شکن وارد بشم که هر دو توافق کردیم از این به بعد بیخیال همکاری بشیم . حالا هم سرویس دهنده جدیدی رو استفاده میکنم .... و اما علت این مشکل و اون توصیه نامه به اون شرکت محترم البته چندان قابل توضیح نیست . من شدیدا متعهدم که همیشه به قوانین کشورم احترام بگذارم که میزارم . اما تعهد و الزامی برای ننوشتن و یا نوشتن آنچه که به مذاق غیر خوش آید ندارم . پس همچنان همانطور مینویسم که میخوام و معتقدم . بیشتر روی سخنم با آن دسته از دوستانی است که این روزها به اسکن کردن سیستم من بسیار علاقمند شده اند که البته خودم بهتر از هر کسی میدانم حاوی چیز دندان گیر و خاصی نیست . وقت خوش ./././././././././././././. نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384ساعت 18:27  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
رئیس جمهور ما ... عباس آقای قادری خبر : یوسف عزیزی بنی طرف ( روزنامه نگار ) دستگیر شد . . رئیس جمهور ما { عباس آقای قادری } . امروز زمانی که از سر اتفاق روی یکی از کانالهای تلویزیونی لس آنجلس توقف کرده بودم یهو مجری برنامه اعلام کرد که آلبوم جدید خواننده محبوب ( عباس قادری ) بزودی روانه بازار خواهد شد و با شوق زیادی درخواست کرد که قسمتی از کلیپ ایشون رو ببینیم . و اما کلیپ آقای قادری ... : اول تعدادی صفر و یک مثل فیلم ماتریکس روولیشن روی صفحه ظاهر شد و بعد هم نوای لوطی مآب آقای قادری و ... مرامتو عشق است ... خیلی گُلی ... میمیرم برات ... واقعا کمدی درامی دیدنی بود .. عباس قادری .. همون که تا همین چند سال پیش دسته جمعی میرفت زیارت در این کلیپ سعی کرده بود به مدد جلوه های کامپیوتری یه کار نو و خوراک نسل جوون ارائه کنه .... امیدوارم موفق باشند اما خوب ... حالا منظورم چیه ؟ منظورم اینه که یه شباهتهای جالبی هست بین این تجدد و آپدیت شدن جناب قادری و مبارزات انتخاباتی آقایون نامزدان احتمالی و قطعی ریاست جمهوری که خیلی راحت و ریلکس این روزها مثل نقل و نبات تنها چیزی که از زبونشون بیرون میاد این کلمات هست : آزادی / جوانان / زنان / قانون مداری / اقتصاد پویا و ...... خوب گویااین شیفتگان خدمت فراموش فرمودند که این روزها تنها ایامی هست که این کلمات به گوش ما آشنا و به چشممان غریب رو تکرار خواهند کرد . تمامی این آقایان به خوبی واقف هستند اگر چنانچه به راستی و درستی به آنچه که اظهار میکنند اعتقاد داشتند محال ممکن است که موفق به عبور از فیلتر شورای نگهبان شوند . بهتر است معنی دقیق و امروزی کلمات فوق را حداقل برای آنان که معنایش را فراموش کرده اند یکبار توضیح بدهیم . آزادی : تنها معنی فعلی این کلمه جاهلانه میدانی است در مبدا ورودی شهر تهران .
جوانان : معمولا موجوداتی هستند که یا به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در زندانها زندگی میکنند و یا از سر خوشی و لذت طلبی دربدر مصرف مواد مخدر هستند .( تعدادی از این موجودات وبلاگ هم مینویسند . )
زنان : این نوع از موجودات امروزه اگر دارای بر و رو و اندامی باشند احتمال دارد آنها را در محل کارشان به عنوان جاسوس دستگیر کنند و اگر هوس خبرنگاری به سرشان بزند یا آنها را به جرم عکاسی تصادفی میمیرانند و یا دماغشان را میشکنند و یا به جرم انتشار فیش حقوقی و عیدی نمایندگان آبادگر و خادم مردم آنها را از ورود به خانه همان مردم محروم میکنند . ( خانه مردم را اولین بار الیور کرامول به اجاره گذاشته بود .. این آقایان اما خریدندش ) .
قانون مداری : یعنی هر چه بالاتر گفت بگو چشم .یعنی نظارت استصوابی . یعنی حکم حکومتی . یعنی فیلترینگ . یعنی بازجویی فنی ..... ( توضیحات بیشتری درباره این واژه ترکیبی و نامانوس و بی ناموس در حال حاضر یافت می نشود ) .
اقتصاد پویا : یعنی اسکله و بندر اختصاصی .یعنی پتروپارس . یعنی موافقت اصولی برای خویشاوندان .یعنی بنیادهای بانکی و یا بانکداران بنیادی آنهم بدون ربا با بهره 30 درصدی . رانت و ارتشا و کارتلهای خانوادگی بخصوص در استانهای یزد و کرمان بستر اصلی این واژه است . بیشتر این واژه را در کمیسیونها و نشستهای هیئت موتلفه میتوان شنید .( آخرین معنی دقیق این واژه را ریاست شرکت دخانیات به دست دادند )
. تیک هفته : ........ حمید مصدق ..........
ای یار نازنین / ما باد را / هرگز نکاشتیم که طوفان درو کنیم / ما بذر کاشتیم / همت گماشتیم که تا روید از زمین / اما شبی که جشن درو گرم گشته بود _ در ان بزم دلنشین _ ناگه حرامیان _ چه بگویم دگر ... همین! نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 22:59  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
درختی که بزرگ شد ............ چشم چرخوندم تو حیاط کوچک ..... درختی نبود . هیچ درختی نبود . دروغ نگفته باشم یه کمی دمغ شدم . خودش به مادر گفته بود روی پوست سومین درخت از سمت راست ... اما اصلا درختی نبود که اسمی روش باشه .......... دکتر با اون گوشی مسخره جلو اومد : نفس عمیق بکش ... چه ایرادی داشت ... هوای کوهپایه های اوین اونقدر لذت بخش بود که با تمام وجود ریه هام رو پُر کنم . دکتر زیر برگه سلامتم رو امضا کرد ... از پله هاکه بالا رفتم اولین اشعه های خورشید از پشت دیوار طوسی داشت بیرون میزد ... آقای میانسالی که مشخصا از شغلش راضی نبود جلو اومد : حرفی .. تقاضایی ؟ _ : نه .......... آوووو .. چرا چرا .... تو این حیاط قبلا .. بیست سی سال پیش درخت بوده ؟ آقای میانسال آه مختصری کشید : همین ؟ _ : خوب آره .. برام مهمه ... آقای میانسال به طرف روحانی سپید مویی که پایین سکو ایستاده بود برگشت : درخت بوده حاج آقا تو این حیاط ؟ حاج آقا سری از تعجب تکون داد : .. والله دروغ چرا ... حقیقت خوب یادم نیست . اگر هم بوده مربوط بوده به قبل ازاینکه این دیوار پشتی حیاط رو نصف کنه . چرخیدم دیوار پشتی که کوتاه ترین دیوار محوطه بود رو دید زدم .. خدای من ... سه تا درخت بلند کنار هم .. پشت دیوار کوتاه .... خندیدم ..... طفلی بابا راست گفته بوده ..... طناب خوش بافت و سفیدی که از چوبها آویزون شده بود با کمترین وزش نسیم صبحگاهی می رقصید . آقای میانسال به اشاره حاج آقا طناب رو انداخت دور گردنم ... قبل از اینکه پایین بره دوباره پرسید : وصیتی ؟ نامه ای ؟ : نه دیگه ... همه رو گفته بودم قبلا .... خوندن حکم زیاد طول نکشید .... : محمد مهدی پور .. فرزند مهران ... متولد 1357 .. تهران .. به جرم نشر... اذهان عمومی ..عدم اظهار ندامت .. محارب .. ضد ..محکوم ... حاج آقا دست برد میله شاسی رو کشید .. همونطور که داشتم آویزون میشدم سعی کردم سر پنجه به طرف درختها بچرخم .. چشمهام از فشار طناب داشت میزد بیرون اما سعی کردم ببینم .. .. زوم کردم رو پوست درخت سوم.... آه خدایا ... شکرت .. دیدمش .. دقیق مُماس با لب دیوار .. پشت یه تعداد شاخه کم برگ .. یه قلب بزرگ و از ریخت افتاده ... که یه چیزی با خط کج و کوله ای وسطش کنده شده بود .. با آخرین کور سوهایی که داشت همه چیز رو به سرخی میکشید .. سعی کردم وسط قلب کج و کوله رو بخونم ..... نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 13:26  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|