تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









سرقت از تقویم تاریخ ..............  

قبل از متن { ... } :

امروز سالگرد در گذشت دکتر شریعتی وپس فردا سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران است .

اگر این دو مرد همراه با ایده آلهای از قوه به فعل در آمده شان  تاامروز برای ما مانده بودند

 شاید کمتر کشوری برای زندگی همچون ایران دلپذیر و بهشت گونه مینمود .

اما افسوس نه شریعتی با تمامی اندیشه های مستقل و والا و نه چمران با

 تمامی اعتقادات مبتنی برحق مداری اش نماندند تا امروز خلآ اندیشه آزاد  و آزادگی عقیده 

را در جامعه ایرانی روز از روز بیشتر حس کنیم .

یاد این دو مرد ایرانی همواره به نیکی باد .

 

/././././././././././././././././././././././././.

سرقت از تقویم تاریخ .

khatami76nategh 76     

 

 

اردیبهشت هزاروسیصد و هفتاد و شش .

 

 هفتمین انتخابات ریاست جمهوری ایران .

یک رادیکال اصولگرا به نام ناطق نوری که ریاست مجلس را بر عهده دارد به عنوان

 کاندیدای جناح موسوم به راست پا به عرصه میگذارد .

 ادبیات خشن و اصولگرایی دینی مشخصه بارز این کاندیدای ریاست است .

 

علیرغم  خواهش مردم و رجال سیاسی میرحسن موسوی از کاندیداتوری امتناع میکند .

 

جناح موسوم به چپ سید محمد خاتمی وزیر مستعفی فرهنگ و ارشاد اسلامی کابینه

 قبلی را با اسطاعت عناوینی چون جوانان ،آزادی ،مردم سالاری ، جامعه مدنی به

عنوان نفر برگزیده و تنها راه مقابله با اختناق ورزی تندرویان جناح مقابل معرفی کرد .

 

یک طرف اشک و لبخند و یک طرف اخم و چفیه .

 

نتیجه ؟ :

 

حماسه دوم خرداد .

 فرار مردم از ریاست تندرویان خشن ،

 آرای بیست میلیونی برای خاتمی خوش سخن  لبخند گوی .

 آرای هفت میلیونی رقیب چفیه بر گردن و انالله و اناعلیه الراجعون گوی  .

رییس جمهور محبوب با کریستین امانپور گزارشگر سی .ان .ان به عنوان قدمی در راه

عادی سازی روابط با جهانخوار بزرگ مصاحبه میکند .

 

طی همین گفتگو آبراهام لینکلن برده دار تبدیل به شهید راه حق می شود .

 

هشت سال عمر میگذرد .

 

 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و چهار .

 

نهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران .

باز هم یک رادیکال اصولگرا و مواضعی که به وضوح از خط مشی مبتنی بر

 حکومت دینی ولایی دفاع میکند به نام احمدی نژاد باجامه و ادبیات بسیجی .

 

پیشتر از این امتناع دوباره میرحسین موسوی از کاندیداتوری .

 

باز هم وزیری فرهنگی که سبقه استعفا از کابینه ریاست جمهورحاضر را در کارنامه دارد .

 

اما اینبار پس از اوت شدن کاندیدای مورد وثوق جناح اصلاح طلب تنها انتخاب ناگزیر

 همگان نام ریاست جمهور دو دوره پیشین یعنی هاشمی رفسنجانی است

که پس از از اوت شدن در انتخابات مجلس ششم اینبار با تجربه ای بیشتر و رویکرد به

 جوانان و زنان و مردم سالاری دینی ظاهری دمکراتیک به خود بخشیده اند .

 

 باز هم تقابل اشکها و لبخندها  با اخم و چفیه ...

اینبارمرد منتخب قبل از محرز شدن ریاستش  مصاحبه با گزارشگر سی .ان .ان خانم امانپور

را در دستور کار قرار میدهد .

 طی همین مصاحبه اعلام میشود که میتوان در راه عادی سازی روابط با جهانخوار بزرگ

و اشغالگران افغانستان و عراق دست در دست  در پیاده روهای شانزه لیزه قدم زد .

 

 احتمالا به زودی بیل کلینتون تبدیل به قدیس خواهد شد . 

 

هشت سال عمر خواهد گذشت.

hashemi2005ahmadinegad

 

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 23:52  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

دو فیلم با یک بلیط برای شون پن ...  

 

دو فیلم با یک بلیط برای شون پن :

 

اخیرا دو فیلم از جناب(  شون پن )  به دستم رسیده با عناوین ( 21 گرم ) و ( مترجم ) .

شون پن در فیلم 21 گرم نقشی چند وجهی را درقالب مردی که با درک مرگ زندگی دوباره ای را یافته بازی میکند و در فیلم مترجم در قالب یک مامور سازمان سیا به چالش یک جریان تروریستی فرا ملی  در مواجهه و محافظت از یک خانم مترجم  سازمان ملل کشیده میشود .

 

 اما موضوع امروز وبلاگ گنجشکک نه درباره 21 گرم و مترجم  که درباره ی فیلمی جدیدتر است که جناب پن این روزها در تهران به تماشا گذاشته .

این سوپراستار سینمای آمریکا همینک در حالی به عنوان خبرنگار روزنامه  سان فرانسیسکو کرونیکل درتهران به سر میبرد که دو سال قبل و درست به هنگامه بحبوحه جنگ میان آمریکا و عراق درهمین نقش ژورنالیستی تجربیات وحشتناکی را در عراق از سر گذراند.

گزارشهای ارسالی از بغداد جناب شون پن را تقریبا در همان روزها خواندم و تعجب کردم که انگیزه یک بازیگر سینما که کمترین دستمزدش در هر فیلم 15 میلیون دلار است از این خطر کردن چه بوده ؟

لازم به ذکر است که شون پن همان سال در بازگشت به آمریکا و به هنگام برگزاری مراسم اسکار در لحنی ملایم ترو مودبانه تر از مایکل مور به انتقاد از سیاستهای آمریکا در حمله به عراق پرداخت .

واما منطق حقیقت جوی آقای گزارشگر و همسر پیشین خانم مدونا گویی با دقت سیر تکامل حوادثی را که منجر به حضور امروزه آمریکا در نزدیکترین فاصله با مرزهای کشورمان شده را تعقیب کرده و در حالتی قابل درک میتوان گفت که ایشان همچنان یک هنرپیشه خوب هستند که در قسمت اول یک فیلم موفق ایفای نقش کرده و اینک  به دنبال ایفا و ادامه همان نقش در قسمت دوم است .

 در حقیقت شون پن نیز همچون دیگر مردم خاورمیانه و بلکه جهان به خوبی آگاه است که بلوک تجاری  اقتصادی

آمریکا و غرب صرفا بر مبنای زورمداری اقدام به حمله ای یکجانبه و  بدون کسب حمایت و مشروعیت سازمان ملل بر علیه عراق و در اصل منطقه خاورمیانه زده وبی صبرانه در پی تحقق رویا ... رویا که نه .. نقشه خاورمیانه بزرگ است .

این روزها میتوان شون پن چند میلیون دلاری را در ظاهری ساده به راحتی در خیابانهای تهران و در مکانهای بسیاری دید .

از نماز جمعه  تا ستاد انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری .

در آینده نه چندان دور باز هم گزارشهای او را در سایت سان فرانسیسکو کرونیکل میتوانیم بخوانیم و ببینیم اینبار او چه تصویری از کشوری که مردمانش به خوبی با زندگی دوگانه اجتماعی آن خو گرفته اند به جهانیان ارائه میکند .

در انتها یاد آور میشوم به سیاق فیلمهای موفق و دنباله دار سینما که درقسمتهای بعدی تغییراتی را لحاظ میکنند ظاهرا جناب پن اینبار نه در قسمتهای اکشن فیلم که تقریبا در صحنه های قبل از معرکه ظاهر گشته است. 

اینکه آیا او در پی افشای مطالبی است تا فشار افکار عمومی درآمریکا و جهان برای تغییر در نقشه های جورج بوش نسبت به ایران تحریک شود  و یا صرفا  در پی ثبت یک کار عجیب از یک سوپر استار برای ثبت در بیوگرافی و  تبلیغ خود و روزنامه تحت قراردادش است ، سوالی ست که پاسخش را زمان به روشنی خواهد داد .

Sean Penn in IRAN Sean Penn in IRAQ

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 0:19  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

همه مردان رئیس جمهور ............  

 

ــ  به نظرت بهتر نیست که  قبیله شما هم  بادیگر قبایل اعراب متحد بشه ؟

 ــ  اعراب؟ کی هستند ؟ قبلا  اسم این قبیله رو نشنیدم ...

 بنی حنیف رو میشناسم ..

 بنی مرزوق رو هم میشناسم و  خیلی از قبایل دیگه رو ..

. اما .....

. این قبیله اعراب که میگی کجای صحرا زندگی میکنند؟؟؟!!!

 

 قسمتی از گفتگوی بین لورنس عربستان و سران یکی از قبایل عرب .

( خاطرات لورنس )

 

..........

همه مردان رئیس جمهور 

 

حکایت گفتگوی میان لورنس و آن سردار عرب همچنان باقی است .

البته این بار نه در شبه جزیره عربستان که در طهران و نه در ابتدای قرن پیشین

 که در عصر حاضر .

 این روزها از چپ و راست و صاف و کج و ... همه داعیه های مشترکی را مطرح میکنند

 این روزها صحبت از جوانان و زنان و قانون مداری و رفاه اقتصادی  فضیلت

وغنیمتی ست که مثل نقل و نبات از هر دهانی سر ریز است  .

اما ........

معلوم نیست این همه داعیه داری خدمت برای ایرانی که مدتهاست تاریخ انقضای

 برای همه ایرانیان بودنش گذشته به جهت کدام مردم است ؟

این مردم خسته ، کم تحمل ، بی اعتماد و تا حدی زیاده خواه این روزها از

 هر تریبونی حرفهای تکراری و البته  مشترکی میشنوند ...

همگی این شتافتگان خدمت  از مدیران این چند سال گذشته همین مملکت هستند 

 و آنچه که امروز داریم حاصل تفکرات همین عالیجنابان است .

منطق هم حکم میکند خوب یا بد به قواعد بازی گردن بگذاریم .

ازاجزای  یک سیستم به صورت کلی جز هماهنگی و همسویی در جهت اهداف کلی  آن

 سیستم انتظار نمیرود .

پس دیگر واقعا با این اهداف مشترک در کلیات و موازی و مساوی در اصول که

 این روزها مطرح است چه فرقی میکند آقای الف رییس جمهور باشد یا آقای ب ؟

صرف نظر از دسته بازیها و گروه بندی مبتنی بر خط کشی های جزئی که در نهایت

خللی به موجودیت سیستم وارد نخواهد کرد باید به انتظار نشست و دید که آیا بعد از

27 خرداد 1384 شخص منتخب ، ایرانیان را در تمام اقشار به یاد خواهد   آورد

 یا اینکه او هم مانند آن سردار عرب

که سراغ اعراب را از افسر انگلیسی میگرفت  مردم ایران را صرفا در

 حوزه حزب و گروه و دسته خود جستجو و شناسایی خواهد کرد .... ؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 18:43  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

از این من گفتن ،،، تا تو چنین شنیدن  

عجب گنداب زمانه ایست .

 تا که گوش بر کوته دیوار هر خانه ای میگذاری جز سخن از انتخاب و اتم و آمریکا نیست و من در عجبم از این قوم که در کثرت همه سیاستمداریم و در کسوت همه دوغ و دوشاب فروش .

مادام که سخن از کمیت است دزدانه همه چشمان بی سو را به جایی دیگر میدوزیم و تا باب کیفیت باز شود سر هامان جز به میانه دو پا و منفعت خویشتن متوجه نگردد  .

همه می نالیم ...

همه می خواهیم ...

و گویی رقابتی است میان این نالیدن و خواستن که هر کس ناله اش رساتر باشد حکماْ خواهشش صدیقتر است ..

و در این میانه هنوز که هنوز است در مخیله تنگ عده ای زمین همچنان مرکز جهان است و نشسته بر شاخ گاوی و هر تحول و اتفاقش محصول تکان خوردن جناب گاو .

نه ... چنین نبود و چنین نیست .

 تاریخ را اگر اندک تورقی کرده باشیم در میابیم ( گرگ انسان خود اوست )  .

به دسترنج کاشت کدامین تلاش درخورمان برداشت محصول تغییر را منتظریم ؟

کدام سرمگو را بر کتیبه کوروش باز خواندیم ؟

پاسداشت میراث نیاکانمان را در کدامین بیستون به یاد نشستیم ؟

 برکدامین باور نامحرم شده علی پای فشردیم ؟

 هیچکدام ... هیچکدام ...

هنوز هم بهترین علاج دلهای نا آرام و شکسته مان عطر یاسهای جا نماز مادر بزرگ است .

هنوز هم از ادعیه ی کمیل و ندبه و نادعلی  تقابل با دشمنان و به خاکستر نشستنشان را متوقعیم .

هنوز هم شاه طهماسب را به انتظار لشگر اجنه به نظاره ایم تا دمار از محمود افغان در آورند .

و هنوز بادمشرق را  در هاون مغربی بحث امیدوارانه میکوبیم ...

مملکت را دربازار بزرگ جهانی به مزایده میبرند و ما در پی آنیم که اگر فلانی و بهمانی را اجازت منتخب کنند  رعایتمان خواهند کرد تا میتینگ کنیم ... حرف بزنیم ... و بازهم حرف بزنیم ...

بی پیرایه بگویم هنوز هم همان خلایقیم مانده بر همان ماسبق لیاقتمان  ..

یکصد سال از نافرجامی کار دلیران مشروطه در پی دغل کاسبکاران دنیا خور آخرت فروش گذشت .

ایضاْ شصت سال هم از عاقبت کار گرگهای دایماْ گرسنه ی جهان سپری شد .

آنان به موانست و برادری دست از دریدن خود برداشتند و ما نه که چنین نکردیم که حتی به هراس از تکرر خطا نگاهی به قفا نیانداخته  همچنان همان میکنیم که گرگهای تواب  خواستند و میخواهند .

سخنوریم ........  

به روی کاغذ از همه جهان به علم آگاهتریم ....

و در عمل .. ؟ ؟ ؟  

هنوز هم میگیرند ...

هنوز هم میبرند ...

هنوز هم  می کشند ...

و ما هنوز در عمق چرت نیمروزی به امید رویش سبز جوانه نشسته ایم ...

کدام جوانه ؟ ....... کدام منجی ؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوز که هنوز است اندک سلیقه مخالفمان را بر نمیتابیم ..

 باور داریم که جز << من >> هیچ دانایی نیست و تنها این << من >> حرامزاده است که درست می اندیشد .. خوب میگوید ... و کامل میداند ..

عادت کرده ایم سخره گرفتن هر اندیشه ای را جز آنکه مجیز و ثناگو ، مُتعبد خودمان باشد و اگر کسی جز آن گفت که << من >> میگوید و یا حتی پیش از << من >> به تحقق امر نیکی شتافت آنقدر در محاقش میکشیم که یا دیده نشود و یا اگر سویی از دیدن بر خود داشت وحشتزده از تعاقب دستهای ناپاک و نشان گذار  گرد خاموشی به روی بپاشد .

جان کلام ....

درون را آلودیم به اشتیاق کالبدی که قواره مان نبود .

مادام چنین مان خواهند ،

تا باز چنین باشیم ...............

 

نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 14:21  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

بغض آیینه ............ 

 

تقدیم به آنان که نامشان یاد آور عطر آزادی و سربلندی ست ./.

 

بغض آیینه ///////////

 

درون آیینه  

      

   بی آیین تر از همیشه ....

                 

      تا ثمراز خود نشسته ام  .

 

                     چشمان  بی فروغم  

                    

                     رد آرزوهای  برشن  نوشته را ......

 

به پیشانی عبرت میکاود .

 

ناگاه....

 

      برق  درخششی ،

 

آیینه را کور میکند ...

 

                              به یاد می آورم .......

                 

                 سیلی سبز شبانه را

 

                        در این مهد  دیو زمانه    

 

 

آه حسرتم ...

 

       چشم میگشاید .

 

 آیینه را میکاوم ،

 

                     قطره اشکی ، ،

 

از دل شیشه  میغلطد .

                           

 

بغض من ..

 

آیینه را می شکند .

 

./././././././././././././././.

 

تهران / خرداد ۱۳۸۴

نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 3:36  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

یک مرد خوب ..............  

آن مرد خوب

مقاله ای که در وبلاگ نقش خیال درباره روزهای پایانی صدارت سید محمد خاتمی با عنوان ( این سید نجیب ) نگاشته شده بود من را به این فکر فرو برد که اصولا چرا اکثریت طرفداران جناب خاتمی همانقدر یک جانبه نگر و احساسی با ناکامی های ایشان برخورد میکنند که منتقدان و مخالفین ایشان همین همت و شدت را در منکوب کردن خود او و بزرگ نمایی قصورات و محذورات ایشان بکار بستند ؟؟؟

 

باید پذیرفت که این تمامیت خواهی و عدم انعطاف در مقابل جناح رقیب در هر دو جبهه موافقان و مخالفان خاتمی محصول خطای دید بزرگ جامعه ایرانی حاضر در پای صندوقهای رای سال 76 است .

سید محمد خاتمی به ناگاه در قامت یک ابر قهرمان ، یک سوپر من و یک منجی ظهور کرد و همه ساز و کار جریان و تفکر مدعی اصلاحات از همین جا به انحطاط کشیده شد .

اگر جریانهای مبارز در راه کسب قدرت آن شعارهای دهان پرکن و ناواقع را با درشت ترین فونت دردهان خاتمی نمیگذاشتند و او ناگریزانه مجبور به تکرار قصه های عامیانه برای مردمی مخلوط از عامی و عاصی و روشنفکر و شبه روشنفکران یک شبه و ژورنالیستهای درس ناموخته نبود دیگر کسی از خاتمی توقع نداشت که همزمان هم در لباس روحانیت باشد و هم قدرت به دست بگیرد و هم با شمیر آخته به سوی هم قطاران خود یورش برد .

بروز عقده بیست ساله و فرصت ابراز عقیده ی  منکوب و خمیر شده مردمی که دوم خرداد 76 دست و دلشان میلرزید و دعا میکردند که ای کاش این سید فاطمی رئیسشان بشود همه و همه در قامت شکننده و نازک طبع سید محمد خاتمی متجلی شده بود .

مخالفین او هم بی توجه به توانش از در و دیوار به سوی سمبل مزرعه اصلاحات هجمه کردند و او را مانند بوکسوری پر وزن که در فوق سنگین به مسلخ رقبا آمده باشد به باد حمله گرفتند .

توقعات سنگین مردمی که  تعریف واحدی از آزادی نداشته و البته همچنان ندارند  در کنار حملات بی رحمانه رقبای سنگین وزن اصلیترین دلایل ناکامی این سید بزرگوار و فرهیخته بود .

اما با این حال  تمامی بیچارگی خاتمی این نبود .

مشکل دیگری نیز طی تمامی مدت ریاست او گریبانش را گرفت و رها نکرد .

خاتمی طی قراردادی نانوشته باید و باید و باید قطار سریع السیر و پر از مدعی  اصلاحات را شخصا و به تنهایی به مقصدی میرساند که برروی هیچ نقشه ای ایستگاه پایانی برایش در نظر نگرفته اند .

نهایت  معنای ریاست جمهوری ایران  این بود که خاتمی باید تمامی هم و غم و انرژی خود را فقط به جهت پیشبرد اهداف جناحی ( با قلب آن به مردمی ) بکار میبست و اصول و آیین کشورداری و روابط و حضور در صحنه ها و عرصه های جهانی را به کلی به باد فراموشی میسپرد ، آنچنان که چنین نیز شد و انرژی و توان این سید تنها و  کم بنیه به مبارزه ای نافرجام با مشکلات داخلی گذشت .

و سرانجام آنچه که خاتمی را حتی در منظر جهانی ناکارآمد و ناموفق جلوه داد همان بلند بودن فریاد توقعات و سهمگین بودن شدت حملات از داخل بر علیه او بود .

خاتمی آگاه یا غافل ، مسیح وار بر صلیبی ماند و سیبل دوست و دشمن شد که از قبل برایش تدارک دیده بودند .

و دراین میان آن خطای دید تاریخی فرصت  نمود یافت .

هیچ کس نخواست باور کند خاتمی  یک مرد بود که آمده بود تا رییس جمهور بشود و برود به همین سادگی .

درحالیکه  مردم احساساتی ، پر توقع و جامانده از تاریخ ما خوشبینانه میخواستند که خاتمی  اگر قائم مقام و امیرکبیر نیست حداقل مصدق باشد و آنزمان که دریافتند او حتی به سایه ی بازرگان هم شبیه نیست او را که ناچار در خفا به پای تمامی انگیزه های مُرده اش اشک حسرت میریخت  به مسلخ ناکارآمدی و ضعف کشاندند .

تاریخ درباره سید محمد خاتمی و آنچه که کرد کامل و جامع نظر خواهد داد و سخنان من اگر چه معاصر اویم واجد ارزش نخواهد بود .

اما احساس و منطق شخصی من این است که خاتمی یک رییس جمهور بود و بس ... رییس جمهوری که بیش از همکارانش بر ادبیات فارسی و مردمی چیره بود و میخواست که یک مرد خوب باشد در مسند ریاست جمهوری یک کشور .. همین و بس .

..........................................

تیک هفته : همگی ما با هر مهارتی در هر شغلی از هدایت و خلبانی یک بوئینگ مسافربری در آسمان لایتنهی و بالاتر از ابرها لذت خواهیم برد اما ،،،  اگر  کمی مخاطره و مسئولیت جان مسافران را داشته باشیم از روی صندلیمان کمترین تکانی نخواهیم خورد .

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 20:26  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

خرمشهر ..... خرمشهر .... خرمشهر ...  

من امید هشت ساله ....

عکس مشهور آن سالهای خرمشهری که آزاد شد .

کرمانشاه سال 61

..  .. میدان مصدق .. میدان شاه سابق  ..  

 

 

نزدیکهای ظهر  ... یهو ماشینها همه دستها رو بوق ...

برف پاک کن تاکسی آلبالویی با دستمال شروع کرد به رقص  .

 

شیرینی ...

رقص کُردی .. وسط خیابون ...

 مردم و شهر .. همه دیوانه ...

همه خنده .. همه شاد

من هاج و واج ..

 

_  آقا چه شده ؟ .. آقا ...

 

کسی جواب بچه ها رو نمیده ..

پیرمرد چاقی  گفت : برقص روله .. چوپی بیکیش..

 

مردی که سبیلهای بلندی داشت تا کمر از پنجره جلو ماشین بیرون آمده بود ..

دستهاش تو هوا میچرخید ...

فریاد زد :

خرمشهر آزاد شد .. خرمشهر آزاد شد ...

 

 

نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:2  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

 

 

اعتراض سپید وبلاگ نویسان

در حمایت از تحصن

روزنامه نگاران

نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 4:17  توسط امید صیادی ( امیدوار )