|
|
نفتی نشی .... نفتی نشی !!! : نفت تازه داشت گران می شد و من یکسال بود که از خرابی بازار و کسادی کار بیکار و خانه نشین بودم . یکی آمد و گفت : چه نشسته ای که من پول نفت را سر سفره ات می آورم .. من به او خندیدم اما همه مثل من خنده رو نبودند . نفت گران شد و او هم آمد و بر سر صندلی نشست . هنوز از گرد راه نرسیده دوست و رفیق و هم پالکی را بیکار نگذاشت . رنگ سبز شلوارهای جبهه ای را هم با یک مشت دلار ناقابل خاطره جیبهایشان کردند . نفت باز هم گران تر شد و قول نفتی ایشان هم البته که بخوبی عمل شد . خود نفت اگر چه بر سفره شام ما نیامد اما شام و دمشق را خوب آباد کرد و میکند . نفت دیگر خیلی گران شده بود که شورای شهرمان به شکرانه سود پول نفتی که ربع قرن بیشتر است ندیده ایمش وام گوز تومانی ازدواج را کنسل کرد و سی و پنج هزار زوج صف کشیده را به فکر راه حلهای ساده تری انداخت .
کلاهتان بالاتر آقایان ... میانگین سن ازدواج بیست و هشت و میانگین سن فحشا چهارده ، نفت بشکه ای چقدر ؟ دوست بیست و هفت ساله من هم که هنوز سن ازدواجش نرسیده بود و ازسن فحشایش خیلی گذشته بود بلاخره چند روزی پیشتربه مدد سرنگ آلوده ایدز گرفت و مُرد . احتمالا نفت گران تزریق کرده بود ... به هر حال آدم باید اندازه دهنش لقمه بردارد . او درست هم سن این انقلاب شکوهمند بود . اگر چه که نفت حالا خیلی خیلی گران است اما مطمئن باشید که بوی نفت خودش می آید اگر در مسیر درست قرار بگیرد .. و مسیر درست همان مسیر باد است . و البته که باد هر کجا بخواهد می وزد که فعلا دارد می وزد . نفت این روزها خیلی گران است
یکسال است که از خرابی بازار و کسادی کار ....
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 4:21  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
ساسان کمالی //// کپی رایت تشکر ویژه از ساسان کمالی : چهره ای مهربان ، شوخ طبع ، همراه با صدا و لحنی آمرانه ... اضافه کنید به همه اینها تسلط بر اطلاعات روز و روابط عمومی وسیع و فوق العاده ... خوب به اعتقاد من اگر کسی همه این مشخصات را یکجا داشته باشد هیچ چاره و گزینه ای ندارد جز اینکه (( ساسان کمالی )) باشد . ساسان کمالی دانش آموخته آمریکا پس از اتمام تحصیلات به ایران آمد و در تلویزیون سالهای قبل از انقلاب عهده دار و مجری برنامه های تفسیری و خبری کم و بیش شبیه به آنچه که امروز در برنامه (( عصرانه )) کانال طپش به اجرا میپردازد شد . در بین شلوغی موزیکهای خوب و بد و انواع سالادهای آگهی وحشتناکی که مسلسل وار از تی وی های ماهواره ای پخش میشود عصرانه ساسان کمالی حقیقتا گنجی است که علاقمندان اخبار روز را بی کم و کاست در جریان اوضاع و احوال ایران و جهان قرار میدهد . نکته بسیار مثبت برنامه ساسان کمالی در بی طرفی مجری و عدم دخالت نگاه و تفسیر شخصی اوست که همین مسئله باعث اقبال مجری کهنه کار و توانایی چون آقای کمالی است . برنامه کمالی که مدتها بر محور بررسی تیترمهمترین اخبار روزنامه های مهم و مطرح آمریکا بود چندی است که نیم نگاهی نیز به سایتهای خبری انداخته که از این حیث باید به روز آمد بودن ایشان و برنامه اشان تبریک گفت . این چند خط نه به عنوان تبلیغ برای کسی که بی نیاز از این مقولات است که تشکری است به خاطر زحمات و اجرای قابل تحسین جناب کمالی که یافتن تصویر و اطلاعات شخصی ایشان در اینترنت بسیار سخت و جانکاه است .
به هر حال باید گفت ساسان کمالی میتواند به عنوان چهره یک ایرانی خوب مطرح باشد ...
چیزی که این روزها یافتنش در سطح بین المللی امری محال اگر نباشد محدود است . شوخی که نگارنده با لوگوی روزنامه جام جم ( ارگان رسمی صدا و سیما ) کرده است نیز در اصل تبادر یکی از هزاران آرزوی دست نیافتنی یا حداقل دور و درازی است که این سالها داشته و البته خواهم داشت . به راستی که جای مجری توانایی همچون ساسان کمالی و برنامه ای مانند عصرانه او در تلویزیون ایران بسیار خالیست .
عصر بخیر جناب کمالی .
بیایید به قانون احترام بگذاریم : مسئله عدم رعایت حقوق مولف در ایران قدمتی بهاندازه قانون تدوین شده جهانی در اینباره دارد . اخیرا و در پی انتشار سریع آلبوم ( تصور کن ) از آقای سیاوش قمیشی ی بر روی شبکه اینترنت با امکان دانلود مجانی آن ضربه سخت و مهلکی به لحاظ مالی به این خواننده قدیمی و ارزشمند و همچنین سرمایه گذاران کارهای ایشان وارد شد . همین مسئله باعث شد تا عموم هنرمندان و دست اندرکاران فعالیتهای هنری در اعتراضی همزمان به تکاپو و ره یافتی برای جلوگیری از تکرار این گونه خساراتها بپردازند . چرا که در صورت تداوم کپی برداریهای غیر قانونی از آثار هنرمندان به طور قطع دیگر هیچ شرکت تولیدی و تهیه کننده ای حاضر به سرمایه گذاری برای تولید آثار جدید از هنرمندان نخواهد
بود و در آن صورت هنرمندان ما هم از شر این مصیبت خلاصی خواهند یافت چرا که دیگر
تولیدی نخواهند داشت که نگران سرقت آن باشند .
در اینکه اصل مسئله در ایران به خودی خود قابل اجرا و پیگرد به صورت قانونی نیست هیچ بحثی ندارم اما کافی است که هر کدام از ما ( عام و خاص ) به قدر سکه ای متضرر دزدی بشویم تا خود را دزد زده و خسران دیده بنامیم حال قیاس کنید با آنجا که حداکثر در آمد یک خواننده از قبل تولید یک آلبوم متوسط آن هم در دیار سنگین خرجی چون آمریکا به زحمت سر از چند هزار دلار در می آورد و آن را هم که دوستداران و سینه چاکان چشم بسته ایشان به صورت هدیه به این و آن به صورت مجانی بر روی شبکه اینترنت بر باد یغما میدهند. اگر هر کدام از ما استفاده کنندگان آثار این هنرمندان فقط و فقط یک بار ( تاکید میکنم فقط یک بار ) قیمت واقعی یکی از آثاراُرژینال اینان را پرداخت کنیم تا حد زیادی خسارات وارده و هزینه تولید آثار بعدی آنان را حداقل تا مدت کوتاهی پوشش داده ایم . بنا به دلایل و شرایط خاص فروش محصولات تولیدی بیرون از ایران تصور اینکه همواره بتوانیم این قانون نانوشته را به اجرا بگذاریم به خودی خود تصور باطلی است اما همانطور که گفتم با یک بار خرید اُرژینال یکی از آثار آنان گام بزرگی در جبران خسارتهای فراوان آنان برداشته ایم . دوست عزیزم آقای سعید کریمی که یکی از پیشگامان این حرکت عام المنفعه است با احداث وبلاگی
به نام (( کپی رایت )) اولین قدمها در توسعه این حرکت را برداشته و بزودی در این وبلاگ شما عزیزان با نگارشات مستقیمی از هنرمندان کلان قدر کشورمان همچون ایرج جنتی عطایی ، داریوش اقبالی ، فرید زولاند .... آشنا خواهید شد که مفصلا در اینباره با دوستدارانشان به بحث و گفتگو خواهند نشست .
با احترام به حقوق دیگران از حقوق خود حفاظت کنیم .
آدرس لوگوی پشتیبانی : نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 20:0  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
مصاحبه اختصاصی گنجشکک اشی مشی با یک شهید ...
مصاحبه اختصاصی گنجشکک اشی مشی با یک شهید !! _ آقای شهید این روزها همه جا صحبت از دلیریها و رشادتهای شماست . روزنامه ها ، کانالهای تلویزیونی و خلاصه این روزها همه درباره شما صحبت میکنند، نظرتون در اینباره چیه ؟ _ اول شما بگو ببینم چی شده که همه این روزها از ما صحبت میکنند ؟ _ خوب .. این روزها مصادف با هفته جنگه ، سالگرد آغاز جنگ هست. _ اما ما که یک روز نجنگیدیم .. یک هفته هم نجنگیدیم … یادم میاد حتی خیلی بیشتر از یکسال بود . _ بله .. اما آقای شهید شما که توقع ندارید هر روز و هر سال از شما صحبت کنن ؟ _ نه .. البته که نه .. من و دوستانم حتی راضی نیستیم یک روز درباره ما صحبت کنند . _ پس بحث طلبکاری مطرح نیست ؟ _ طلب ؟ …. چرا .. طلب که هست . حقیقت اینه که من و دوستام طلبکاریم . _ اما آقای شهید تقریبا همه خیابانها و کوچه ها را به نام شما کردن ، هر کسی هم که میخواهد راه بره بعد از خدا یا اسم شما را میاره و یا خانوادتون .. این چند روز هم که اونقدر از شما گفته ان که دیگه .. دیگه چه طلبی دارید شما و دوستانتان ؟ _ موضوع طلب من و دوستانم اون چیزیه که شما زندگان دارید و ما نداریم . _ چه چیزی آقای شهید ؟ _ ببین عزیزم … خود تو دوست داری اسمت رو بگذارن روی یک کوچه بن بست و در عوض جونت را بگیرند ؟ دوست داری به جای یک هفته در سال هر روز اسم تو را به زبون بیارن به شرطی که زنده نباشی ؟ _ .. خوب … البته که نه .. من زندگی رو بیشتر از مرگ میپسندم . اما شما به خاطر دین خدا و این آب و خاک و ناموس و ... این چیزها شهید شدید ... این با اینکه من به خاطر اسم کوچه و خیابان بمیرم خیلی فرق میکنه . _ بله فرق میکنه اما فراموش نکن هنوز هم همون دین و همون ناموس و خاک در معرض تهدید و دست اندازی هست اما چرا بعد از ما کسی دیگه هوس شهادت نمیکنه ؟ _ آقای شهید انگار از اوضاع و احوال به خوبی خبر ندارید ... البته چندان عجیب نیست اما محض اطلاع عرض میکنم که تقریبا هفده سالی هست که جنگ تموم شده و بعد از اون هم ما با هیچ کشوری وارد جنگ نشده ایم و البته بعیده به این زودی ها چنین قصدی داشته باشیم . _ مثل اینکه این شما هستی که از اوضاع و احوال خیلی بی خبری آقا جون ... مرد حسابی تو خیال کردی ضرر قراردادهای خرید هواپیما و یا قراردادهای نفتی و پتروشیمی که حضرات میبندن کمتر از سقوط یک شهر تو جنگه ؟ ... فکر میکنی این همه اختلاس اعلام شده و نشده آقایون بدبختیش واسه مردم کمتر از بمب و موشکه ؟ نه آقا جون .. صد مرتبه از اونها بدتره .... .. این ها هیچی ... اون موقع با وجودی که ما زیر چرخ تانک عربها له و چرخ کرده شدیم اما بازم نگذاشتیم دست یک کدومشون به دخترهای ما برسه اما الان گله گله دختر مدرسه ای ایرانی رو با هواپیماهای خودمون دارید میفرستید کشورهای عربی هیچ سردار خوش غیرتی ککش هم نمیگزه چه برسه به اینکه بخواد جونش رو به خطر بندازه .. خوب .. حالا من از تو میپرسم .. به نظر تو اگه ما هم توی اون جنگ لعنتی جون نداده بودیم و حالا مثل خیلی از بچه زرنگهای پشت خط همه رقم امکانات تو اختیار خودمون و هزار پشت خاندانمون بود بهتر نبود ؟ اگه ما هم به جای نائل شدن به فیض عظیم شهادت سالی سه چهار بار جلوی دوربین تلویزیونی گریه میکردیم و خاطرات روزهای جنگ رو با بغض و آه و حسرت بازگو میکردیم و در عوض هر آخر هفته رو به عنوان ماموریت تو سواحل یه کشور اروپایی حموم آفتاب میگرفتیم یا حداقلش مدیر کلی ، نماینده ای ، چیزی میشدیم و شهید نبودیم بهتر نبود ؟ خوب .. حالا تو جواب بده ، من و دوستام شهید شدیم و شما ها زنده موندین .. برای خانواده های ما فقط یه اسم رو تابلوهای شهرداری مونده و برای شما همه این دنیا و نعمتهای بزرگ و کوچکش . .... خوب ... کی ضرر کرده این وسط ؟ وقتی بعد از اون همه اتفاقات که تازه شما ها نصفش رو هم نمیدونین باز هم این آب و خاک و ناموس و دین خدا به تاراج داره میره من میخوام بدونم چه فرقی داشت اگه ما هم مثل شما جونمون رو نداده بودیم و الان زنده بودیم ؟ حداقلش این بود خیلی سال قبل از اونکه من و خیلی از دوستام کشته بشیم جنگ تموم شده بود و الان هم هممون بالا سر زن و بچه مون بودیم و این همه به خاطر اینکه هر سال محض سرگرمی مردم چند روز اسممون رو تو بوق میکنن اینجوری حرص نمیخوردیم .. اصلا ما کشته شدیم که چی بشه ؟ تو میدونی ؟ هان ؟ کی میدونه ؟ _ والله ... چی بگم آقای شهید ... نمیدونم .... انگاری حق با شماست .... من که اگه حقیقتش رو بخوای اصلا پشیمون شدم از این مصاحبه .... با عرض معذرت .. دیگه وقتی هم ندارم ... میخوام اینها رو تو وبلاگم بنویسم .. اگه در پایان حرفی ، پیغامی ، پیامی .. چیزی هست بفرمایید ... _ نه عزیزم .. حرفی نیست ... بهتره که هیچی نگم ... فقط یه چیز ... به این آقایون حضرات بفرمایید محبت کنن وقتی میخوان حرفی بزنن ، زوری بگن ، وقتی میخوان کاری رو بکنن که هزینه اش واسه خودشون بالا و واسه مردم پایینه، محبت کنن از کیسه خودشون خرج کنن نه اینکه به مجوز رفاقت نداشتشون با ما و اسممون هم ما رو بدنام کنن و هم پدر مردم رو در بیارن .. _ چشم ... حتما عین حرفهاتون رو مینویسم ... امر دیگه ای باشه ؟ _ نه ... ممنون از مصاحبتون ... راستی شما گفتی میخوای اینا رو تو کجا بنویسی ؟ وبلاگ ؟ چی چی هست ؟ _ آره .. چیزه .... یعنی .. هیچی .. چیز خاصی نیست ،
مثل خیلی از چیزها و کارهای دیگه آدمهای این روزها توضیحش یه کم سخته ... ،
بی خیال آقای شهید ... . _ باشه .. خداحافظ .. _ مرحمت شما زیاد .. ، خداحافظ ....
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 3:54  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|