تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









واریته بهاری ....  

 


بوی عیدی ، بوی جنگ ، دروغ و صد رنگی

 بوی تند نون نفتی  وسط سفره تو

 حرف و وعده ، عید مُرده ، خوشی بمب بزرگ    

 

 با اینا زمستونامون سر نشد

 با اینا خستگیامون در نشد

 

خالی مونده دل هر قلک پول

وحشت خم شدن کمر بابا  از غم و غصه  زیاد  

بوی اسکناس یغما شده  تو قسط  و بهره ها

  

با اینا زمستونامون سر نشد

با اینا خستگیامون در نشد

 

 فکر فرار کردن یه دختر مانتو سیاه

 درد یک جیغ بلند از سر باتومای زور

 برق دستبند های حلقه توی دست گنجی ها

 

با اینا زمستونامون  سر نشد

با اینا خستگیامون در نشد

 

عشق یک روزنامه ساختن با وبلاگ 

 ترس فیلتر شدن و جریمه های بد دادسرا

عکس گل محمدی  که خشک شده رو جعبه باقلوا   

 

بااینا زمستونامون سر نشد  

با اینا خستگیامون در نشد

 

 روی طاقچه ، توی عکس

 وقت گنگ اعدام

 شب جمعه پی مادر توی خونه گم شدن

 توی جوی لاجوردی  حسرت زنده شدن ...

 

بااینا زمستونامون سر نشد  

با اینا خستگیامون در نشد

 

///////////////////////////////////

 

نوروز تان پیروز .

 

نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 2:15  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

خبر فوری : تعلیق کامل فعالیتهای اتمی / احترام احمدی نژاد به قربانیان هالوکاست / آزادی زندانیان سیاسی 


 

محمود احمدی نژاد ساعاتی پیش در جمع مردم استان گلستان گفت : یهودیان کشته شده در خلال جنگ جهانی دوم و ماجرای هالوکاست شهیدان میهنشان هستند .

وی از رسانه های غربی بخاطر تحریف صحبتهای پیشین او درباره هلوکاست انتقاد کرد و گفت  :

هالوکاست یک واقعیت تاریخی و غیر قابل انکار است .

احمدی نژاد در دیدار با مردم شهر کلاله  گفت :

مسلمانان و یهودیان امروزه به مدد مهر و رافت میتوانند با یکدیگر در صلح و آرامش زندگی کنند  .

او در برابر سوال خبرنگار آشویتدپرس مبنی بر به رسمیت شناختن اسراییل سکوت کرد اما در واکنش نسبت به وضعیت آریل شارون گفت :  عمر و زندگی ما در دستان خداوند است و من آرزوی شفای عاجل تمامی بیماران را دارم .

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

علی لاریجانی صبح امروز در مقر آژانس انرژی اتمی آمادگی ایران را برای  کنسل نمودن تمامی فعالیتهای اتمی ایران را اعلام کرد  .

لاریجانی صبح امروز در دیداری ناگهانی با محمد البرادعی ضمن اعلام این خبر گفت :

بنا بر مصلحت و تامین امنیت مردم ایران و بخاطر همراهی و اطمینان بخشی به تمامی مردم جهان جمهوری اسلامی  تمامی فعالیتهای اتمی خودرا به حالت تعلیق کامل در آورده و تا رفع نگرانی جامعه جهانی در این باره اقدامی نخواهیم کرد .

وی درمیان استقبال دبیر کل و معاون آژانس انرژی اتمی وارد محل شورای حکام شد و در پاسخ به سوالات خبرنگاران که دلایل اصلی این تصمیم را جویابودند گفت :

امنیت و تامین رفاه ملت ایران اولین و اصلیترین دغدغه ما است که این امنیت و رفاه نه در تقابل با دیگر کشورها که در همراهی و همدلی برای ساختن جهانی پر از آرامش و صلح تحقق خواهد یافت .

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

اکبر گنجی و دانشجویان زندانی آزاد شدند .

به گزارش خبرگزاری فارث راس ساعت 18 دیروز کلیه دانشجویان زندانی از زندان آزاد شدند .

احمد باطبی یکی از آزادشدگان در مصاحبه با خبرنگاران گفت : درباره این اقدام شجاعانه مقامات کشور واقعا بهت زده ام . منوچهر محمدی دیگر زندانی آزاد شده نیز اعلام کرد : میدانستیم که رافت اسلامی سرانجام شامل حال ما خواهد شد . در میان آزاد شدگان مجتبی سمیع نژاد نیز دیده شد که به دلایلی از مصاحبه خودداری کرد . بنا بر آخرین اخبار رسیده صبح امروز اکبر گنجی نیز در میان سکوت خبری از زندان آزاد و به منزل خود منتقل شد . هیچ یک از بستگان او به سوالات خبرنگاران پاسخ ندادند اما معصومه شفیعی تنها به گفتن این جمله که : با دوری از مطبوعات قصد داریم مدتی را در آرامش زندگی کنیم ، اکتفا کرد .

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

تمامی مطلب فوق به عنوان دروغ آخر سال به خورد شما

خواننده محترم داده شد و در اینباره من همچنان معصوم تر

 از بسیاری از دولت مردانم که از اول سال خالی بستند و

البته هیچ توضیحی هم ندادند که خالی می بندند .

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:45  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

نکاتی درباره بهترین فیلم اسکار 2006 ( CRASH ) : 


اخیرا موفق به دیدن بهترین فیلم اسکار 2006  یعنی  <Crash  > شدم ..

و اطمینان پیدا کردم که  غافلگیری اهل سینما در اسکار امسال بی دلیل نبوده.

فیلم مجموعه درخشانی است از بازیگرانی در حد استانداردهای سینمای روز دنیا ، فیلمنامه ای بسیار قوی همراه با دیالوگهای فوق العاده متناسب و البته کارگردانی حرفه ای که قطعات پازل Crash  رو در مناسبترین مکان ممکن قرار داده .

فیلم حکایت انسانهایی معمولی از طبقه متوسط و پایینتر جامعه آمریکای عمدتا مهاجر  است که هر کدام پاساژهای تو در تویی هستند که در نهایت مثل خطوط راه آهن ممکنه  جایی همدیگه رو

 قطع کنند و ممکنه تا انتها بی هیچ تقاطعی به صورت موازی در کنار هم پیش برند اما به هر

 حال درمسیر شاهد تصادف دیگران با اتفاقات پیش بینی نشده زندگی خواهند بود .

آدم بد لحظه قبل فرشته لحظه بعدی خواهد بود و هیچ چیزی در مورد ثانیه های جاری زندگی انسانی  قابل پیش بینی نیست .

برای من بیننده شرقی و احساساتی دو سکانس در فیلم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود .

 

سکانس اول جایی است که پلیس مردم آزاری که تفتیش

بدنی زنی سیاهپوست رو مقابل چشمان شوهرش تبدیل

 به یک عشقبازی خیابانی میکنه  تنها چند روز بعد و به

صورت کاملا اتفاقی  برای نجات جان همون زن از

شعله های آتش بدون کمترین تردیدی در انجام وظیفه ای

 فراتر از انچه که قانون برای او متصور شده از جان

خودش میگذره .

 

 

سکانس دوم هم زمانی هست که مرد ایرانی دزد زده به دنبال انتقام کور از مرد قفل ساز  به سمتش شلیک میکنه اما همزمان دختر کوچک مرد قفل ساز خودش رو در آغوش پدر پرتاب میکنه ،  سرخی نشسته به روی  موهای دخترک رو  میبینیم ، وحشت و یـأس  .... دخترک در آغوش پدر مُرد ؟

 

 در این لحظه بیننده به همراه پدر و مرد ایرانی حتی قدرت نفس   کشیدن  هم نداره ... و فقط چند لحظه بعد هست که صدای فرشته   کوچولویی رو می شنویم  : its ok dady … its  ok ..   ...

گل سر قرمز رنگ دخترکی که فقط به مدد معجزه ای از تیر شلیک شده در امان مونده  یک نفس راحت به ما ، پدر دخترک و مرد ایرانی هدیه میکنه ...

 

 

 

Crash  رو بیش از این تعریف نمیکنم تا دوستداران سینما از زاویه خودشون این فیلم رو ببینند تا مطمئن باشند که این فیلم بی دلیل جایزه برترین فیلم سال رو از آن خودش نکرده .

 

 

 به این ترتیب تا امروز  از جمع اسکاری های 2006 تا الان موفق به دیدن فیلمهای :

 

Crash  / Walk the line  /King Kong   /Constant Gardner  / Narnia /

 / Memoirs of  Geisha

شدم و البته تقریبا عمده فیملهایی که در اسکار امسال کاندید بودند رو  خریدم که  یا در نوبت اکران تی وی بنده منزل قرار دارند  و یا پیشتر اکران شدند .. فیلمهایی مثل : مونیخ / چارلی و کارخانه شکلات سازی / مرد سیندرلایی / جنگ ستارگان و ...........

 

شما هم هر زمان که حوصله ندارید ، شاد و یا غمگین هستید ، به دنبال محرکی برای انجام کاری هستید .. و هزار زمان ممکن دیگه بهتره که فیلم ببینید ...

 سینما به شما هر چیزی که نیاز دارید خواهد داد . ...

هر  چیز ساده و زیبایی مثل زندگی ...

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 1:35  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

چه کسی از سیمین بهبهانی می ترسد ؟  


کیک ضیافت بزرگداشت مقام  زن در ایران مزین به شمع باتوم و مطعم به مشت و لگد و ناسزا به کام مادران و خواهران و همسران ایران زمین سرو شد . 

بزرگ بانوی ادیب ایران خانم سیمین بهبهانی نیز در این روزگار سپری شده ما مردم سالخورده  به حد کفایت ضرب بی حرمتی را چشید تا بداند آنچه که در این سالها نیاز مردم مهین میهنش  است نه فرهنگ و هنر و نه حتی آزادی بلکه به قد 2 ذرع تاریکخانه ی آخرت همیشه مهیای مملو از انرژی هسته ای است تا  نکند  که  به جای سوالات فروخته شده شب اول این گور بی انتها  نحوه بازیافت پساب سوخت هسته ای را بپرسندمان و ما جاهلان ندانیم و ندانیم که حق مسلم ما همین است که روز روشن کف دستمان میگذارند .

زن را فیلتر شدن بس نبوده پس به هتاکی و ضرب و شتم نیز ممزوجش میکنند تا شاید این نماد  تا ابد الدهر جذاب شیطان روی زمین دست از آشفته کردن ذهن مقدس عالیجنابان بردارد و به این فراست باشد که جایگاه زن در جامعه ایران امروز نه در تجمعات و بزرگداشتها که در مطبخ است و گوشه سفره های مذهبی  ادعیه و اورده و شبها را نیز باید بسان حجمی نرم و داغ به وظیفه تاریخی خود که همانا تمکین اراده رفع که نه دفع شهوت همبستر دائم پیوسته موقتش باشد و بپردازد .

آری زن در جامعه امروز ایرانی برای هنرمند بودن قلیل ، برای سخن گفتن خفیف  و  برای آزاد بودن هم حکما که ثقیل اندر سخیف است .

پس دیگر نباید آشفته بمانیم از آنچه که در روز زن بر استاد بهبهانی و دیگر شیرزنان ایستاده در آن تجمع رفت و آنچه که پس از این نیز خواهد رفت .

در برگه گواه تاریخ ما ملت  این نکته که زنان ایرانی جسورتر و گستاختر از مردان عافیت طلب این سرزمین هستند در روز هشتم مارس به ضرب چندین باتوم و مشت و سیلی ممهور به مهر تایید شد .

 

بی دلیل  نام کشور نقش شیر را ایران نگذارده اند . 

 

ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارتbehbahani
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟!

آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز وساز مادران داغدارت
در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت
سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت!
این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا:
جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت

 

                                                                       شعر از سیمین بهبهانی

نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:55  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

باکره ی کوهستان  


 

آن زمان که نواي هلهله چوپانان                    

بازگشت رمه ي سير را

از کوه پايه هاي بيستون بانگ مي دهد       

من رقص قدمهاي تو را

به ضرب آهنگ قلبم ميشمارم ..

و در خواهش درياي متلاطم چشمانم

تو را به ميان آلاله ها ي وحشي

جستجو ميکنم ...

 

و ميابم ...

کوزه اي بر دوش کشيده اي

لبالب از شهوت بيست سالگي من

و آغوش سينه ات

چون آن زمان که دره نژيوران*

از هجوم شبنم و ژاله

نرم و نازک

به استقبال شبديز* و شيرين شتافته

مرا بخود مي خواند ...

و اينک اي باکره ي کوهستان

در حسرت لمس تن تو ...

اين فسرده خاک منگ را

به داغ سر پنجه روزگاران

سخت ميفشارم ...........

./././././././././././././././././././.

اميد صيادي / تابستان ۱۳۸۴ /
.................................................
*
نژيوران = Nejivaran ، دره و قصبچه اي به همين نام در دامنه کوه بيستون
*
شبديز = Shabdiz ، نام اسب شيرين  

 

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 2:45  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

نتایج هفتادو هشتمین دوره جشنواره اسکار  

   

  

 بهترین فیلم :   Crash    

بهترین کارگردانی : آنگ لی _ کوهستان بروکبک

بهترین فیلمنامه ارژینال :  Crash  _  پل هاگیسن ، بابی مورسکو

بهترین فیلمنامه اقتباسی : کوهستان بروکبک _ لاری مک مورتری

بهترین فیلمبردار : دیون بیبِ _ خاطرات گئیشا

بهترین موسیقی : گوستاو سانتادلا _ کوهستان بروکبک

بهترین بازیگر مرد نقش اول : فیلیپ سیمور هافمن _ Cpoote  

بهترین بازیگر زن نقش اول : ریس ویپترسون _  Walk the line  

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : جرج کلونی _ Syriana

بهترین بازیگر نقش مکمل زن : راشل ویس _ Constant Gardner

بهترین تدوین : هیوز وینبرن _ Crash

بهترین صدا برداری : king kong

بهترین ترکیب صدا  : مایک هاپکینز _ king kong  

بهترین ترانه : هاست فلو ،  جردن هیوستن _ Crash

بهترین طراحی صحنه : جان مایر _ خاطرات گئیشا

بهترین طراحی لباس : کالین اتوود _ خاطرات گئیشا

بهترین گریم و آرایش : هاوارد برگر ، تامی لین _ افسانه نارنیا

بهترین جلوه های ویژه : king konig  

بهترین انیمیشن : والاس و کرومیت

بهترین مستند : رژه پنگوئن ها _ لوک ژکوئت

بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان : Tsotsi  _ آفریقای جنوبی

جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری : رابرت آلتمن

 

سایت رسمی اسکار و نتایج کامل

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 8:41  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

ای که با خود کج و با خلق خدا کج .......  


ommidvar.blogfa.com

 

نمیدانم با چه زبانی به درگاه خداوند شکوه کنم از این رنج که میبرم و این شوکران غم که ناخواسته مینوشم .

روز و شب در بوقمان کرده اند که خواست ملت است این اتم مادر فلان و بعد  به خاطر حذف تعطیلات غیر ضروری تنها یک نظر سنجی ساده هم  از همین ملت انجام نمیشود تا همه بدانیم که در دایره قدرت این سردمداران زر اندوز ما کم نشانان ملت نقطه پرگار هم نیستیم .

حذف تعطیلی روز ملی شدن صنعت نفت که آقایان چونان زالو به روی در آمدهای روز افزونش خیمه زده و لا ینقطع به مکیدن مشغولند با کدام بهانه ؟

حذف تعطیلی سیزدهم فروردین که ریشه ای به بلندای تاریخ پر از درد  ستم بیگانگان  بر این مرز و بوم دارد با کدام مستمسک ؟

آقایان چگونه از عقده بی هویتی فرهنگی و تاریخی خود خلاص خواهند شد ؟

مگر نبودند همین بی وطنان که چندی پیش در خفت بار ترین وضعیت ممکن و در میان شگفت زدگی جهانیان  تقاضای رذیلانه عضویت در اتحادیه عرب را ارائه کردند و خفیفانه تر و در نهایت بی حرمتی با پاسخ رد اعراب مواجه شدند ؟

در کشوری که بالغ بر 30 روز تعطیلات رسمی در تقویمها و بیش از 4 ماه از سال تعطیلات غیر رسمی وجود دارد  آقایان دیوانسالار نباید هم که تعمقی کنند در قربانی کردن مفتخرترین و شاد ترین روزهای این تعطیلات مداوم اشک و ناله و آه  چرا که تنها  جنبیدن رگ ایرانی است که چنین عملی ننگین را بر نمیتابد و البته که اینان نه تنها قطره ای از خونشان نشان از ایرانی بودن ندارد بلکه از دیر باز کمر به نابودی هویت تاریخی و فرهنگی این سامان بسته اند .

نام مصدق که به خیانت همین جماعت دچار شد بعد از قریب به نیم قرن همچنان مایه ی

عذاب و الم حضرات است و بازار خیانت و دسیسه همچنان گرم .

پیش ازین بارها  شنیده بودیم که تاریخ در بستر خویش مکرر میگردد اما نادیده  بودیم ایستایی تاریخ را که به همت مدعیان حق ملت  هماره بی حقوق  مشاهده شد .

آری تاریخ در سرزمین ما نه تکرار که ایستاده است .. همچنان در تلاشند تا مگر روزنی بیابند برای محو نمودن هویت 2500 ساله این سرزمین .. همچنان در تلاشند تا سهمی را که در سالهای 1330  به اراده ملت از آنان دریغ شد به چنگ آورند و این سهم نه مال و منال و زر که منهدم نمودن غرور و شرف و همه ارزشهای یک ملت است .

اگر سنگ ارزش گذاری ملت به عنوان مدعیان انرژی هسته ای حال و روز 29 اسفند و 13 فروردین باشد که وای به حال ایران و ایرانی ... 

با اعتراض به این تصمیم نابخردانه از هویت خوددفاع کنیم .

نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 1:17  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

walk the line ............. 

 


سرانجام و به صورت کاملا اتفاقی موفق به دیدن فیلم بسیار زیبای  walk the line   شدم و

توصیه میکنم دوستان حتما این فیلم رو ببینند .  

 علیرغم اینکه دل خوشی از فیلمهای اتوبیوگرافیک ندارم اما باز آفرینی مقطعی از زندگی

 johnny cash خواننده شهیر آمریکایی و زندگی پر از فراز و نشیب او چنان از پرداخت

 و چارچوبی حرفه ای برخودار بود که به اعتقاد من سخت ترین کار ممکن درمواجه با این

فیلم ندیدن آن است  .

 بازیهای عالی دو بازیگر نقش اصلی " یواخیم فونیکس " به نقش " جانی کش"  و

" ریس ویپترسون " در نقش "جوآن کارتر " زمانی جلوه بیشتری پیدا میکند که بدانیم تمامی

ترانه های فیلم را این دو بازیگر با صدای خودشان بازخوانی کرده اند .

 

فیلم به سالهای 1950 و آغاز کار کش به عنوان خواننده در کنار دیگر هنرمند جوان آن سالهای

 آمریکا یعنی " الویس پریسلی " و موفقیتها و گرفتاریهای او میپردازد .

 

اصطکاک توامان و همیشگی موفقیتهای هنری  و کیان خانواده  و همچنین عشق آتشین او به

" جوآن کارتر " که سرانجام پس از 10 سال و به دنبال ترک اعتیاد کش به وصال یکدیگر میرسند

از خطوط اصلی فیلم است .

 

Walk the line  با کنسرت خیریه کش برای زندانیان به پایان میرسد .

 کنسرتی که به گفته مخبرین و منتقدین از اهمیت و جایگاهی ویژه در زندگی جانی کش

برخوردار بوده است .

او علیرغم مخالفت مدیران کمپانی صفحه پرکنی کنسرتش را در زندان برگزار میکند در حالیکه

همسرش جوآن کارتر را در کنار خود دارد .

 در صحنه ای از فیلم  مدیر کمپانی  خطاب به جانی کش  میگوید :

  طرفدارانت مسیحیانی معتقدند که دوست ندارند تو  عده ای آدمکش و جنایتکار زندانی

 را سرگرم کنی ...

 و کش پاسخ میدهد :

 پس آنان مسیحی نیستند .........

 

وجه تسمیه فیلم نام یکی از آلبومهای مشهور

جانی کش است که اشاره به تعهد او نسبت به

همسرش میباشد .

 

جانی کش در  ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۳ در سن ۷۱ سالگی

 

 و جوآن کارتر در ۱۵ می  ۲۰۰۳  در سن ۷۳ سالگی

 

درگذشتند .

 

 

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 2:55  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

سرزمین من ، بهشت کودک آزاران و فرزند کُشان . . . .  


                        

چند روز پیش میهمان جمعی از دوستان بودم . در میانه صحبتهای معمول یک جمع  مجرد صحبت به تازه های بازار سی دی و فیلم و .. رسید .

یکی از دوستان ناگهان گفت : یه سی دی دستم رسیده ایرانیه ، یارو پیر مرده  با یه دختر 11 ساله ....

به اصرار جمع بعد از چند دقیقه سی دی مزبور در میان بهت و حیرت ما در حال پخش بود .

با لاطاعلات اخلاقی که چرا دیدم و چرا چشم نبستم و غیره کاری ندارم ...

لاف هم نمیزنم که پشتم تیر کشید .. سرم درد گرفت ... نه .. هیچکدام ...

 تنها تفاوت میان این فیلم و آن چند صد فیلم پورنوی دیگری که تا به امروز دیده ام در این بود که فیلم مزبور که علیرغم  ویژگی ایرانی بودن می بایست  که با کنجکاوی  بیشتری دیده میشد بالعکس با حسی توام از تعجب و تنفر توام شده بود  و این نه مختص من که حال آن جمع بود .

 

اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که عکسی از صورت پیرمرد هتاک و آزارگر  در وبلاگ بگذارم و از همه بخواهم که در هر کوی و برزنی او را دیدند به طریقی موجبات گرفتاریش  به دست قانون را فراهم آورند  و  بعد هم من ابله شاد و خندان با خودم بگویم که خوب بلاخره این وبلاگ کوفتی ما به  یک دردی خورد ........  اما  .........

 اما بعد از کم زمانی فکر کردن عمیقتر و حقیقی تر و تلخ تر  به این نتیجه رسیدم که شاید تنها ثمره دستگیری پیرمرد  از دست رفتن جان دخترک 11 ساله ای باشد که حتی به خوب وبد بودن عملی که با او صورت میگیرد واقف نیست .

متاسفانه در روزگاری که به جهت تعصبات کور  همواره به دنبال حذف  صورت مسئله بوده و هستیم مشکلات دیگری نیز بر سر این احقاق حقوق کودکانی از این دست  وجود دارد .

 

همین اخیرا خبری تمام کشور را در حیرت فرو برد که چگونه پدری به خاطر تلافی ترک خانه از سوی همسرش با بی رحمی غیر قابل تصوری سر کودک چند ساله اش را گوش تا گوش برید .

 

در غایی ترین حالت ممکن پدران فرزند کش ایرانی  به جرم قتل نفس به زندان معادل 3 الی 10 سال محکوم خواهند شد که مطمئنا با اخلاق خوب و حفظ قران و ... بعد از یک دو سال مفت خوری و مفت خوابی در زندان به آغوش گرم اجتماع باز خواهند گشت . همانگونه که  فرزند کشان پیشین با تحمل کمترین جزا به جهت ستاندن جان انسانی  بازگشته و در میان ما به راحتی و آسودگی زندگی میکنند .

 

چند ماه پیشتر هم که شاهد اعدام نوجوانان پانزده ساله  به جرم همجنس بازی بودیم .. نوجوانانی که در کنترل یک احساس  خدادادی ناتوان مانده بودند و توجیه قاضی دادگاه دراعلام و اجرای حکم اعدام آنها 3 بار اعتراف صادقانه مجرمین که هنوز به سن قانونی نرسیده بودند  در محضر دادگاهی خالی از وکیل مدافع بود .

 به این ترتیب .. راضی ترم به اینکه پیرمرد هتاک آزاد باشد ، کودک یا کودکانی را بفریبد ، به آنان تجاوز کند و فیلم بردارد .... اما گردن لاغر و نازک  آن دختر و دخترانی دیگر اسیر تیغ تیز دشنه های غیرت و غفلت و یا طناب دار  احکام شرعیه مبتنی بر صداقت کودکانه نگردد .

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 2:49  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

من سانسور میکنم پس هستم !! ؟ یا ، سانسورنامه یک وبلاگ نویس . 


                                        

 توی کامپیوترم پوشه ای  دارم  با  نام (( چاپ نشد )). این پوشه شامل اون دسته از مطالب و مقالاتی هست که بنا به دلایلی فرصت نشستن بر روی صفحه وبلاگ را نداشته و در یک کلام سانسور شدند . چیزی که من رو نگران میکنه اینه که تعداد صفحات این پوشه هر روز داره بیشتر میشه . خیلی مطالب نوشتم که بعد از هزار ویرایش و پایین بالا یه نگاه کج بهشون انداختم و با خودم گفتم :

نه ... تند رفتی ..... بیخیال ... حالا باشه یه وقت بهتر ..  تو رو چه به این حرفها .. کم سرت نیومده بسه دیگه ... اصلا مگه تو مُصلح اجتماعی هستی ؟

و به فاصله دود کردن یه سیگار بعد از ترسیدن با خودم فکر میکنم که ،  آره خوب، شاید باشم .

 

مثلا یک بار برای ریاست جمهوری نامه ای نوشتم با عنوان { مستر پرزیدنت } :

آقای عزیز گویا شما فراموش کرده ایدکه  رییس جمهور ایران هستید و نه فلسطین ...  هولوکاست افسانه باشد یا نباشد .. به من ایرانی چه ربطی دارد ؟ مگر همین برادران فلسطینی نبودند که در جنگ ایران و عراق میکشتند و کشته و اسیر میشدند ؟ به عنوان یک ایرانی  هیچ علاقه ای به فلسطین ، مردمش و سرنوشت آنها ندارم و میخواهم  به همان اندازه که آنان از من میدانند منهم از ایشان بدانم ............. به عنوان یک ایرانی خسته و دلزده از شعارهای مختص زمان نیاز  هیچ علاقه ای ندارم که زندگی خودم و  هم میهنانم به خاطر درشت گویی های شما به گروه هم پیمانان دنیای زر و زور ذره ای دچار مخاطره شودو پس از پرداخت هزینه اش مانند تمام کشتگان و  مصیبت زدگان جنگ به بوته  فراموشی سپرده شوم ......

 

یا مثلا مطلبی درباره مواد مخدر با عنوان { وجوهات شرعی در لاس وگاس  }  :

به جای این همه هزینه های در بوق شده  برای مبارزه صوری در مقابل قاچاق موادمخدر اگر طی این همه سال سرتاسر مرزهای شرقی را دیواری بلند و عریض میکشیدید و فقط مبادی رسمی مرز را مراقبت میکردید دیگر این همه سرباز و مرزبان بی گناه  به دست قاچاقچی ها کشته نمیشدند و این همه عزیزان مردم گرفتار این بلای خانمانسوز نبودند ،پس حتما  کاسه ای زیر نیم کاسه است..

پای منفعت کدام یک از حضرات و آقازاده ها در میان است ؟ البته که چشم پوشی از چنین تجارت پر سودی آسان نیست ... به هر حال در این مملکت هر کس سهمی دارد .. سهم مردم اعتیاد و مرگ است و سهم  آقایان شب نشینی و قماردر کازینوهای لاس وگاس  ....

 

یا مثلا همین اواخر مطلبی نوشتم به نام {  قهوه جوش } کمی از این مطلب داغ میل دارید ؟

اعتصاب و اعتراض حقوقی  کارکنان شرکت واحد با مقابله خودجوش مردم ناکام ماند /

 حیسنیه دراویش  در قم توسط مردم همیشه خود جوش تخریب و خودجوشتر  بدل به پارکینگ شد  /

استاد دانشگاه توسط ریاست منتسب و هیئت علمی  خودجوشش از دانشگاه اخراج شد /  

سفارت دانمارک را هم مردم خود جوش همیشه در صحنه خودجوشانه به آتش کشیدند / ....

  و  .........   ........... ............... .................... ................ ....  الخ ...

 

تا یادم نرفته سفارش کنم که حتما مطلب اخیر وبلاگ دوست عزیزم (( پوتین )) رو بخونید ..

بیرون روی دینی  } عنوان مطلبی است که این روزها ذهن همه ما رو آزار میده اما کمتر پیش

میاد به اون اشاره کنیم  و اکثرا به خاطر اجتناب از همون ترسیدنهای  پیش گفته چشمها رو

به روی چنین حقایقی  می بندیم .

خوب .. به هر حال همه ما انسانیم ... و ترس هم قسمتی از وجود همه  انسانهاست .البته فقط قسمتی ....

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 1:50  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

خط گچی کودکانه . . .  


ساعتهای بی عقربه ،  زمانهای نابود ،

و نفسی که در واپسین برشها ، 

 به تقلیدی نامانوس ،

 ترانه از بهار می خواند .

 

آه این سقف چه نزدیک است ،

 فشرده بر بی پنجره ترین دیوار روزگار ...

 

برهوت نسیم است ...  

گویی ، تقدیر ابرها این بود ،

که تازیانه نارفیق باد ،

سترون و بی بار بدرقه شان کند .

 

و اینک تک تیره نقطه ای سخت..

  چیره بر سپیده  کاغذ ی باکره  ،

غروبی سرخ را به رخ تمامی کلمات درهم می کشاند ..

 

میدانم ،

عبث است انتظار باران ،

عطش بهاری دیگر .

پایان نزدیکتر از هر آغاز دوباره ایست .

 

یک راه ، یک کوچه ، یک بن بست ،

 و در انتهای این خط گچی کودکانه ،

 کشیده بر دیوار حسرتهای پایدار ،

یک درب چوبی ، تنها نشان ز