|
|
باز هم خرداد ..
در این خزانه لبریز حادثه . این چند دی روز و ماه کامل را ، بر وصیت داغ بهار گریستم .... و اینک به تعاقب آن خدای .. که رنج را نعمت خلق نمیدانست .. قدم بر کاشی های خون گرفته معجوج میگذارم .. خرداد ماه آمده است . گران و بی درنگ . و من به یاد می آورم .. آنچه را که هرگز از یاد نخواهم برد .. زمستان سرد نامردمی را .. درتیره شب خرداد ... خرداد سالی پیش از اینها ...
امیر آباد .. کوی دانشگاه ... پاها لرزان ... قلب در سینه همچون طبل صبحگاه سربازی .. فرار ... از سویی به سویی ... در آمیزش نا مشروع سفیر گلوله و جیغ دخترکان کوی ... و در نامهربانی بن بستی که میل به رهانیدن گنجشکان معترض از بند حوض یخ بسته نقاشی نداشت ... گرفتاری .. اسارت .. به سرپنجه های شوم یک تقدیر .. روز بعد ... تصویرمان ... به عبرت نغمه خوانان همین نامراد شب ... .... زینت روزنامه عصر آن خرداد ... خردادی که همچون همیشه به نیابت تیر آمد .. تا بستن نطفه آقای شب را بشارتی زود هنگام دهد .. پس ... زاغ و زغن خوش خوانان روزگار اسارت گنجشکها ماندند . واینک بعد سالها ... در زایش خردادی دیگر ... باز میشمرند .. پرهای چیده شده همه گنجشکها را .. و می پرسندمان باز : که بوده ای ... ؟ چه گفته ای ... ؟ چه کرده ای ؟ ... و من .. سرافکنده ام ... که هیچ . نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 15:30  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
بی من . دل به دریا زدم امشب خالی از شَکَم و تردید راهیَم تو تب مهتاب بس که سرده ، سردِ خورشید .. بُغض من شکسته اما نبضم از شیشه میخونه خالی مونده دل گیلاس مستیمو خاطره فهمید وحشت راه نرفته جاده های مه گرفته لونه کرده تو وجودم جاده هی رفت و نفهمید باد و بارون توی راهن زوزه ی تلخ قطارن تو سکوت تونل یاد چشم من تر شد و خوابید نفسم دق شد و لرزید اشکم از ترانه لغزید آخرین تابلوی قصه سفرت خوش گفت و خندید امید صیادی / خرداد 85 . //////////////////////////////////
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:52  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
در سالروز میلاد بیژن مفید . 1363 _ 1314
روزی یکی از دوستان در تمجیدی از بیژن مفید نوشته بود : مفید در مداری خارج از قیاسهای هنر ایرانی در حرکت بود. نهم خرداد ماه مصادف است با هفتاد و یکمین سالروز تولد این هنرمند بزرگ . نسل ایرانی متولد در اوائل دهه بهشتی 50 بیژن مفید را با نمایش فولکلوریک و موزیکال شهر قصه به یاد می آورند که بی شک جاودانترین اثر وی بود . بیژن مفید در مقدمه نمایشنامه شهر قصه مینویسد :
شهر قصه حکايت دردناک آدمي است که نادانيها، خرافات و سنتها و نظامهاي تحميل شدهاي زندگيش را محدود کردهاند. بيژن مفيد نويسنده و کارگردان اين نمايشنامه خود اجراي نقش شخصيتهاي روباهِ مُلا و شتر نقال، و «بهمن مفيد» برادر او در نقش خرس رمال و بُز بزار، و بالاخره کوچکترين برادرش «هومن مفيد» نقش موش عاشق را به عهده داشتند.نقش داستانگوي شهر قصه را نیز «جميله ندايي» به عهده داشت که در آن زمان همسر «بيژن مفيد» بود. «بيژن مفيد» علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات نمايشي و تئاتر، در حوزههاي موسيقي و نقاشي هم دستي داشت. «بيژن مفيد» روز 21 آبان ماه سال 1363، دو سال بعد از ورودش به آمريکا، در لوس آنجلس در گذشت و با مرگ او ايران يکي از بهترين هنرمندان دوران اخير را از دست داد.
نمايشنامههاي که خود او نوشته و در زمان حياتش روي صحنه رفته و يا در اجرايي راديويي به شکل نوار کاست منتشر شده عبارتند از: شهر قصه (1346)، ماه و پلنگ (1347)، بزک نمير بهار مياد (1351)، تربچه (1351)، شاپرکخانم (1353)، جاننثار (1354)، سهراب و اسب و سنجاقک (1354)، کوتي و موتي (1355)، روباه و عقاب (1356). یکی از پرده های شهر قصه : روباه مُلا : اکسوز می . یعنی معذرت میخوام .قصه گو : چیه قربون چی شده ؟ روباه مُلا : پول خرد اگر دارین . دو قران تحت عنوان قرض الحسنه تا شب جمعه به من لطف کنین. قصه گو : والا بی رو در واسی ،جیب ما پاک تر از ریش شماست . دریغ از یک پاپاسی .روباه مُلا : ریلی ؟ امپاسیبل . میمون رقاص : آخه مای دیر . یو سی: نون چارکی سه عباسی ، پنیر سیری دو عباسی. آدم مفلس رو چو من وا میداره به رقاصی .روباه مُلا : شب که میرم توی خانه اکبری به به میکنه. قاقا میخواد نانش میدم میخوره و اه اه میکنه .ز یک طرف عیال من چون سگه له له میکند . میگه تا کی سر بکنم چادر نماز کرباسی . میمون رقاص : روغن سیری چار عباسی ، قند سیری سه عباسی آدم مفلس رو چو من وا میداره به رقاصی . فاطی میون گهواره گشنشه عر عر میزنه .مادر بچه ها میره گهواره رو سر میزنه .میبینه فاطی مشغول سر سری است و دس دسی .. میمون رقاص : شیر چارکی چار عباسی شکر سیری سه عباسی بچه رو توی گهواره وا میداره به رقاصی .خر خراط : خوبه که بنده هم برم مدتی دکتری کنم . یا بروم تو سینما هر شبه اکتوری کنم . اگر که اکتوری نشد مشق رژیستوری کنم . چرا خجالت بکشم یا بکنم رو در واسی .. قصه گو : کبریت یکی یه عباسی ، جارو یکی دو عباسی ،قند سیری سه عباسی ، روغن سیری چار عباسی ، هیزم منی پنج عباسی ، کالک منی شیش عباسی .. میمون رقاص : مومن پیر و وسواسی حموم میره ده عباسی ، آدم لاتو راس راسی وا میداره به رقاصی ............. «شهر قصه» با تشکر از منبع اصلی اطلاعات و تصاویر این مطلب ، سایت پرند / راوی حکایت باقی نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:43  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
پاریس _ تهران / کوی _ کن ، BEHIND THE SUN
عجب قوم وقیحی هستند این فرنگستانیها .. فستیوال کن را به این همه جار و جنجال به راه انداخته اند بدون اینکه کمترین اشاره ای به ریشه قزوینی نام این فستیوال بکنند . مثلا خود را مدعی فرهنگ نشان می دهند آن وقت یک مثقال آبرو و حیثیت برای آن پیغمبر خدا (عیسی مسیح) باقی نگذاشته اند با آن فیلم نفرینی ِ کُد داوینچی. اینطور پیش بروند همین امروز و فرداست که ادعا کنند حضرت بودا با آن پوشش قلیل علاقمند استریپ تیز بوده و یا مرحوم مغفور کونفسیوس زبانم لال اهل گی و گی بازی . حیف این فستیوال در ایران برگزار نمی شود . چقدر می توانستیم در محکومیت فیلمهایش تظاهرات کنیم و فحش ناموس بدهیم و شیشه بانکهای ونیز و مارسی را به اشاره سناتورهای میرجاوه و جیرفت و ممسنی بشکنیم و مسئولینشان را بعد به گُه خوردن انداختن روانه زندان کنیم . اصلا من مانده ام کدام آدم بی لیاقتی وزیر ارشاد اسلامی فرانسه است که اجازه میدهد این دن براون مرتد اینچنین در راهروهای کن جولان بدهد ، مصاحبه کند و دلار بشمرد . نمیدانم چرا این بوقزواهای کریستویِ بی غیرت، روزنامه ایرانِ فرانسه شان را نمی بندند ؟ چرا اساتید دانشگاهیشان مانند این دن براون را بازنشستگی پیش از موعد نمیدهند ؟ فردای روزگار که زیر برج ایفل نماز دشمن شکن جمعه را برگزار کردیم تازه حساب کاردستشان می آید که اگر ما بجای آنها بودیم چقدر میتوانستیم فضای کشور گُل را معنوی تر کنیم. گفتیم گل یادمان ز نخجیر ژرمنستان و جام جهان نمای جهانی آمد . اجنبی های ابله از خودشان برای ما شعار درست کرده اند : ستارگان پارسی .. یکی نیست بگوید آخر پدر آمرزیده ها ما خودمان اول الاستاد شعائریم آنوقت شما نکشیده و نتراشیده بی سبُک سنگین برای ما شعار درست میکنید ؟ هلوکاست بستان نبود ؟ توبه تان نشد ؟ شعار ما قرار است {عدالت و معنویت برای همه} باشد . بخشنامه هم کرده ایم .. حالا شما باز هم به فلانتان حساب نمیکنید نکنید ... فوقش یک نماز جمعه دشمن شکن دیگر هم در پس دیوارهای برلین برگزار میکنیم .. پـوز آن پینگ فلوید و واترز و گیلمور و حتی لایو هشتتان را هم میزنیم .. شما هم حساب کار دستتان می آید .
سینما لاگ : BEHIND THE SUN
1910 برزیل . موئم پسر نوجوان و رویایی خانواده براوس دائما کابوس کشته شدن برادر بزرگترش تونهو را میبیند . در خونخواهی کهنه بین دو فامیل تونهو به انتقام کشته شدن برادر بزرگترش مردی از خانواده مقابل را به قتل میرساند و ......... ادامه مطلب نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 14:21  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
زوال منطق در نسیان مدنیت یا قومیت گرایی مُنتج از انهدام ملیت . اگر در پیاده رو پر از سنگلاخ تاریخ کشورمان فقط یکی دو گام رو به عقب برداریم به سال 1382 میرسیم .. کاخ سعد آباد . جلسه مطبوعاتی وزرای خارجه ایران و آذربایجان . درمیانه پرسش و پاسخها ناگهان مقام امور خارجه آذربایجان با بیان عباراتی در باب آرزوی پیوستن آذربایجان ایران به جمهوری تحت اختیار الهام علی اف موجب حیرت حاضرین شد . اما انگشت حضار زمانی به ماتحت نزدیک شد که در مقام مقابله به مثل جناب کمال خان خرازی صُمُم بُک لام تا کام نه حرفی زد و نه واکنشی . .. حالا چند قدم جلوتر میاییم ... 1385 اردیبهشت ... امیر قطر دامه برکاته ( حرمت اعراب امروزه واجب شرعی است ) در سفر اخیرش به ایران در مقابل چشم و گوش عام و خاص به طرفه العینی خلیج مورد مناقشه فارس را بدل به "خلیج فارس عربی" کرد و رئیس جمهور مسنجرمان هم کعنهو کودکان گوشت تلخ دبستانی که به گاه تک افتادن در میانه جمعشان هر هزلی را به ناتوانی زبان پاسخگویی ندارند چیزی گفت و خنده ای کرد و ... این دو نمونه را از خیل بی شمار چنین مواردی آوردم تا پیش زمینه ای باشد برای بحث اصلی : اخیرا این کاریکاتور بچه گانه و ساده در روزنامه ایران منتشر شده و متعاقب آن واکنشهای ابلهانه و غیر منطقی و جنجال سازی تشنگان دفاع از ناموس بر باد رفته این ملت به طرفیت تُرک و ضدیت این و آن و .. یکی انتشار این طرح مدادی را توطئه استکبار جهانی میداند و دیگری از لزوم محکومیت به اشد مجازات طراح میگوید . یکی بر سر کوفتن می آغازد و دیگری حمله به نمایندگی روزنامه در آذربایجان را به تسخیر فاو و ام القصر تشبیه میکند و دست آخر هم روزنامه فخیمه " ایران ، یاشاسین گویان " کاریکاتوریست بی نوایش را حکم به اخراج میدهد . در مقام واکنشهای وبلاگی نیز متاسفانه آنجا که پای احساس به میان آمده عقل و منطق از بساط مدعیون رخت بر بسته و به ناگاه شعر"الا تهرانیا خر تویی یا من " شهریار نمونه واکنش مدنی اعلام میگردد. حال یک بار دیگر به ابتدای مطلب و آن دو نمونه باز گردیم و در کمال شجاعت این سوال را از خود و این دیگران داعیه دار غیرت بپرسیم آن روز که عزت و غرور یک ملت توسط بیگانگان در همین خاک به لجن کشیده میشد چه کردید و چه گفتید که امروز مدعی شرافت یک قوم هستید ؟ بلاهت تا کجا ؟ توطئه کشیدن یک طرح ساده در یک روزنامه نیست . توطئه اصلی همین واکنشها و جنجالها و وا مصیبت گفتنهاست که کمترین ادله عقلی و منطقی را پشتوانه ندارد و همه همتش کف بر دهان آوردن و خون در گلو ریختن بر جماعت ساده روزگار و آلت دست کردن ایشان به نیرنگ مشتی سیاست باز سالوس و شکمباره است که عمری را در بی تدبیری و سفسطه بافی به غارت همه دارایی همین جماعت مشغول بوده و آنجا که زمین بازی مقابلشان گشوده شده به مدد بر نیزه کردن قران پشت احساسات و فقر اندیشه در محاق مانده همین مردم مخفی مانده اند . توضیح اینکه نگارنده نه تهرانی است و نه آذری .. یکی از همین ایرانی هاست . نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:37  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|