تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی

دزدان دریایی خزر  

 putin                                                         دزدان دریای خزر

  
 
واکنش من به حضور پوتین در تهران
  به مناسبت اجلاس مربوط به رژیم
  حقوقی دریای خزر و بلایی که بر سر
   حقوق ایران در این باره آمد ..

 
 
اگر این چند کلام توضیح مختصر هم
  نبود باید می گفتم : بدون شرح ! 

 

  






ترکیب غیر ثابت یک تیم

تیم ملی فوتبال بانوان ایران در چارچوب مسابقات مقدماتی جام ملتهای بانوان آسیا  فردا بعد از ظهر
به مصاف هند می رود . بازی برگشت این دو تیم روز پنجم آبان ماه در تهران برگزار خواهد شد .

من واقعن آرزوی پیروزی میکنم برای تیم ملی فوتبال بانوان ایران . امیدوارم در تمام مراحل موفق باشند
و با وجودیکه کشور ما  لیگ فوتبال بانوان نداره  اونها بتونن به مراحل بعدی صعود کنند .
اما از وقتی که خبر فوق رو شنیدم به این فکر رفتم که ترکیب تیمهای فوتبال بانوان جدا از  مسائلی مثل
تکنیک و آمادگی فیزیکی تحت تاثیر چه چیزهای دیگه ای میتونه باشه ؟
با توجه به این که  به هر حال خانم ها در طول ماه آفساید
دچار مسئله ای به نام عادات ماهانه هستند  و به
دلایل بسیاری تقویم این جریان خونین در همه
خانمها منظم و یکسان نیست هیچ بعید نیست که
ترکیب تیمهای فوتبال بانوان تا آخرین لحظه دچار
تغییرات زیادی بشه .

انشالله که مسخره ام نمیکنید اما من فکر میکنم اگر
همین مسئله ی  عادت در آقایون هم وجود داشت
ای بسا که تیم های فوتبال مردان هم با استناد به
مشکل فوق از اعلام ترکیب اصلی تا لحظه ورود تیم
به زمین اجتناب می کردند .
تصور کنید روز مسابقه و در آخرین تمرین پیش مسابقه مربی تیم توی رختکن از بازیکن ها چه سوالاتی
که نمی پرسید .. یا مثلن وقتی یکی از بازیکنان در حین مسابقه ناگهان  مصدومیتش جریان پیدا می کرد
تیم پزشکی در حالیکه چند تا بسته نـوار بهداشـتی در دست داشتند به سمت بازیکن مصدوم می دویدند
و ...  خلاصه .. جالب می شد ..

نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:27  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

شمع 

شمع

 

هر زمان روح تو لختی از بدن کمتر کند            گویی اندر روح تو پنهان همی گردد بدن
گر نئی کوکب چرا پیدا نگردی جز به شب         ور نئی عاشق چرا  گریی همی بر خویشتن
تا همی خندی ، همی گریی و این بس نادراست    هم تو معشوقی و عاشق ، هم بتی و هم شمن
تو مرا مانی و من هم مر تو را  مانم همی          دشمن خویشیم هر دو ، دوستدار انجمن
خویشتن سوزیم هر دو بر مراد دوستان             دوستان در راحتند از ما و ما اندر حزن
هر دو گریانیم و هر دو زرد و هر دو در گداز    هر دو سوزانیم و هر دو فرد و هر دو ممتحن
آنچه من در دل نهادم بر سرت بینم همی            وآنچه تو بر سر نهادی در دلم دارد وطن
من دگر یاران خود را آزمودم ، خاص و عام       نی یکیشان راز دار و نی وفا اندر دو تن
راز دار من تویی ای شمع یار من تویی             غمگسار من تویی من زان تو ،  تو زان  من

 

منوچهری دامغانی




بوسه بر رخ مهتاب

بوسه بر رُخ مهتاب
(( قسمت بیست و دوم  ))

 پارک طالقانی مثل اغلب  روزهای میان هفته آنقدر خلوت و
کم تردد بود که  پیدا کردن مزدای سفید رنگ رعنا از فاصله
دور کار راحتی باشد .
شهرام  با فاصله کمی از اتومبیل رعنا ماشینش را پارک کرد
و قبل از پیاده شدن سعی میکند محل استقر ار رعنا را ردیابی
کند .
ماهی  لیز خورده اش روی نزدیکترین نیمکت چوبی میان درختها در حال روزنامه خواندن آنگونه
نشسته بود که گویی حضور او را متوجه نشده .

شهرام به آرامی از اتومبیل پیاده شد و با نگاهی به اطراف و اطمینان از عدم حضور چشم مراقبی به
طرف رعنا حرکت کرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:9  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

بگیرید از آن گنج هرجا سراغ 

بگیرید از آن گنج هرجا سراغ

مجتبی ـ چطوری  حاجی ؟‌
من ـ ملولم پسرم .
مجتبی ـ چرا  . خدا بد نده ؟
من ـ بد نبینی . حالم گرفته است . رنگم زرد و پشتم خمیده .
مجتبی ـ ای بابا .. اتفاق بدی افتاده ؟!
من ـ  ای .. روزگار ..  بعد نود  و بوقی سال در یک حرکت ابلهانه  تصمیم به  آویزان کردن البسه
غیر شرعی ( لباس زیر ) هایمان  به  روی بند رخت پشت بام گرفتیم  تا در این ماه مبارک اگر گناه از من
مفرط الافطار پاک نمی شود  به یُمن آفتاب تموز آنها از شر باکتری و کروموزوم های بیات منزه  بگردند  .
لیکن افسوس غمباد شیدایی طوفان نسیان آورد  و آن  گواهان ناموس  چند شبانه روز در اوج
بی کسی ( به فتح ک ) بر بام خانه آویزان ماندند. دیروز که به بام رفتیم دیدیم که
{{ یک دستگاه شلوارک به ارتفاع زانو و یک فروند شورت یقه هفت به رنگ مشگی }} مفقود گشته اند .
به جستجو شتافتیم  لیکن نیافتیم . هیهات
که  دست طرار باد ناموسمان بر باد داد !
مجتبی ـ ای بابا اینکه خیلی بد شد.حالا
چیکار میخوای بکنی این شب عیدی ؟
کاری از دست من بر میاد؟‌
من ـ باعث زحمت است عزیز اما اگر میتوانید
در اطراف و اکناف ولایات و وبلاگات جار بزنید و
اعلان کنید تا  جماعت بگیرند از آن گنج هرجا
سراغ و چون خوش سعادتی ایشان را یافت
بیاورد تا همچون یعقوب که پیراهن خونین یوسف
بر دیده گرفت ما نیز آنها را به رُخ کشیده ببوییم و
یابنده را نیز فی المجلس مژدگانی عنایت کنیم  .

مجتبی ـ  مژدگانیشون چی هست حالا حاجی؟

من ـ محتویات توشون !!! 

لینک آگهی مفقودی در وبلاگ مجتبی



میوه ممنوعه

میوه ممنوعه یکی از این آرش ها در وبلاگش  بحث جالبی به راه
 انداخته تحت عنوان ( روشنفکرانه در خدمت خیانت )
 که بررسی اجمالی هست درباره خیانتهای زناشویی،
 تقابل عشق،وفاداری و دلالتهای جنسی و در این راه
 با کمک از نمونه های سینمایی مثالهایی رو هم مطرح
 کرده . فعلن بحث در مرحله پایه و مقدماتی هست اما
 از اونجا که در کامنت مبسوط و طویلم در  مطلب آرش  
 هم نوشتم چون این مسئله بزرگترین چالش ذهنی من
 در بزرگسالی هست  دوست دارم تا  این موضوع از طرف
 دوستان مشترک و غیر مشترک ما و همچنین خوانندگان
 پیگیری بشه چرا که ضمن جذابیتهای خود موضوع و البته
حالت اپیدمیک فعلی این قضیه در جامعه امروز ایران شاید بتونیم جوابی برای سوالات زیاد اطراف این قضیه که
از یک "چرا " شروع و با استدلالهای بی نهایت متفاوت و البته متناقض متداوم میشه پیدا کنیم که البته در
حالت منطقی اصل خود بحث هست و حالا به جوابی نهایی منجر بشه یا نه فکر نمیکنم چندان مهم  باشه .
لینک مطلب روشنفکرانه در خدمت خیانت



این منوچهر پرویزی لامصب

چند سال پیش بود که یکی از علمای عالام ( اینجوری مینویسن ؟ ) در یک صحبت جنجالی فرمودند :
کسی که اسمش "‌میترا " باشه نمیتونه انسان مومنی باشه !
اسم اصلی  کاراکتر " شیطان "‌ در  یکی از سریالهای مناسبتی ماه رمضان یک اسم عبری هست ( الیاس ) .
و در  دیگر قالبهای این بارباپاپای وطنی هم  البته اسامی ایرانی و غیر عربی هستند ( فرزاد ، شهرام ..  )
اما ماجرا فقط به اسم شیطان ختم نمیشه .
وقتی بازیگران این سریال با  فشار مخصوصی اسم رفیق شیطان " منوچهر پرویزی " رو ادا میکنند گویی سعی
دارند کمترین شکی رو در زمینه اصالت نژاد ایرانی طرف و عدم ارتباط و وابستگی میان شیطان و برادران عزیز
عرب مون بجا نگذارند .
خوب من زاییده این مملکت  به این فکر میکنم وقتی که ما  با از دست دادن مولوی و زرتشت و گنجوی و 
سرباز هخامنشی ککمون نمیگزه و عزیزان مسئولین محترم رایحه ورزمون لبخند بر لب در دفاع از ناموس گشاد
امت فلسطین خشتک خودشون رو جر میدن خوب حتمن دلایل خوبی باید وجود داشته باشه که با این  جهد
فراوان سعی دارند تا هویت شیطان رو ایرانی معرفی کنند .
پس نتیجه میگیریم اگر تمام مفاخر تاریخی و هنری ما به هر علتی توسط دیگر ملیتها دچار سرقت هویتی
بشن ابدن  مشکلی نیست چرا که ما ایرانی ها کم کم داریم مطمئن میشیم که شیطان هم ولایتی
خودمونه و البته که یک فقره شیطان هم می ارزد به  تمام تاریخ و هویت و  ... .
انصافن چه کارها که با کمکش نمیتوانیم بکنیم !

به این ترتیب و بر اساس محاسبات انجام شده 
مشخصات اصلی شیطان به شرح زیر می باشد :


نام :‌ آریا
نام خانوادگی : ایران نژاد
فرزند :‌ پژمان
شماره شناسنامه :‌ 666
تاریخ تولد : 6 / 6 /  1366
محل تولد :  ایران
دین : لامصب !

نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 1:48  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

They 

They

 شده ام مانند آن مجسمه ی تیر و ترکش خورده  بودای بامیان .
این جماعت ،یا حداقل قسمتی از این جماعت  گاهی فکر میکنند
و البته فقط گاهی فکر میکنند که من ، یکی مجسمه از جنس سنگم
که هزار سال است نشسته آرام ، به  فراغت ارتفاع و کف دو دست را
به نشان آرامش پشت به زانو گذاشته و لبخندی میزند ابدی ،بی عدم .

نه جانم .. نه عزیزم ... من هم از همان چند کیلو رگ و گوشت متعفنی
هستم که تو راست و من هم همانقدر از آمدن و بودنی دلشاد میشوم
که از رفتن و عدمی دلتنگ .
گاهی از درک شناخت جماعت درباب خودم دچار تهوع میشوم و هر چه
از اعتقاد به دیگری و دیگران نشخوار کرده ام بالا می آورم

شده ام تابلوی "‌خوش آمدید "  مستقر در نبش چهار راهی عمومی
در تقاطع خیابانهای  اوقات فراغت ، بی کسی ، سنگ صبور و سِر مگو
که منتهی می شوند به بزرگراه فراموشی .
یا بدتر از آن .. نسخه ذخیره شده .. چیزی شبیه اصل .. شاید هم
یدکی،یدک کشی برای روز .. روز که نه .. ساعات و دقایق مبادا ..  
نه ... بعید می دانم همه هدف  از خلقت من همین بوده ...
بیش از آن .. بعید می دانم همه هدفم از زندگی همین باشد ..

امروز پاهایم .. همین پاهای کشیده و معجوج را که به حکم ناشنیده و
نا نوشته ای همه شب از کف تا زانو لخت و عریانند دراز خوابانده بودم
روی میز .. نگاه کردم ..  با خودم گفتم روی تخت غسالخانه هم باید
همین شکل و شمایل را داشته باشند .. و برای مُرده شوری که ای
بسا بسیار پاهای خوش تراش تر و  عضلانی تر دیده و  آسوده از هر
سبقه و تاریخی شُسته شان،  دیگر چه اهمیتی دارد این دو پا  متعلق
به من بوده ؟‌.. به من .. به من ِ خودم .. نه این من ِ بی انهدام دیگران.

خیلی چیزها هست درباره خودم که نمیدانم ، پس نمی توانم بگویم .
خیلی چیزها هست درباره خودم که میدانم  ، اما  نمی توانم بگویم .
 
مشکل اینجاست این صفحه که قرار بود مرهم باشد دیگر محرم نیست !
همین چند خط هم بیش از آنکه درد دل دیده شود در شمار فسناله های
"‌مرا دریابید "‌ دخترکان رفیق بریده ای خواهد رفت  که به هر کوی و
برزن دیجیتالی میتوان دید .
اصلن چه اصرار دارم من که فرق دارد این بن بست با آن کوچه ها ..

مهم آن نقش نفرین شده است .. همان مجسمه لبخند بر لبی که
قرار است دیگران .. این دیگران به زعم خود موقت و به دید خودش مثَبَت
را چشم بنشیند تا ابد .. که نلرزد دستی .. که نخارد پایی ..
که نغلطد اشکی ...

تو که این همه خواندی ... بخند بر تلافی این اتلاف و هیچ این مزخرفات
را سخت نگیر ... هیهات که مغز سخن را نگارشگرش نیز خوب نمیداند
بر تو که دیگر هیچ خرده ای نیست .
تنها این را بدان گاهی ، که مجسمه  دلش برای خودش تنگ میشود ...
مُهمل می بافد !!!

نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:47  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

کجایید ای سبک روحان عاشق ... پرنده تر ز مرغان هوایی ... 

                      دکتر اکبر عالمی

جناب دکتر اکبر عالمی .
دیشب که در تفسیر فیلم " خداحافظ رفیق " در فراغ و رثای فرزندان به خاک افتاده این خاک
 آنگونه اختیار از کف دادید و با آن نفس لرزان و چشمانی مملو از اشک گفتید و تکرار کردید :
از خون جوانان وطن لاله دمیده ... من و حتمن بسیاری دیگر همچون من شگفت زده نشدیم
چرا که پیشتر آن همه شور و حرارت شما را در دفاع از فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم را بیاد
داشتیم ...
پس من و بسیار همچون من نیز با شما گریستیم ،
به یاد آن جوانان وطن ،، کز خونشان لاله دمیده است .

آقای عالمی ، استاد عزیز 
از شما بخاطر ایرانی بودنتان ،
بخاطر یک ایرانی تمام عیار بودنتان ،
ممنونم .

نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 17:10  توسط امید صیادی ( امیدوار )

بالامتاتون !!! 

 makhmalbaf
   
بعد از زد و خورد مطبوعاتی منتقدان و طرفداران جلال آل احمددر
  هفته های گذشته اینبار گویا نوبت به محسن مخملباف رسیده
  تا در یک کلمباران ( تیرباران نمودن یک بخت برگشته ای بوسیله
  کلمه را کلمباران گویند. مترجم ) حسابی از  خجالت  خودش  و
  خاندانش دربیایند.
  نمیدانم چرا ما ایرانی جماعت اعم از عامی و روشنفکر اگر یکی را
  نقد میکنیم میخواهیم خواهر و مادرش را بهم بفاکانیم ( ... مترجم)
  و البته این بلایی است که از دیر باز در این مملکت بر سر لوطی و
  عنترش گرفته تا مفتی و منبرش آورده ایم و البته باز هم خواهیم
   آورد .
   اگر واقعن  امثال جلال و مخملباف به قول برخی هیچ هم نبودند و
   شهرت دهل میبردند پس اینهمه سعی وافر به جهت لیست کردن
   سیاهه نبودن و هیچ بودنشان چه توجیهی دارد جز اینکه ما جماعت
   تحمل بهتر و بالاتر و بیشتر ِ‌ هیچ دیگری را نداریم ؟

به الشخصه نه علاقه ای به جلال و اندیشه های مغشوش و متفاوتش دارم و نه به تفکرات متا ماتریالیستی
مخملباف با این حال معتقدم  آل احمد و مخملباف انسانهای  باهوش و خلاقی بودند که از الف به ( Z ) رسیدند
و در این راه ابایی نداشتند از اینکه هم افکار بدوی شان را بلند بلند بیان کنند و هم تغییر عقیده اخروی شان را.


vafa bin laden

خواستم درباره " بن لادن "‌ یه مطلبی بنویسم گفتم
اول یه عکس مناسب پیدا کنم اما همین که توی
سرچ تصویر گوگل زدم (Bin Laden ) عکس سمت 
راست ظاهر شد ..
خوب خداوکیلی من غلط میکنم به این مدل بن لادن
نازکتر از گل بگم .. اصلا کدوم مغز خر خورده ای
جرات داره به بن لادن چیزی بگه ؟
خدا حفظت کنه سیف الاسلام با این فامیلات !
به این ترتیب در یک حرکت ملونانه و مزورانه
قید بن لادن رو زدم و گفتم خوب یه گیر سه پیچ
بدم به جورج بوش ..
اما از اونجا که خدا نمیخواست من دل هیچ بنده ای
رو آزرده کنم در سرچ از نوع بوشی هم این عکس
سمت چپ نصیب شد که البته این خانوم هم مثل
تصویر قبلی از بستگان درجه یک( اونم چه درجه یکی)!
جناب بوش هستند .
خلاصه،اینم که نشد گفتم یه گیری بدم به  حضرات
مسئولین محترم خودمون .اما خوب ،از خدا که پنهون
نیست از شما چه پنهون ترسیدم.چراش رو هم خودتون بهتر میدونید.
بحث امنیت ملی در میون بود آقا جان ...  !


                                      
 بیب بیب ... بیب بیب  ... اس ام اس یا همان پیامک رسیده :
هشت بار بگو یا امام رضا . این اس ام اس رو واسه  هشت نفر
بفرست تا همین امشب یه خبر خوبی می شنوی
شوخی نگیری ، به خدا این جدیه ! اونها که این اس ام اس رو واسه
هشت نفر نفرستادن دچار مصیبت بدی شدن.

جواب میدم :

فقط یه احمق میتونه اس ام اس نذر کنه .قبول باشه .
دیگه از این کُ.. ِ شِر ها واسه من نفرستیها!!

 یاهوو مسنجر که میاد بالا آفلاین رخ مینماید :‌  الهم صل علی محمد و آل محمد .
 البته اون که واسه من میاد معمولا اینجوری نوشته میشه :

 alahoma sale ala mohamd va ale  mohamad

 این صلوات رو برای اَد لیستت بفرست تا در ثواب هزار صلوات شریک بشی !!!

البته نباید خیلی هم تعجب کرد .. از وقتی توی این سریال اغما  جناب شیطان که شُر شُر مکاپ و
پن کیک از زیر ابروی هایلایت شده شون داره میریزه بوسیله تلفن همراه  اونم بدون گوشی و با اون
آنتن فوق فول  داره مُخ پیر و جوون رو میزنه دیگه استفاده ابزاری از تکنولوژی در جهت تکثیر دین خیلی
چیز عجیبی نیست !
به سریال ماه رمضون اشاره کردم بد نیست از همتون تقاضا کنم برای  کامروایی حاج یونس فتوحی  در
راه بدست گرفتن فرمان هستی یه صلوات ختم کنید ! حاجی جون برو  که هواتو  داریم  !!!

نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:50  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |

دو نوازی  

دونوازی

بر جاودان بزم عاشقانه  ماه و پلنگ
در رفیع ترین کوهساران میزبان خورشید ،
صبح  زیباست  ،
صبحگاهان ، زیباتر .
و من ،
این سِحر انگیزی زیبای زنانه  را
دوست می دارم ..
 
بر غلتیدن غریق من و ساحل تو 
در تلاطم موج خیال و سکوت خواب ،
شب زیباست ،
شباهنگام ، زیباتر
و من ،
این سکوت تب دار خیال انگیز را
دوست می دارم ..

بر کیش و مات  سوار من و قلعه  تو

در خلوت ترین خانه صفحه قمار زندگی ،
عشق زیباست ،
عشقبازی ، زیباتر
و من ،
این بازی سر ودست و تن داغ را
دوست می دارم
..

بر آمدن جان من و جاری نیاز تو
در فاش خوانی  راز جوانی کوزه به دوشان ،
آه زیباست ،
آهستگی ،‌ زیباتر
و من ،
این دونوازی آهنگ مستی  را
دوست می دارم ..

بر تلاقی  سپیدی من و سرخی تو
در وداع با  شرمساری نارس باکرگی ،
زندگی  زیباست ،
بازندگی ، زیباتر
و من ،
این  شراب زننده سرخ و سپید را
دوست می دارم ..

//////////////////////////////////
امید صیادی / پاییز ۸۶

نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:38  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |