|
موضوع انشاء : خاطره ای از شب یلدا بنویسید . موضوع انشاء : خاطره ای از شب یلدا بنویسید . به نام خدا و با اجازه خانم اتحادی . ـ چی میخوای بچه ؟ واسه چی زنگ میزنی ؟ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:16  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
اجی مجی لاترقی اجی مجی لاترقی تو یک تیپ "مشاور" هستی. بعضی ها فکر می کنند که تو قوی ترین و با نفوذترین شخصیت،
توضیح + پنش تا ات : ۱ ـ آنچه که خواندید نتیجه یک تست یا فال گیری یا چه میدانم همین قبیل جادو جنبل هاست . چنانچه شما نیز مثل من در این قسم امور رمل و اسطرلاب و کف بینی و فال قهوه و غیره حس کردید به مشوارتی نیاز دارید شک نکنید یک چیزیتان می شود. چنانچه من الان خیلی یک چیزیم است. ۲ ـ (( این قسمتش را یواشکی بخوانید : تست را از پروشات کش رفته ام )) ۳ ـ در راه بازگشت از کرمانشاه و از داخل اتوبوس در حال حرکت چند عکس از مناظر اطراف گرفتم که در قطع کوچک پایین صفحه مشاهده می کنید . ۴ ـ به قول فرناز ( ره ) این کشور هر دهاتش یک هنر است . فرناز ( ره ) خودش هم هنر است هم هنرمند . (( کافی است بتوانید با پردیس فامیلتی طولانیتر از یکسال را تداوم بدهید ، هم هنرید هم هنرمند . نتیجه : این بنده خدا بیست و اندی سال است هنرمند است )) ۵ ـ برای توضیح / تشریح / کالبد شکافی و یا عصب کشی عکسها مراجعه شود به بابک که حالیه گویا هم خود و هم وبش محتضرند . تنشان به ناز طبیبان مبتلا مباد انشالله ! عکس ها در سایز بزرگتر : ( 1 ـ 2 ـ 3 ) ![]() ![]() ![]() {{ تقدیم شد به آنان که نان در می آورند ، نان پدرشان را در می آورد }} نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:55  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
اظهار تشکر و امتنان .
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:24  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
خدا بیامرزدت آقای زورو خدا بیامرزدت آقای زورو نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:51  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
تقدیم به علی حاتمی
تقدیم به علی حاتمی به روزهایی نه چونان امروز ... یادش به خیر که "من" چهار سال داشت ... کوچه ها در آرامش ناز خدا بود و مردمان آسوده از رویاها ی تیرک چوبی چراغ برق ابتدای بن بست کودکی های من آنقدر بوی خوب روستا را میداد که هوس دو قرص نان روغنی را درهر بار بوییدن تازه تر از دیروزش می نمود ... به خصوص به وقت بارانهایی که آن روزها اداره هواشناسی طراوت بی انتظارشان را از بین نمی برد و سر نیزه چترها ی سیاه را به جنگ لطف بی منتشان نمی فرستاد . صبحهگاهان چهارسالگی من .. مردی می آمد درکوچه ها ... دیگی داشت بر سر و فریادِ عدسی .. عدسی او شکمهای منتظر را هر کدام با کاسه ای خلوت به تاریک و روشن کوچه ها می کشاند تا مبادا که مردمان آن شهر قشنگ روزشان بی چاشت خورشید شود ... عمو عدسی یه تومن .. عمو عدسی پنج قران ... عمو عدسی با یک قران چقدر میشه ؟ نیمروزگان چهارسالگی من از شکاف نیمه باز درب همه خانه های یک طبقه و آجری شهر عزیز بوی قیمه می آمد و عطر لیموهای عمانی که هوش از سر هر رهگذری می ربود قبل از اذان ظهر مسجد معطر محله خبر از کفایت کار و آمدن گاه نهار میداد و ذوق بر سر سفره نشستن چنان بود که گویی آن مردمان روزی سه بار به افطار خدا می رفتند .... خورش خلال ... خورش کنگر ... سیب پلو ... چشم بلبلی ... شیرین پلو ... بفرما حاجی .. بسم الله کربلی .... جان من .. جان شما .... بعد از ظهرهای چهارسالگی من آسمانش چنان آبی بود که هر کسی را به هوس می انداخت تا قُلپ قُلپ هوا را ببلعد و هیچ از خود این سوال ساده را نپرسد که چراهمه زنها و دخترهای شهرمان به وقت چرت نیمروزی که آیین مردمان سرخوش آن روزگار بود چادرهای سپید و گلدارشان را به رو می کشیدند و سبدهای پر از نعنا وشیوید جعفری را به پالایش آفتاب می سپردند ؟ شبانگاهان چهارسالگی من آسمان پر بود از مروارید و فیروزه و آنقدر نزدیک که میشد جستی زد و یکی از آن هزاران دُرِ رخشان را همانند خوشه انگوری که همیشه خدا از سر دیوار کاهگلی پیرمرد مهربان همسایه آویزان بود به دندان گرفت .... آه از رفتن آن روزها ... آن سالها ... آن مردمان .... این روزها .. من میخواهد قبل از هر مرگی یک بار دیگر .. کنار آن تیرک چوبی چراغ برق بایستد .. بغلش کند ... و با تمام وجود همه عطر وجودش را با ولع به درون ریه هایش بفرستد ... این روزها و این شبهای بی خاطر و تهی خاطره من دوست دارد وقت خرید یک کاسه عدسی که با تک سکه ای یک تومانی لبریز میشد به کمند بارانی که زیبا تر از هر نو عروس مشعوف از زفاف میرقصید گرفتار شود و آنقدر خیس شود که وقت رسیدن به خانه یک کتک سیر از مادر بخورد که خاک بر سر خوب میرفتی خانه همسایه ها تا باران بند می آمد و سرما نمیخوردی .... و این حقیقت سرد از یاد من برود که از آن همه مردم زیبا روی همسایه که سایه و سرور هم بودند دیگر حتی یک سر هم برای خاراندن باقی نمانده .. یادش برود که در میان این همه دربهای ایمنی با قفلهای آهینن و چشمهای بی محصول حتی روزنی نمیرد ... یادش برود که گاه کودکی های من سالهاست به سر آمده و یقین که تا پایان جهان در حسرت تکرار یک لحظه آن خواهد ماند ..... و یادش برود که روزگاری زیر همین سقف آسمان مردمی زیبا گرد هم بوده اند .... مردمانی زیبا که خوب میدیدند خوب می گفتند و... خوب زنده بودند ...
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:1  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
کان لم یکن کان لم یکن :
در تواریخ آمده است که مرحوم دوزخ آشیان "وینستون چرچیل " زبان بازی بود بس حاذق و در مقام پاسخ هر کـنایت جوابی به آستین داشت چونان مار غاشیه .. باری گویند که روزی آن مرد عریض و فربه در راه عبور از راهروهای تنگ و باریک پارلمان اعیان بریتانی با یکی لُـرد از مخالفان سر سخت و دو آتشه خویش رخ به رخ باطن به باطن روبرو ماند . از آنجا که برای عبور همزمان دو تن باید یکی راه بر دیگری باز می نمود لُرد کذا با افادتی مخصوص اشراف دماغ بلند انگلوساکسونی نگاهی تحقیر آمیز به مرحوم وینستون انداخته و گفت : ـ من به یک حرامزاده بی صفت و بی ریشه که هیچ بویی از شرافت و انسانیت نبرده راه نمی دهم . مرحوم چرچیل فی الحال ابرویی بالا انداخت و در حالیکه خود را از سر راه لُرد بیچاره کنار می کشید گفت : اما من به او راه میدهم !! و اما لُپ ِ کلام : الف ـ مدیریت و مسئولیت این صفحه با من است . هر قِسم که صلاح بدانم و از هر چیزی که بخواهم مختارم در آن بنویسم.طنز ، درام ، رمانس ، سیاسی و انتقادی و اجتماعی ، خلاصه حیوانی و انسانی در این صفحه نوشته ام و هم باز خواهم نوشت و از تک به تک کلمات نوشته شده در این وبلاگ دفاع کرده به آنها مفتخرم . ب ـ در این صفحه نه معلم و نه درسی از اخلاق نخواهید یافت . هر چه که هست بازخوردها و برآیندهای زندگی اجتماعی یک نفر انسان است هم به خلوت و هم در حضور ، بی هیچ پرده پوشی و بی هیچ شرمی.اگر درب باز بود و داخل شدید از دیدن من در حالیکه شورت هم به پا ندارم شوکه نشوید .. اینجا اتاق شخصی من است .
بوسه بر رُخ مهتاب وضعیت بدی بود .. ادامه مطلب نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 3:2  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
نماز را اول وقت بخوان !
وارد کتاب فروشی میشوم . فروشنده آشنا لبخندی دوستان محبت دارند تماس میگیرند برویم سینما . نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 3:1  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|