|
|
نرم نرمک می رسد اینک بهار . . . نرم نرمک می رسد اینک بهار . . .
ای دل من، گرچه در این روزگار ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم فریدون مشیری نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:46  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
توضيحاتي پيرامون داستاني كه تمام شد . توضيحاتي پيرامون داستاني كه تمام شد . طبيعي ترين حس ما بعد از شنيدن يك خبر بد يا اطلاع از رخدادی ناگوار مثل مرگ دوستان
اينبار صحنه رو از ديد اميد مي بينيم . ( همون استحاله شخصيت و شكست زماني ) آیا این روز که امید در آغوش رعنا بیدار شده صبح همون شبی نیست که رعنا به خونه اون در نهايت ،،،، پیام اخلاقی در کار نبود . حادثه ای نبود ... نتیجه گیری خاصی هم نداشت . نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:2  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
بوسه بر رخ مهتاب
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:58  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
اول کلام ، دوست ، + سانسور ، پاسخی آسان به سوالات سخت. اول کلام ، دوست ، برای من دوست کلمه مقدسی است . مهرجویی ، کیمیایی ، حاتمی کیا . نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:17  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
(OSCAR 2008) کی میگه پیرمردها وطن ندارند ؟ ( اسکار 2008 )
هشتادمین دوره مراسم جوایز سینمایی اسکار از نکات جالب این دوره اعلام برنده جایزه فیلم مستند کوتاه توسط سربازان آمریکایی مستقر گزارش کامل " اسکار 2008 " به همراه تصاویری اختصاصی و البته کم کیفیت از این مراسم رو در نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 9:6  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
تمام چیزهایی که میخواستی درباره بواسیر بدانی و می ترسیدی !! تمام چیزهایی که می خواستی درباره بواسیر بدانی و می ترسیدی !! به گُل! در آمده بود که ابتدا فکر کردیم باید بواسیر باشد بعد دوستان گفتندمان شقایق است نمیدانیم یا شقاقُل یا همین ها و بعد که آیینه انداختیم حتم کردیم که همان بواسیر است که گویند درد اغنیا ست و خدا شاهد است ما هیچ مان به اغنیا نبرده بود الا همین درد بی ناموسی که دچارش شدیم . مخلص کلام این که علیرغم درد بی قراری چندان هم راغب نبودیم که شلوارمان را پیش چشم اجنبی پایین بکشیم و همه ارزشهایمان را به تاراج دست و انگشتان طبیبان بگذاریم . از شما چه پنهان روایات خوبی نشنیده بودیم از این قِسم معالجت که آورده اند این گروه از طبیبان دستکشی به دست کرده انگشت به روغن چراغ می آلایند و بی هیچ رحم و شفقتی چونان که انگشت به چشم صدام کنند انجام عمل می دهند . با خودمان فکر کردیم ای بسا از بخت بد ما نصیبمان یکی از ایشان گردد که از این عمل هم خوشش آید و ... الخ . تازه فکر کردیم ای بسا در این عصر تکنولوجی یکی از این طبیبان نانجیب از کار در بیاید و در آن حال که می گویند باید به شکل سجده باشی خُفیه عکسی از نواحی سوق الجیشی مان نیز گرفت و دیگر هیچ .. الباقی این عمر دو روزه را می بایست در وحشت از فروش آلبوم عکس های ضایع مان آنهم به قیمتهای گزاف طی کنیم .. دیدیم ما که آنچنان استفاده بهینه ای هم نمی کنیم از این عضو قُلمبه پس دیگر حق السکوت دادن بابتش فشار می آورد به همان عضو که البت در آن حال مصلحت نبود. قصه کوتاه این که فی النهایه عزم خود جزم نمودیم بر یافتن اطلاعات و اخبار پزشکی از همین اینترنت که شاید بدینوسیله چیز سالم از مهلکه بدر بریم . و با اندک تفحصی یافتیم آنچه که می خواستیم . بنده ای صالح از بندگان خدا در صفحه ای سفارش داده بود بر مصرف روغن درون کپسول { Vitamine E } بدین طریقت که روغن درون کپسول را بدر آورده و به سر انگشت مهر بمالانید بر آن عضو مظلوم .. باورتان نمی شود ما همین دو روزه این عمل خوش آیند را تکراریدیم و البت که معجزت هزاره سوم بود این عمل و چونان ماتحت از ما تازه کرده که انگار نه انگار از بنیاد ما جزو اغنیا بوده ایم. این که شرح دادیم به جهت نشر علم و خدمت به خلق مسلمین بود تا اگر ایشان نیز کراهت دارند از رو نمایی عضو قُلمبه در نزد طبیبان بر راز این علم واقف گردند . خوب ما فقط یک مطلب پزشکی در این وبلاگ نداشتیم که خدای را شکر این هم به زیور طبع آراسته شد . کسی چه می داند شاید روزی به خاطر همین خدمت و گره گشایی از ماتحت مسلمین از زندگانی پر فراز و نشیب ما نیز یک فیلمی سه ریالی چیزی ساختند و اسمش را هم گذاشتند: "روزگار غریب ِامید"! نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2:20  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|