|
دو نـوازی دو نـوازی
//////////////////////////////////////////////// نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21:35  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
پرسی وانیا ؟! پرسی وانیا : نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:58  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
سینمای سوخته شهر ما ( تقدیم به علی مصفا و لیلا حاتمی ) سینمای سوخته شهر ما ( تقدیم به علی مصفا و لیلا حاتمی )
سانس آخر : سید رضا و فاطمه اولین جمعه نامزدی رو توی سینما جشن گرفته بودن .. سیدرضا : فاطمه .. فاطمه لبخند زد .. چشم های درشت و مشگی اش را بست و خودش را دید که با سیدرضا یادش افتاد یهویی .. با من و من ،اما بی منت سر خم کرد تو سینه فاطمه ... فاطمه خندید .... اما انگار دیگه دیر شده بود ... سیدرضا خواست حرفی بزنه اما فریاد داداش فرمون کلامش رو برید ... قیصر .... کجایی که مردمُ کشتن ... فاطمه جیغ میزد ... سیدرضا با مشت به درهای بسته می کوبید ... قدرت فریاد زد : بزن .. بزن .. بزن ... سید با التماس به در می کوبید: بسوزن .. نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:32  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
یک تا هفت ، هفت تا دوازده ، دو تا چهار یک تا هفت ، هفت تا دوازده ، دو تا چهار
1 _ قرار بوده کنسرت ساعت 7 استارت بخوره ،نیم ساعت گذشته هنوز خبری نیست.. مردم ناچار .. حرف میزنن ... از همه چی .. همه مردم ناچار از همه چیزها حرف میزنن.. وسط انتظار فرناز زنگ میزنه : _ سلام من رسیدم تهران امروز .. کجایی تو ؟ برنامه مون چیه ؟ _ ما تو کنسرت خیریه ایم خیر سرمون .. تو برنامه پنج شنبه ات چیه ؟ _ پنجشنبه 2 تا 4 میرم ظهیرالدوله سر قبر فروغ .بعد از اون هر جا و هرجور که بگین بعدش دیگه من دربست در خدمت شما هستم . _ هر جا ؟ هر جور ؟ مطمئن باشم ؟ _ هر جا ، هر جور .. مطمئن ِ مطمئن .. _ اوکی .. پس حالا که هر جا و هر جوره بعد از ساعت چهار میریم خونه ما با بچه ها دست جمعی بهت تـجـاوز می کنیم .. خوبه ؟! می خنده .. میگه واقعن که خیلی خری .. مجتبی شنیده اون هم میگه..سر صدا زیاده.. پگاه میپرسه .. پوریا هم . مجی تعریفشون میکنه .. اونا هم میخندن .. صدا زیاده نمی شنوم چی میگن .. 2 _ خواننده ها میان بلاخره .. کارای تکراری .. بی تکنیک .. شوقی ندارم به دست زدن .. پگاه میپرسه چرا تشویق نمی کنی؟میگم بیخیال اینا،انرژیمو نگه داشتم واسه"آوازه خوان" بلاخره "رضا یزدانی" میاد رو استیج ..حالی میده ..صحنه داغ میشه ..من و قسمت عمده اُمتِ همیشه در صحنه هم خودمونو جر میدیم در حد امکان ! 3 _ ساعت دوازده کنسرت تموم میشه .. قراره شب بریم خونه ما.. مجی توی راه گیر داده میخوام قبل از خواب فیلم ببینم .. میگم جونت نمیکشه .. می دونم نمی تونه ببینه .. سرما خورده در حد خرک حلقه .. هنوز تیتراژ اول فیلم نرفته بود این رفت .. همون توی سالن به پگاه گفته بودم بچه ات فردا اوت ِ سر کار نمیره. نرفتشم ..خوابید تا ظهر! 4 _ الهام وقتی خنگ میشه بد خنگ میشه .. هزار بار میگه خودم همه رو هماهنگ میکنم .. بعد درجا صد هزار بار از من میپرسه به فلانی گفتی؟ با بهمانی هماهنگ کردی ؟! میزنم تو سرم .. جلو دستم بود میزدم تو سرش .. 24 ساعت طول کشید تا یادش بیارم کافه ای که قراره توش دست جمعی به فرناز تـجـاوز کنیم قبلن اومده.. تو هم اومدی .. اونم اومده .. همه اومدن .. همه ! 5 _ هماهنگی از نوع الهام نتیجه اش این میشه که خودشم با فرناز بره سر قبر فروغ !!! میگه هم تا 4 بشینیم سر قبر فروغ .. هم بریم سینما .. هم جمع شیم کافه ای که بشه توش سیگار کشید .. هم من قبل از هوا تاریکی برسم خونه ! هیچ آیکونی توی مسنجر گویای منظور نیست که در جواب همچین درخواستی براش بفرستم .. ناچار میگم الهام جان تو حالت خوبه ؟ مگه بدهی دارین آخه ؟ حالا به جای 2ساعت گریه کردن سر قبر فروغ خب یه ساعت گیس بکنین و شیون کنین .. د ِ آخه یارو باباش میمیره وقتی خاکش میکنن فوقش نیم ساعت میشینه سر قبرش .. چه خبره مگه.. خوبه حالا چهل سالِ مُرده فروغ .. میگه من که حرفی ندارم .. فرناز شاید برنامه ای داشته باشه .. میگم آخه چه برنامه ای؟ بابا سر قبر مردم که جای اونجور برنامه ها نیست معصیت داره .. 6 _ لوییز مثل همیشه سانس آخره .. میگه استثنائن من این پنج شنبه رو نه محمود آباد میرم .. نه کلاس دارم .. نه دانشگاهم .... میگم و نه سرما خوردی ! .. میگه اونو که خوردم .. راستی ما اگه به مژگان هم بگیم بیاد ایرادی نداره؟ میگم اصلن شما به هر چی صاحب کرموزوم X توی تهران هست بگو بیاد.. چه اشکالی.. میخنده .. میگه ... واقعن که خیلی ... 7 _ عصار ، آخر همه میاد رو سن . اُمت همیشه در صحنه هم دم گرفتن همراهیش میکنن. سرمو تکیه میدم به پشتی صندلی ... چشمامو میبندم .. یواشی میپرم ترک موتور جمعیت .. ،،، منم یکی مثل همه ، زخمی ، عقده ای ، بی خیال هوار های بغل دستی ها ،، پشت سری ها و جلویی ها ،، بی خیال اون همه جماعت که بی خیال اون همه جماعت بودن!!! می خونم : خیال نکن نباشی ،، بدون تو میمیرم ! نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 0:53  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
30 بیل/ موزیک ویدئوهای خطرناک بریتنی و بیانسه/ انسان دیگر ۳۰ بیل :
آقا سیبیل گذاشتیم ها ... اولش شوخی شوخی گذاشتم . یعنی فکر کردم با توجه به رشد سریع موهای این تن نسبتن لش در مدت زمان کوتاهی میتونم یه سبیل کوچولو بزارم و سر صدای دوست و آشنا رو دربیارم . اما بعد که با استقبال دوستان و آحاد امت عزیز مواجه شدم گفتم حالا بزارم باشه . و نه اینکه چون از اول مبنا بر شوخی بود مدلش از اون مدل چنگیزی های خفن هست . اما حالا حقیقتش رو بخواهید خودم هم همچین پیدا کردم که این سبیل خفن اگرچه آدم رو مُسن تر نشون میده ولی همچین بی فایده هم نیست . چند روز پیش میدون ولیعصر اومدم بیام خونه کلی آدم کنار خیابون واساده بود معطل ماشین. یه تاکسی رسید و تقریبن شصت نفر مسافر آویزون .. من گفتم : انقلاب ، ماشین که اومد توقف کنه یه یارو از من هیکلی تر همچین که دست برد دستگیره درب جلو رو بگیره یهویی گفتم : اوی ی ی .. طرف که داشت در ماشین رو باز می کرد همچین برگشت یه نیم نگاهی هم بکنه آقا ما رو دید چنان جا خورد بنده خدا کم مونده بود خبر دار وایسه ... کشید کنار و منم انگار که یارو درب رو واسه من باز کرده همچین مفتخرانه نشستم توی ماشین .. دیگه روم نشد دوباره یه جوری نگاهش کنم که یعنی درب رو هم واسم ببند! از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون چند دفعه دیگه هم فقط با نگاه مردم رو ترسوندم! حالا قصد کردم این سبیل خفن ترسناک رو تا سالروز تولدم (اول ژانویه) نگه دارم و یه عکس توپ بگیرم بفرستم واسه مادرم.... یعنی از همین الان دارم قیافه کبود از عصبانیتش رو مجسم میکنم و صدای جیغ گوشخراشش رو از توی گوشی تلفن می شنوم! _________________________________________________________________ موزیک ویدئوهای خطرناک بریتنی و بیانسه: زمانی منتقدی نوشته بود : به کسانی که مشکلات قلبی دارند و از دیدن صحنه های نفسگیر دچار هیجان میشن توصیه میکنم به دیدن فیلم های " ایندیانا جونز " نرند چون معلوم نیست موفق به دیدن آخر فیلم هم بشن .. اگر چه بعدها فیلم هایی به مراتب هیجان انگیز تر و نفس گیر تر از فیلم های"ایندیانا جونز" ساخته شد( اولین بار که التیماتیوم بورن رو دیدم سیستم تنفس خودکار بدنم مختل شد ) ![]() اما من امروز صبح متوجه شدم که توصیه اون منتقد همچنان کاربرد داره اگر چه اینبار مدیا نه فیلم که موزیک ویدئو هست .. و اما توصیه من : به دوستان مذکر و مجرد عزیزی که شب پای تی وی خوابشون میبره توصیه میکنم که اگه صبح علی الطلوع که معمولن حال ما آقایون خیلی خوب نیست چشم باز کردن و با ویدئو های "WOMANIZER" از بریتنی اسپیرز و بعد از اون هم در نهایت بد _ خوش شانسی کلیپ "SINGLE LADIES" از بیانسه مواجه شدند به هیچوجه سعی نکنند حتمن هر دو کلیپ رو نگاه کنند چرا که معلوم نیست موفق به دیدن آخرشون بشن !!! .. حالا چراش دیگه بماند .. پانبشت : از کلیه دوستان و عزیزانی که به اینترنت پر سرعت دسترسی وافر دارند تقاضامند است که این دو کلیپ را با کیفیت خوب دانلود نموده و با رایت کردن بر روی دیسکت و فرستادن برای من ضمن بردن اجر دنیوی و اُخروی مسلمانی را خشنود نمایند ! ________________________________________________________________ " انسان دیگر " : این قسمت از مطلب امروز رو به خاطر طولانی بودن و البته دیگر دلایلی تعمدن در قسمت "ادامه مطلب" گذاشتم . به افراد "زیر هیژده سال" و خوانندگانی که محدوده اخلاقی متعارفی دارند خواندن ادامه مطلب توصیه نمی شود { هر چند که معمولن چنین توصیه ای بیشتر کارت دعوت است } ! ادامه مطلب نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:30  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
فقط یک اتفاق ساده بود !!! فقط یک اتفاق ساده بود !!!
چند ساعت بعد از تحریر : لابی صهیونیستی ؟!! سی ان ان بعد از دیدن این مطلب به تکاپو افتاد و تلاش کرد تا چهره منو نزد چیز امت مخدوش کنه !!!! بر خلاف حضرت " کردان " که هیچ رقمه زیر بار نمیره بنده مسئولیت گاف رو بر عهده میگیرم.البته طبق اشاره دوستان قضیه "ویزوال آیدیا" نام داره که خوب ... پیش میاد دیگه .مدارکی که لابی صهیونیستی (شوخیه.منظور دوستان عزیز هست) رو کرده واسه تخریب چهره ما پیش چیز امت : سند شماره ۱ : امید جان به نظر میرسه بعضیها یه کمی هم زودتر از تو متوجه این قضیه شدهاند. http://political-fallout.blogspot.com/2007/06/is -america-ready-for-another-bald.html http://baldandeffective.com/2005/08/our-last-bald-president.html http://www.foxnews.com/story/0,2933,261825,00.html http://bojack.org/2007/03/can_a_bald_guy_get_elected_pre.html و همهء اینها به جز این یکی: http://www.baldingblog.com/2007/10/30/americans -havent-voted-a-bald-president-into-office-in-51-years/ تاریخ نوشتنشون پیش از مال توئه. البته همین نوشتهء تو خبر از بیخبر بودنت از این مطالب میده و البته اعترافی که پیش من به میزان زباندانیت کردی ولی خب... نمیدونم حالا هر تصمیمیدوست داری بگیر.من اینا رو خصوصی برات گذاشتم ، گفتم شاید خواستی مطلبت رو تغییری بدی. سند شماره ۲ : ویزوآل آیدیا . یا همون رای تصویری عوام ، مطلب جدیدی نبود . این موضوع بر میگرده به دهه 30 - 40 اروپا و موضوع سناتورهای آمریکا . خیلی فشار نیار بخودت. گرچه شاید نوشتن شما، یک کار خلاقانه بوده و مورد تشویق .اما موضوع کاملا جهانی و نخ نما ست . کمی تامل و تحصیل اگر داشتین به این نتیجه میرسید . امید وارم لا اقل از نشر این مقاله جالب و طنز سود مجازی تون رو ببرید . یا حق البته این موارد توضیحی دوستان فقط درباره جریان C.N.N صدق می کنه ضمن اون که اگر به اصل مطلب دقت بیشتری میشد مشخصه که خودم هم از اول بر پایه شک، حدس و گمان به قضیه نگاه کردم نه قطعیت . اما به هر حال در باقی موارد کماکان بر موضع خودم باقیم . خیال C.N.N هم راحت باشد . به دلیل رأفت اسلامی از خیر SUE کردنش گذشتیم ! حالا اینکه این "رأفت اسلامی " کیه .. این دیگر بماند . نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 1:48  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
بیلبورد توجیه شده "سه زن" و پاسخ به سوال"عباس معروفی" ![]() نویسنده عزیز و گرانقدرمان جناب آقای "عباس معروفی" اخیرن در رادیو زمانه سوالی بس عمیق و چند وجهی رو طرح کرده : .................................{{ ایران یعنی چه ؟ }}....................................... و پاسخ من به این سوال : استاد معروفی عزیز من امیدوارم بتوانم به عنوان کسی که "گرفتار ایران" بود ، از آن به غربت گریخت و هم باز از غربت به ایران فرار کرد گزینه مناسبی برای پاسخ باشم. ایران جدا از تعاریفی که در تاریخ و جغرافیا و یاده های ذهنی برایش خوانده اند و خوانده ایم " یک جا " است . این یک جا مختص است ، شبیه هیچ جا و هیچ یک جاهای دیگری نیست ، بی چیز است اما دارا و داراییش نه نفت ومعادن و ذخایر غنی که خودش است . توتمی است یگانه و منحصر و آنقدر غول و عمیق که جمع من و مای این دورانش همچون دانه شکریم در چای داغش . اگر تمامی عناصر ارسطویی و عجایب و لذت های دنیا را در یک باکس ایده آل جمع کنند و بگویند حالا چه کم دارد؟ من بی درنگ خواهم گفت ایران را کم دارد .. ایران را .. میدانم .. میدانم پیاده روهامان شلوغ است ومیدانم سرسام می آورد ترافیک و دم دود تهران و هم باز میدانم که مردمان خوشخواب و گاه حسود ، فضول و تا حدی عیب جوی داریم اما بک گراند همه اینها یک ایران است پر از حرارت ، پر از بوی کهنگی که فقط خودمان میتوانیم و بلدیم که استنشاقش کنیم و بشناسیمش ... و پر از سلام و علیک ها و تلفن های گاه و بیگاه اعصاب خوردکنی که های فلانی چطوری چه میکنی کم پیدایی ؟ ! و شما میدانی و من هم آقای معروفی عزیز که این انبوه مشکلات و معضلات را تا هست نمی خواهیم شان و محل مزاحمت اند و به وقت نابودن محل خلأ و موجب دلتنگی فراوان . و بعد در عمق آن دلتنگی و نظاره چهره ها و چشم های رنگی ناگهان یادت می افتد که عاشقش بودی ، یادت می افتد که عاشقشان بودی .. و این تضاد و این قلب شدن خوبی با بدی به فاصله چند ساعت پرواز و درون دیگر مرزها در هیچ کجای این دنیا نیست ..چرا که دنیا شبیه خودش شده و دمادم می شود و ما شبیه خودمان مانده ایم . راستش را بخواهید نمی دانم اصلن توانستم پاسخ سوال را بدهم یا نه اما حرفی را که به همه میگویم اینجا هم مینویسم شاید نزدیک به مقصود باشد . برای چون منی دو سوی این گرفتاری دیده و تجربه روزگار غربت کشیده ایران یعنی من ِ من و این من ِ من را نه تبعید و نه زندان و نه حتی مرگ نمی تواند از من جدا کند ... شاید جایش نباشد،شاید خلط مبحث شود اما ناخودآگاه بیاد دیو قصه فیلم "حسن کچل" ِ مرحوم حاتمی افتادم .. آنجا که از او خواستند که تکه تکه نشان های دیو بودنش را از بدن خود ببرد و بکند و باز به جلد آدم شود، و او گفت : کله ی من ،، منم دیگه ! ![]() توضیح عکس بالای متن : از میدان جمهوری رد میشدم دیدم بیلبورد فیلم "سه زن" اثر منیژه حکمت دچار رنگ عیب پوش ی شده که ... الله و اکبر !!! نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 0:38  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
کدام بهترین وبلاگ ؟! در صحن مقدسي خدمت استاد سمندريان بودمي پند نبشت : _ اين دومين بار است كه به تك مجالستم با استاد سمندريان اشاره ميكنم . چنانچه فكر ميكنيد قصد پز دادن دارم بايد بگم درست فكر كرديد ! در ضمن استاد سمندريان ريش ندارند يعني ريش نمي گذارند، اون ريش جنباندن در متن به خاطر گريم سده ششم هجري بوده و مسئوليتي متوجه بنده نمي باشد . _ خودمان ميدانيم تصوير كمترين ربطي به متن ندارد . موضوع يك ساعت شني بود كه ديديم مثل بقيه ساعت هاي شني پند آموز است ! چند روز بعد : من بلاخره یک "برترین وبلاگ " پیدا کردم از میان خیل بهترینان ! دلایلم برای این انتخاب هم { که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی } وبلاگ آتش نشانان برازجان ... یکی از مستحق ترین وبلاگها برای کسب عنوان برتر .. بهتر ... خوب تر .. اعتقاد این مردمان به اطلاع رسانی با استفاده از کمترین امکان ممکن واقعن قابلیت تشویق که هیچ .. تقدیس داره .. نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:38  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
بی من دل به دریا زدم امشب راهیَم تو تب مهتاب بُغض من شکسته اما خالی مونده دل گیلاس وحشت راه نرفته لونه کرده تو وجودم باد و بارون توی راهن تو سکوت تونل یاد نفسم دق شد و لرزید آخرین تابلوی قصه نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:41  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|