|
اوديـسـه ی شـعـله هـا اوديـسـه ی شـعـله هـا
مي دانی ... شوخی غريبی است اگر درختی عاشق باشم به درختی در كنار . نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:37  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
باز هم ویژوال آیدیا / دور از بهشت / پرسپولیسی بیتل باز هم ویژوال آیدیا به فاصله 3شب بعد از طبع متن قبلی این وبلاگ شبکه "بـی بـی سـی فارسی" موضوع برنامه "صدای شما" رو دقیقن عین تیتر و متن من قرار میده و من هم البته که دیگه خیلی راحت قبول میکنم که هم باز اشتراک "ویژوال آیدیا" بین این وبلاگ و یک برنامه تلویزیونی اتفاق افتاده و البته باز هم من در این اشتراک چند قدم جلوتر بودم . گرچه معتقدم نهایتن اتفاق خاصی نیفتاده و من هم به هیچ وجه قصد ندارم ادعایی بکنم مبنی بر اینکه به طرق متفاوت و از جاهای مختلف از من و یا دیگر دوستان وبلاگستان سرقت های متنی موضوعی انجام میشه . تمام این ورودی های لندنی به وبلاگ من هم بر بچز خودمون هستن از دم .. همه چیز اتفاقیه .. همه چیز . شاید شما دوست داشته باشید مثل دائی جان ناپلئون فکر کنین اما من یکی دیگه عادت کردم به تکرار این اتفاقات ساده شما هم اگه دیدینش بهتره بهش عادت کنین ! _____________________________________________________________________ دور از بهشت طی 2 دوره مراسم اسکار سال های 2008 و 2007 اولین صفحه الکترونیکی فارسی که گزارش مراسم و اسامی برندگان رو به همراه تصاویرش منتشر کرد همین وبلاگ من بوده . کار سختی بود که واقعن با میل و علاقه انجام دادم و سعی میکنم هر سال بهتر انجامش بدم . اما به من سخت می گذره وقتی که مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر در فاصله چند خیابان با من در جریانه ولی به خاطر شکل خبر رسانی الکن و ناقص از همه سو نه تنها ناچارم قید نوشتن گزارشی درباره اش رو بزنم بلکه برای تماشای نیم بند اون هم باید چیزی در حدود 24 ساعت صبر کنم . اما همین پخش هم اونقدر دچار ایراد و اشکال هست که واقعن آدم هنگ میکنه که اگر قرار هست شاهد پخش تلویزونی این مراسم باشه دیگه این ادا اصول ها چه معنی میده! مجری مراسم که مثلن قرار بود اداره کننده یک ویژه برنامه بلند با حضور عمده سرمایه های صنعت سرگرمی ساز این کشور باشه در کمترین ذوق ممکن تنها چیزی که بلد بود مکث چند ثانیه ای در معرفی شخص برنده بود . نه شوخی نه جوک و نه حتی چند خط شعری برای تزریق نشاط به فضای مراسمی که به هر حال فینال یک سال سینمایی برای خیل عظیم دست اندرکاران و علاقمندان اون بود دیده نشد. ![]() از اون بدتر و افتضاح تر نحوه پخش نیم بند مراسم از تلویزیون بود که به شکلی ناقص نه تنها اکثر نطق های برندگان رو پخش نکرد بلکه بلا استثنا هر خانمی رو که برای دریافت جایزه به روی سن دعوت شد رو تنها از نمای دور ( در حد مورچه ای روی دیوار ) نشون داد و .... به اینها اضافه کنید عدم نمایش تصویر نامزدها هنگام اعلام و یا حتی عکس اونها و یا نمایش قطعه ای از اثر مشمول جایزه ! خیلی مایوس کننده است که بعد از 27 بار برگزاری جشنواره فیلم فجر هنوز در اجرای کمترین شکل حرفه ای لنگ میزنیم و معلوم نیست برای اینکه در جریان پخش کامل و بی کم کاست اختتامیه و برندگان اون قرار بگیریم چه راهی وجود داره به جز رفرش صفحه هنری خبرگزاریها ؟ شاید یه تعداد بگن رادیو پخش مستقیم داشت. آره خُب داشتش اما به قول معروف : جماعت یه دنیا فرقه .. بین دیدن و شنیدن ... برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن ! _________________________________________________________________ پرسپولیسی بیتل پری روز پسر 18 ساله یکی از همکاران از من پرسید : آقا امید شما پرسپولیسی یا استقلالی؟ در حالیکه سعی می کردم به هیچ عنوان از کلاس یک دانای کل چیز فهم امروزی که میتونه الگوی مناسبی برای یک نوجوان باشه کم نیارم نگاه عمیقی به دور دست ها انداختم و همچین یک قیافه موقر و جنتلمنی به خودم گرفتم و گفتم : خوب راستشو بخوای بچه تر که بودم خیلی پرسپولیس رو دوست داشتم و همه بازیهاش رو میرفتم استادیوم اما واقعیتش الان دیگه برام مهم نیست و به بازی زیبا از طرف هر تیم که باشه اهمیت میدم و لذت میبرم .. بعد دستی رو پشتش زدم و بزرگوارانه گفتم : تو هم که به سن و سال ما برسی حتمن از حساسیت هات کم میشه و ... کات _ امروز _ موقع پخش بازی .. با یه زیر پیرهن رکابی و شلوار گرمکن مثل بچه های پنج ساله میپریدم بالا پایین .. داد میزدم و موقع خطرات روی دروازه ها دو دستی میکوبیدم توی سرم . همه هیکلم خیس عرق شده بود و به خصوص از دقیقه 75 تا دقیقه 93 که زارع پنالتی رو گل کرد رعشه تمام وجودمو گرفته بود .. گل رو هم که زدن که دیگه نگو .. به یک دلیل کاملن نامشخصی فکر کنم حداقل دویست سیصد بار بند شلوارم رو باز کردم و دوباره گره زدم و حدودن هزار دفعه پاچه های شلوارمو تا زیر گلوم کشیدم بالا ! وقتی بازی تموم شد از اون دانای کل چیز فهم موقر و بزرگوار اندازه سر سوزنی خبر نداشتم ... گور باباش .. خب این کـسـخـلی ذاتی از بچگی با من بوده و کاریش هم نمی تونم بکنم . همیشه خدا هم فاصله داشتم با یه انسان آرام موقر و خونسرد و قابل کنترل .. آره آقا جون ... ما از اولش هم یه پرسپولیسی بیتل بودیم تا همیشه هم هستیم ! نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:4  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
نظر سنجی : پرسپولیس ، استقلال ، یا تیم ملی ؟! نظر سنجی : پرسپولیس ، استقلال ، یا تـیـم مـلـی ؟!
روز چهارشنبه تیم ملی فوتبال ایران در حالی به مصاف تیم کره جنوبی می رود که نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:10  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
مورد عجیب بنجامین باتن ، مرثیه ای بر رویای جوانی مورد عجیب بنجامین باتن ، مرثیه ای بر رویای جوانی
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 2:35  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
YES WE CAN YES WE CAN
آمریکا و اروپا و احتمالن قسمت عمده ای از جهان پیرامون ما شدیدن "اظهار نگرانی" فرمودند ،
ناراحت شدند ، دلگیر شدند ، اعلام بی اعتمادی می کنند .. و حتمن که عصبانی هستند .. چرا ؟ ! چون ما موفق شدیم ماهواره مخابراتی ساخت خودمون رو با موشک هدایت شونده ساخت خودمون بفرستیم فضا ! جالبه که جریان اونقدر قوی و غیر قابل انکار هست که این بار هیچ کدوم دیگه نگفتند که ای آقا این فن آوریش مال کره شمالی یا چین و روسیه است .. از دم معترف شدند که کار کار خود ایرانی هاست ! اما علت واقعی عصبانیت و ناراحتی یقه سفیدهای مترقی چی میتونه باشه ؟ مطمئن باشید که هم آمریکایی ها و هم اروپایی ها از مدت ها پیش به حد کافی کسب اطلاع کردند که کارکرد های تکنولوژیک موشک های ما هرچی که باشه در حال حاضر نظامی نیست. اما مشکل اونها در اصل چیز دیگر و جای دیگریست . از دید سیاسیون غربی ما به عنوان کشوری جهان سومی حق نداریم وارد حیطه تحت تسلط اونها بشیم . و این حیطه تحت تسلط اونها نه فضای لایتناهی و نه اعماق اقیانوس ها که حیطه علم و فن آوریه. از دید اونها ما تولید کننده انرژی ارزان برای اونها و مصرف کننده خدمات گرانبهای اونها هستیم پس دیگه به ما نیومده که فضولی کنیم توی کار علم و دانش و بی دخالت و اجازه اونها به جایی برسیم که مدتهاست سعی داشتن و دارند ما رو از رسیدن بهش محروم کنن و البته تمام کشورها و ملت های اطراف ما رو پیشتر محروم کردند . خوب من فکر میکنم چهره ی یه آمریکایی یا اروپایی که با تعجب و دهان باز داره نگاه میکنه به تصویر موشک فضاپیمای ما خیلی باید دیدنی باشه ... البته که باورش سخته براشون ! درسته که شاید هنوز عده ای شک دارند که واقعن ما به این درجه از علم روز مجهز شده باشیم اما بهتره همه با هم از خواب ناباوری بیدار بشیم .. آره آقاجون .. ما تونستیم .. ما می تونیم ! بی تعارف بگم .. بهتره از حالا به بعد دنیا .. به خصوص آمریکا وقتی می خواد با من ایرانی حرف بزنه باید که جانب احتیاط رو رعایت کنه و مراقب باشه کم به من ایرانی احترام نگذاره ! فکر میکنید من از آمریکایی ها عقده دارم و متنفرم؟ درست فکر کردید . من تا آخر عمر آمریکا و آمریکایی رو به خاطر کودتای 28 مرداد .. به خاطر انهدام ناوچه های سهند و سبلان و کشتار پرسنل اونها .. به خاطر ساقط کردن ایرباس مسافربری و کشتار 300 بچه و زن و مرد .. به خاطر هزار گند کاری و وحشی گری دیگه شون نمی بخشم .. هرگز . ________________________________________________________________________ پانبشت تا حدی ضروری : شاید تعدادی از خوانندگان این وبلاگ این سوال براشون به وجود بیاد که این دیگه چه مدلشه که من طی یک مطلب مفصل انتقاد کنم و در مطلب دیگه فراوان تعریف ؟ شاید عده ای این رویه رو متضاد و متناقض فرض کنند و شاید هم عده ای فکر کنن واسه زهر گیری این جوری مینویسم تا هزینه ای ندم .. نه این اصل جریان نیست چرا که در واقع من هزینه هام رو خیلی وقت پیش دادم . گرچه الزامی به توضیح ندارم واقعن به دلیل اینکه اینجا محیط شخصی تحت اختیار خودمه اما شاید یه تعریف محتصر بد نباشه . من در نهایت امکان سعی دارم با خودم و ذهنیتم بی تعارف عمل کنم . اگه احساس کنم باید منتقد باشم بی پیرایه این کارو میکنم و اگر هم انصاف بر تعریف باشه به بازخوردهای مثلن جناحی ش فکر نمیکنم. متاسفانه تعدادی از دوستان وبلاگ نویس کماکان معتقدند که یا این وری یا اون وری . یا اصلاح طلبی یا اگه نیستی حتمن که گروه فشار راستی هستی . یا معتقد به دموکراسی غربی هستی یا اگه نیستی حتمن که حزب اللهی رادیکالی .. والبته هیچ هم ابایی ندارند از انتقاد به صرف انتقاد ، از تعریف و به به چه چه گفتن با چشمان بسته و به تقلید از دیگری و دیگران و هیچ حد وسطی براشون وجود نداره . اما تجربه و ذهنیت من در نهایت رو راستی با خودم میگه کشور ما با تمام مشکلات و مصائبش کشور بسیار خوبیه .. بهترین جای دنیاست .. از هر نظر که فکر کنید .. حتی از نظر نظام سیاسی . ضعف های آشکار و نهانی هست . ایرادهای بسیاری در اداره و مدیریت کشور هست .. اما عزیزانی که خارج از ایران زندگی میکنند واقف هستند که این در همه جای دنیا بوده و خواهد بود و مختص کشور ما نیست . واقعی اینکه که هیچ بهشت برین و هیچ مدینه فاضله ای در روی کره زمین وجود نداره . پس به صرف ضعف ها و کمبودهایی که میشه و میتونیم برطرفشون کنیم چشممون رو به روی واقعیت های خوب و موجود روزگار خودمون نبندیم . پس همین باور باعث میشه که من بخوام که هر دو روی سکه کشورم رو ببینم و به قول معروف عیبش رو اگر میگم هنرش رو هم گفته باشم حتی اگر به مذاق عده ای خوش نیاد .. خوب نیاد ! این مطلب تقدیم شد به ساناز در آمستردام . نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 2:38  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
لذت مسلمانی ! لـذت مسلمانی !
تلفنی دارم با ستایش ( برادرزاده 4 ساله ام ) بحث می کنم که : نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 2:53  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
نه خوش ![]() نه خوش بدنم بوی دارو می دهد .. میدانی .. باید بیمار شده باشی .. دردمند شده باشی .. سخت ، تلخ ، سگ شده باشی .. تا بفهمی چه می گویم .. چند روز است بدنم درد افتاده از فرق سر تا نوک پا .. و به معنی واقعی کلمه نه خوشم .. دقت کن .. ناخوش نه .. نه خوش .. و نه خوش وقتی را گویند که سیگار میکشی حالی نمی دهد .. نوشابه قورت میدهی آزار است و بی طعم ...از خواب بیدار میشوی بی آنکه تازه باشی و هیچت نه تمنا و نه نای زن را خوابیدن و مکیدن و تقلا کردن نیست که نیست .. نهایت کلام "نه خوش انسان" کسی را گویند که فیلم را به دو چشم تماشا نشسته و اما چشم سومش ملتمس عقربه های ساعت است که کی تمام می شود این تا به آن دیگری بپردازد ، که وقت را بِکُشد و بِکِشد به امید آنکه شاید هم باز حالش مثال دیروزش شود و البته بیچاره آنکه حال دیروزش به از امروزش بوده باشد .. تنظیم کرده بودم این آخر هفته را یا به مهمانی هوار شوم سر دوستی و یا یکی دوست بیاورم به خانه .. این شق دوم محتمل تر بود البته و مطلوب تر اگر مقدور می بود که دوست کذا لطایف الجناسی باشد مهربان و شوخ چشم . لیک بیماری گند زد به هر احتمالی مبنی بر گذران خوش یک آخر هفته در انتهای این سال شنیع که کم مانده از نفس متعفنش .. بد هوس مشت و مال داشت کوفته ی بدنم .. رفیق زورمند نرینه ی مشت و مالچی هم آمد . و فراوان کوبید .. پس من نیز فراوان فریاد کشیده و او فراوان بخندید .. گفتم : همی بر بدنم سخت کوبی و چون فریادم بلند است از چه روی چنین خندی ای سفیه ؟ گفت : مر همی بر این خندم که جمله اوقات فریاد زنان و دختران است کز منزلت برخاسته و اینک همسادگان انگشت حیرت بر دهان بگزند که چون است و از کجاست فریاد صاحبخانه را !!! پوزخندی زده در آن زجر پاسخش ندادم که آنکس که نداند که نداند که نداند در جهل مرکب ..... و البت که آنکس نادان جاهل همان نرینه ی زورمند مشت و مالچی بود که ندانست تن ِ تن دیده را چه نیاز به این ساز و کار گران .. چه نیاز به این کوبش دمادم و الیم ! پس به طلب عافیت چهار روز را به خانه اندر ماندم .. و به مدد این منزل نشینی دیروز پس از مدتها یکی از آرزوهای دیرین را بر آوردم .. "سه گانه پدر خوانده" را لاینقطع و متوالی تماشا کردم .. چه ایراد دارد .. بگذار یک روز هم بگویم گور پدر دنیا با غزه ها و غصه هایش .. یک روزش حلال است جان شما مخصوص اگر بیمار هم باشی! حال در اوج بی حالی .. نشسته اینها را می نویسم .. چونان تکلیف .. تکالیف آخرین ساعات روز جمعه .. به روزگار دبستان ... به روزگاری که با حسرت ، آن بزرگترهای فارغ از درس و مشق و بی هراس از معلم اخمو و سگ خلق اول صبح شنبه را می نگریستم و در دل هزار فحششان میدادم .. فحش شان می دادم که نه مجبورند کله صبح از ترس جاماندن از سرویس مدرسه هول هولکی چای شیرین را داغ داغ و بی مراسم هورت بکشند و فحش شان می دادم که نه مجبورند تا بوق سگ با انگشتهای کوچک مداد بفشارند و مغزشان شاش بند بشود از مهوع درس ریاضی که درک نمی شد و مرا نیز درک نمی کرد .. که ای به درک اسفل السافلین که نکرد و نکردم ! و امروز .. و امروز نه دیگر نه ، ترس جا ماندن از سرویس مدرسه ندارم از پس سالیان .. و نه حتی ترس درک نکردن و درک نشدن ... بس ترس های بزرگ تر آمده و بس چهره های اخموتر و سگ خلق تر که نه شنبه ها که هر روزم را به انتظار نشسته و می نشینند . گفتم که .. به معنی واقعی کلمه نه خوشم .. دقت کن .. ناخوش نه .. نه خوش .. نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:53  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
تاجی احمدی / سیمای زن زمانه تاجی احمدی / سیمای زن زمانه
شب / داخلی / اتاق اجاره ای مرد راننده تاکسیهاشم در را باز می کند داخل می شود . "تاجی" در حال عوض کردن لباس های کثیف نوزاد است و او هم لاینقطع وق میزند .. گریه می کند. هاشم : ای زهر مار . تاجی : تو دیگه نمی خواد فحش بدی . هاشم : یواش حرف بزن . تاجی : آب گرم چی شد ؟ هاشم: یواش حرف بزن . تاجی : آب و بزار گرم شه . هاشم : میگم یواش حرف بزن هاشم : اونجا رو میبینی ؟ خوب نیگا کن . شیشه ها رو دیدی ؟ درا رو میبینی ؟ پشت هر یکی یه فضول خوابیده . پشت هریکی از این درا یه زبون بد یه چشم حسود یه قلب سیاه ست. همه هم با همه بد ، همه با هم .. با هر کدوم ، بدن ... از دیالوگهای "خشت و آیینه " ___________________________________________ تاجی بدبخت و بی سرپرست بود ، ول شد . به یک آدم عجیب و غریبی شوهر کرد . شوهر اولش که این قدرهروئینی شد که او ازش طلاق گرفت اما مرتب پول هروئینش را می داد . فرشته بود این زن . تاجی یک فرشته بود . معرکه بود . از کتاب نوشتن با دوربین / گفتگوهای ابراهیم گلستان با پرویز جاهد در فیلم "خشت و آیینه " تاجی احمدی در نقش "تاجی" چنان درخشان ظاهر میشود که بی اغراق می توان بازی او را در ردیف بازی های ماندگار بازیگران زن سینمای ایران همچون " گوگوش" در فیلم { بی تا } و "سوسن تسلیمی" در { مرگ یزدگرد} قرار داد . تاجی احمدی در خشت و آیینه تصویر زنی از طبقات فرو دست اجتماع در حال فربه شدن آن روزهای ایران را نشان می دهد که به حداقل ها راضی است گرچه در دست یافتن به همان هم ناکام میماند. تاجی گارسون کافه کوچکی در مرکز شهر است . رفیقه هاشم ( زکریا هاشمی ) و دلخوش به نشستن در جمع دوستان ظاهرن روشنفکر اما بی سواد او و خلوت های گاه و بیگاهش . ناگهان نوزادی را که زنی جوان (فروغ فرخزاد) در تاکسی هاشم به جای می گذارد تبدیل به بزرگترین اتفاق زندگی یک نواخت و بی سر انجام او می شود . هاشم در تلاش برای خلاص شدن از شر نوزاد ناچار می شود با کمک " تاجی" یک شب از نوزاد نگهداری کند و همین یک شب تاجی را در معرض همان حداقل های ممکن و همیشگی قرار میدهد . حداقل هایی همچون داشتن یک خانواده ، زندگی در یک اتاق کوچک استیجاری و معاشقه هایی ایرانی. و این معاشقه های ایرانی را جز با تماشای تاجی احمدی در این فیلم نمی توان درک کرد . او در اوج ناز و عشوه های فروزانی آن سال های سینمای ایران چنان "زن" زمانه خود بودن را با تمامی آداب ممکن و قابل نمایش آن می آمیزد و به رخ پرده نقره ای می کشد که بی شک او را تبدیل به نماد تمام و کمال عشق ، حرارت ، آرزوها و البته ناکامی های زن ایرانی میکند . جدا از این ها تاجی احمدی صدا پیشه ای بود که در زمینه دوبله آثار مطرح سینمای جهان نقش های بیاد ماندنی همچون دوبله نقش مارنی در فیلم مارنی به جای Tippi Hedren ، به نقش کُری در پابرهنه در پارک به جای "Jane Fonda " و برای "Kim Hunter" به نقش استلا در اتوبوسی به نام هـوس را از خود به جا گذاشت . قطعه ای از صدای تاجی احمدی ( دانلود ) تاجی احمدی بعد از انقلاب از ایران به فرانسه مهاجرت کرد . چند سالی پس از آن به علت مرگ فرزندش مشاعرش را از دست داد ، دیوانه شد و نهایتن در سال 1363 در حالیکه بیش از 48 سال نداشت دفتر زندگی را برای همیشه بست . __________________________________________________________ پانبشت : برای پیدا کردن حداقل اطلاعات ممکن از زندگی و سر انجام تاجی احمدی به عمده کسانی که ادعای"دانستن" و دست بر آتش هنر داشتن دارند مراجعه کردم . نه از طریق تلفن و نه از طریق ایمیل کمترین پاسخی نگرفتم و این بسیار جای افسوس دارد که فلان قاتل دهه 30 شیکاگو دارای چندین صفحه اطلاعات در بیکران اینترنت است و در عوض اینجا درباره یکی از بهترین هنرمندان این کشور و بسیار همچون او فقر اطلاعاتی بیداد می کند . یکی از نویسندگان "مجله فیلم" در پاسخ به سوالم که چرا آنان که می دانند میلی به گفتن ندارند گفت : خوب وقتی صرفه ای ندارد و گفتن و نوشتن درباره اش فقط صرف هزینه است چرا بگویند ؟! نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 22:21  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
گمشدگان گمشدگان
رئيسجمهور از برخي شهرهاي ميهن بازديد کرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود: «شکايتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گوييد و از هيچکس نترسيد! که زمانة هراس گذشته است.» دوست من ــ حسن ــ گفت: «عالي جناب! گندم و شير چه شد؟ تأمين مسکن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن که داروي بينوايان را به رايگان ميبخشد؟ عاليجناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم!» رئيس اندوهگنانه گفت: «خدا مرا بسوزاند! آيا همه اين ها در سرزمين من بوده است؟! فرزندم! سپاسگزارم که مرا صادقانه آگاه کردي، به زودي نتيجه نيکو خواهي ديد.» سالي گذشت دوباره رئيس را ديدم، فرمود: «شکايتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گوييد و از هيچکس نترسيد! که زمانه هراس گذشته است.» هيچکس شکايتي نکرد، من برخاستم و فرياد زدم: «شير و گندم چه شد؟ تأمين مسکن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن که داروي بينوايان را به رايگان ميدهد؟ و با عرض پوزش، عاليجناب! دوست من حسن چه شد؟» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شاعر : احمد مطر (شاعر عراقی) نقل از جام جم انلاین نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 2:27  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
سریال یوسف پیامبر ؛ از واقعیات تاریخی تا روایت سینمایی سریال یوسف پیامبر ؛ از واقعیات تاریخی تا روایت سینمایی
و حال سوالی که در این میان به وجود می آید این است که آیا یک فیلم ساز مجاز است به نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 22:3  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
کارت قرمز برای فردوسی پور / کارت زرد برای خاتمی کارت قرمز برای فردوسی پور
هفته گذشته بسیار عجیب گذشت برای فوتبال ما اما بنا به مصلحت در این باره حرفی نمی زنیم . همین یک جمله در ابتدای برنامه 90 این هفته که از زبان عادل فردوسی پور در آمد خیال همه را راحت کرد که این برنامه متفاوت از برنامه هفته های قبلی ست که طی آن فردوسی پور با صراحتی نیشدار معاونین بی سواد سازمان تربیت بدنی را سر جای خود نشاند و سریال انتقاداتش از فدراسیون فوتبال و مجریان بی صلاحیت آن را ادامه داد . برنامه 90 این هفته اما کوتاهترین برنامه طی چند سال اخیر بود که با اشاره فردوسی پور به ابلاغ غیر رسمی فدراسیون فوتبال مبنی بر تحریم جــبری ـ قهری این برنامه از طرف اهالی فوتبال حتی روال معمول خود را هم نداشت. اما آنچه که بینندگان را در شک و گمان دیدار یک 90 انتقادی دیگر نگاه می دارد نه انتظار برای تداوم کشمکش بر سر بدیهیات اولیه یک اجتماع بالغ که بی شک انتظار برای اجرای دوباره 90 با عادل فردوسی پور است که به طور قطع به یقین با رفتن احتمالی او از این برنامه باید پرونده 90 را هم بسته شده دانست . به خصوص که با توجه به سرنوشت دیگر برنامه های انتقادی صدا و سیما نظیر کوله پشتی با اجرای فرزاد حسنی و پارازیت ( رادیو جوان ) پیشینه صدا و سیما نشانگر این است که این سازمان عریض و طویل در روزهای سخت فشار از بالا پشتیبان خوبی برای برنامه سازان و مجریان مبتکر و غیر محافظه کار خود نیست . شاید آخرین جمله فردوسی پور که ضمن کنایه زدن به دلیل عجیب عدم امکان برگزاری مسابقه اس ام اسی این هفته وعده بررسی مفصل حرکت بچه گانه فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی را "در صورت صحت و قطعیت آن " به هفته آینده موکول کرد اشاره سربسته ای به این بود که او احتمالن آخرین برنامه 90 را به عنوان مجری پشت سر گذاشت : اگر میسر شد که بر روی این صندلی از حق و حقیقت دفاع کنیم هفته آینده هم خدمتتون خواهیم رسید. _______________________________________________________________________ کارت زرد برای خاتمی سید محمد خاتمی هفته پرکاری را پشت سر گذاشت . بعد از آنکه غلامحسین کرباسچی "لیدر تکنوکرات های کارگزاران سازندگی" صدای اعتراضش بلند شد که این آقا ( خاتمی ) در ادامه روند میکنم نمی کنم های هشت سال ریاستش بر قوه مجریه هم باز همه را لنگ در هوای کاندید شدن و نشدن خودش نگاه داشته دوم خردادی ها در واکنشی شتاب زده از زبان خاتمی گفتند : از بین من ( خاتمی ) و میرحسین موسوی یکی مان به طور حتم کاندید خواهیم شد . سپس به فاصله چند روز سر و کله حضرتش در تئاتر شهر و به تماشای تئاتر کرگدن آفتابی شد تا بعد از پیش در آمد "من با اتوبوس شرکت واحد سر کار می روم" آقای خاتمی در ابتدای دوره ریاست جمهوری ش یک بار دیگر همه ذهنشان از پی این برود که این فرهیخته عالم هنر و سردبیر سابق روزنامه کیهان کماکان سید لطیف و احساستی ست که تیاتر را می فهمد اما در دوره حکومتش روزنامه ها را فله ای بستند و آه هم از دهانش محض دلخوشکنک جماعت در نیامد. و در نهایت امشب وقتی همه خواب بودند یا حداقل تظاهر به خواب بودن می کردند جناب خاتمی آفتاب شد در بنیاد باران و بعد از مجادلاتی نه چندان خوش رنگ با یاران به صراحت فرمودند که : من اولین و میر حسین موسوی دومین گزینه ( تدارکات چی گری ) هستیم ! واقعیت این است که آمدن یا نیامدن جناب خاتمی کمترین اهمیتی برای من ندارد . عبدالله نوری و حسن روحانی ( در صورت تایید صلاحیت ) گزینه های اولیه و قالیباف شانس های ثانویه من برای انتخاب هستند و اگر هیچ کدام از این سه نفر به هر دلیلی نیایند و کاندیدای قدر قدرت و صاحب جاه دیگری هم رخ ننماید همان محمود خان احمدی نژاد خودمان را ترجیح می دهم . حداقل از همین اولش تکلیف مان با آخر همه چیز روشن است . توضیح اینکه کاندیدای قدر قدرت و صاحب جاه کسی را گویند که : 1 _ بتواند به دستخط خود برای پاپ و رییس جمهور آمریکا نامه بنویسد و به اسلام دعوتشان کند . 2 _ پدر عروسش بعد از سه دهه برگزاری "روز قدس" اسرائیلیان را دوست بشناسد . 3 _ فقط با یک صندوق حساب ذخیره ارزی در آن واحد چندکشور دور و نزدیک دیگر را هم اداره کند . 4 _ در جواب سوالات سیاسی خبرنگاران در هر بابی او با یک سوال دیگر رسمن بپیچاند . 5 _ هر انتقادی که امی و با سواد از او بکنند در مقابل خنده تحویل بدهد . 6 _ هرچه در مجامع بین المللی کم محلش کنند هم باز پاشد برود آمریکا روی اعصابشان پاتیناژ کند. 7 _ تورم و بیکاری را مثل فردوسی پور روی کاغذ حل کند و همه چیز برایش OK باشد . 8 _ هر شب برود سر گوشی پسرش و اس ام اس هایی را که درباره اش نوشته اند بخواند و بخندد! 9 _ نهار را با مهدی عبد خدایی بخورد و شام مهمان بیوه دکتر حسین فاطمی باشد . 10 _ هر که را خوشش آمد بر سر هر کاری که بازهم خوشش آمد بگذارد تا چشم همه دربیاید. 11 _ شمقدری را به ماکیاویلی ترجیح بدهد اما نصایح جفتشان را مو به مو اجرا کند . 12 _ چاکری علما را بکند اما گوشش بدهکار هیچکدامشان نباشد . 13 _ آخر اعتماد به نفس باشد و با جثه ریزش دنیایی را بترساند ! 14 _ همیشه در سفر باشد اما حتی یک خط سفرنامه ننویسد ... 15 _ هاله نورش آدم را بکشد بس که باحال باشد . 16 _ بلایی بر سر نظام بانکی و سرمایه داری بیاورد که روح مارکس انگشت به ماتحت بماند . 17 _ .... بازم بگم آی دی های کاندیدای قدر قدرت صاحب جاه رو یا بسه ؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پای نبشت : "بیچاره ملتی که قهرمان بخواهد" اما گاهی از خودم میپرسم چه میشد اگر فقط یک شب از هشت سال را سید محمد هم عادل میشد ؟! نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:52  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |
|
|