تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی - پدر ورزش ایران ، شهید لئوناردو دی هاشمی و نامه ای به یک حاج علی که دندانش درد میکرد !!!









پدر ورزش ایران ، شهید لئوناردو دی هاشمی و نامه ای به یک حاج علی که دندانش درد میکرد !!!  

دون ژوان دوران من

 

بالاخره هر كس بايد توي زندگي اش يك دون ژوان داشته باشد!‌
دون ژوان دوران من توي يكي از همين كوچه پس كوچه هاي تهران زندگي ميكند!‌
طبقه سوم يك ساختمان است و او که فرمانروايي مطلق و پدر خوانده وارش از محدوده اتاق اش فراتر نميرود!

ديگر گذشته آن دوراني كه مافيايي وجود داشت و این پدر خوانده ـ‌ دون ژوان ها همه منطقه تحت تسلط شان
را مثل موم توي دستهايشان داشتند و هيچ كس جيك اش در نمي آمد!
دون ژوان من تازه اول چل چلي اش است! از توي همان اتاق اش و از پشت مانيتورش يك دنيا را به تمسخر گرفته!‌
يك دنيا پر از فرشته هاي مهربان!

دنيايش پر از قصه هاي واقعي است. غصه هايش هم واقعي است.
دون ژوان من مثل بقيه آدمها ميخندد. گريه ميكند. فريب ميخورد. فريب ميدهد. ولي عاشق نميشود!
همه را در تيررس قرار داده و با زبانش دوئل ميكند!‌

دون ژوان من روزي حاج علي ميشود و بوسه اش را مينشاند روي گودي كمر آيدا !
روزي رعنا صفت ها را بُر ميزند

روزي فرشته هاي مهربان را !

خستگي هم توي كارش نيست !‌ ولي ميدانم بالاخره يكي از همين روزها از پا در خواهد آمد.
خواهد نشست يك كنج خلوت و خواهد نوشت تمام روزهايش را با تمام آدمهايش.

خدا را چه ديدي شايد امیدی از دل زندگي اش بيرون آمد!

خوب ؟!

من اين دون ژوان را عاشقم !

                                                                            
                                                                                       امضا
یکی از میان آیداها ، رعنا ها ، ...
نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 4:22  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |