اندر ممنوعيت جنس لطيف
تصور كن يه فولدر كامل از عكس هاي تاپ
و توپ" آسیا آرجنتو" رو به فاكفنا دادم رفت !
از وقتي كه قرار شده نيروي انتظامي به بهانه
صيانت از سر و گيس و چيز خانم منشي ها
بريزه توي شركت هاي خصوصي پدر جان گير
دادند اين كامپيوتر رو خالي كن چيزي توش
نباشه فردا بيان در اينجا رو پلمب كنن .
ما هم خدا به سر شاهده مطلقا شما فكر كن
يه دونه عكس ناهنجار و منافي عفت
توي اين پي سي ذغالي شركت نداشتيم .
تنها جنس با ارزش اين كامپيوتر يه سري
عكس هاي " آسيا آرجنتو " اين نرم تن ايتاليايي
بود كه اينجانب بخاطر پيشگيري از هر گونه معضلي عكس ها رو ريختم روي فلاپي و از
پي سي پاكشون كردم .. اما فاجعه همين جا بود كه رخ داد ..
متاسفانه فلاپي قر در آورد .. عكس ها از دست رفت . . .
حالا من از اين مي سوزم كه توي شركت كلاه بر سر رفته و بيكار شده ما چندين و
چند ساله كه به خاطر سوابق مشعشع پدران و پسران هيچ كارمند زني كار نميكنه ..
به عبارتي جنس لطيف زنده اش مجاز نبود حالا ديگه مجازيش هم مجاز نيست .
موضوع انشاء : اون شغل لعنتي
به نام خدا و با اجازه از خانم معلم انشايم را آغاز مي كنم .
من مي خواهم در آينده خلبان بشوم و از ميهنم دفاع كنم ...
من مي خواهم در آينده دكتر بشوم و بيماران را درمان كنم ..
من مي خواهم در آينده مهندس بشوم جاده و پل بسازم .. ..
اين جوري بود ... همه دوست داشتيم يه كاره اي بشيم. يه كاره ي مهمي بشيم .
خودم يادم نيست اون موقع ها وقتي اين موضوع انشاء تكراري داده مي شد كه
دوست داريد در آينده چه كاره بشويد من چي نوشتم ...
اما الان ...
خُب الان اوضاع خيلي فرق كرده ... بالا پايين روزگار رو ديدم و عمري گذروندم..
و حالا ... در اوان ميانسالي .. من تازه خورده خورده دارم مي فهمم كه شغل
مورد علاقه ام چيه ..
گارسون ... آره .. گارسون ... نه گارسون رستوران ها .. نه ..
بزاريد دقيق تر بگم .. دوست دارم گارسون يه كافي شاپ باشم .. كافي شاپي كه
مال خودم باشه و خودم تنها پرسنل اونجا باشم .
يعني به جاي اينكه با يه كله روغن زده و احتمالن يه كراوات آويزون پشت پيشخون
بشينم و يه كمي اونطرف تر يكي از اون دماغ سربالاهاي مانتو خفن باهام درحال
لاسيدن باشه يا در يك افه چس كلاس با تلفن ور برم و با قيافه گرفته و جدي انگار
كه بخوام شاكي باشم از اين همه آويزون و فقط هم بي صدا لب هام تكون بخوره
و غيره و غيره من ترجيح مي دادم
پيش بند مي بستم ، سفارش مي گرفتم
هم ميريختم و هم مي شستم و خلاصه
همه كار خودم مي كردم و بعد در فاصله
دستمال كشيدن روي ميز ها و جابجا كردن
صندلي ها به ديوار خلوت ته كافه تكيه
مي دادم ... يه سيگار دود مي كردم .. و
آه .. داشت يادم مي رفت .. توي منو ي
كافه من فقط 2 تا انتخاب وجود مي داشت
اگر كافه اي در كار بود البته ..
قهوه ترك دوبل و نمايش فيلم هر شب از ساعت 7 شب يك نوبت !
واقعن چه شغل محشري ميشد ... كسي هست كه پول اضافي داشته باشه و
بخواد سرمايه گذاري و شراكت بكنه روي همچين حماقتي ؟!!
خ مثل خانه واده
خوب .. خيلي از دوستان در جريانند كه من سالهاست به صورت مجرد زندگي مي كنم .
اوايل خيلي سخت بود . تقريبن هيچ چيزي نداشتم .
اواسطش خيلي عالي بود . يه كمي چيز داشتم و كلي آزادي ...
و حالا ...
حالا بازم سخت شده . يعني اين كه با وجودي كه اون دو مورد آزادي عمل
( اونم چه عمل و عملياتي .. اي جان . مترجم ) و امكانات بيشتر از قبل سر جاشون
هستند اما سختي اين جاست كه خلاء كمبود احساسي و عاطفي نهاد خانواده در
وجودم اين روزها سخت آزار دهنده شده .
به همين دليل تصميمي گرفتم ... يه تصميم بزرگ .
بله .. درست حدس زديد .. من قصد دارم تشكيل خانواده بدم .
به هر حال از قديم گفتن اين شتريه كه در خونه همه مي خوابه و منهم هر چقدر كه
سعي كردم زير بار اين تعهد نرم انگار بي فايده بوده چون ته دلم نيازش رو حس مي كنم.
به هر حال ..
خيلي فكر كردم در اين باره و سر انجام به
اين نتيجه رسيدم كه با توجه به موج پذيرش
فرزند خواندگي توسط سوپر استارهاي
هاليوودي من هم خودم رو به عنوان كانديد
فرزند خواندگي اعلام كنم .!!!
با توجه به شرايط من خانواده ايده آلي كه
من در نظر دارم خانواده براد پيت و آنجلينا جولي
هست كه حتمن خبر داريد چند تا بچه رو به
فرزند خوندگي قبول كردن .
البته بايد اعتراف كنم كه اگه هنوز نيكول كيدمن
و تام كروز زن و شوهر بودند گزينه اولم اون ها
بودن اما به هر حال با اين واقعيت تلخ كنار
اومدم كه ديگه اين شانس وجود نداره .
به هر حال قصد ندارم با گذاشتن مشخصاتم مثل قد : 179 وزن : 83 رنگ مو : تيره .
چهره گندمگون باعث ايجاد فرصت براي تهمت زنان و افترا ورزان بشم كه بگن
مشخصات فيزيكيش رو داده تا دهن خانوما رو آب بندازه .. نه.. من اين كارو نمي كنم .
من فقط مي خوام با براد و انجي يه خونواده گرم و صميمي تشكيل بديم .. همين .
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:31  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |