مهمانخانه شیطان / آزاد راه
مهمانخانه شیطان
اونهایی که برنامه های تلویزیونی دهه شصت این مملکت رو یادشونه حتمن به خاطر
میارن که اون سالها روزگار جولان سینمای ژاپن در رسانه ملی ما بود .
چپ و راست فیلمها و سریال های ژاپنی بود که نشون می دادند اونقدر که دیگه با
دیدن آرم" NHK" و تیتراژی که چند تا خط کج و معوج روی بک گراند کوه فوجی
افتتاحش می کرد آدم حالش بهم می خورد.
فکر می کنم تنها زمانی که یک شبکه تلویزیونی غیر ژاپنی و دولتی دوره کامل
فیلمهای کوروساوا ، یاساجیرو ازو ، و ماساکی کوبایاشی رو اونقدر پخش و تکرار
کرد که نوارهاش همه از قابلیت پخش مجدد افتاد اون موقع ها بود .
به هر حال .. توی همون پخش فله ای محصولات در پیت ژاپنی اما یک شب اتفاق
عجیبی در تلویزیون ایران افتاد ..
یه فیلم به شدت ماندنی و تاثیر گذار پخش شد که کمتر کسی درباره اش شنیده بود .
فیلم " مهمانخانه شیطان " ( ممنون آرش بخاطر لینک )داستان جذاب و غافلگیر کننده ای
داشت .
مردی به علت بدهی ناچار میشه همسرش رو نزد طلبکارها گرو بگذاره ..
اون در حالی که برای پرداخت بدهی و نجات همسرش از روسپیگری فقط تا غروب آفتاب
فرصت داره در جستجوی تامین بدهی گذارش به چند سامورایی فقیر میفته و اونها با
وجودیکه وظیفه ای در قبال مرد بدهکار نداشتند اما هم قسم میشند تا همسر او رو از
دست طلبکارها نجات بدند .
در یکی از سکانسها بعد از حمله سامورایی ها به محل اسارت زن که در آخرین
لحظات در حال سپرده شدن به اولین مشتری که همان صاحب مهمانخانه بوده یکی از
سامورایی ها به مرد بدهکار که هاج و واج از اون همه شدت و حدت سامورایی ها
می پرسه آخه چرا شما باید به خاطر من و همسرم بمیرید ؟ پاسخ میده که :
می خواهیم مردنمون ارزشی داشته باشه ..
نه اون فیلم و نه به خصوص این دیالوگ رو هرگز از یاد نمی برم ..
آزاد راه
در حکومت سنگین چکمه ها ،
زیر آمد و رفت رهگذران بلند ..
تابلوی خشمگین توقف ممنوع
سنگفرش پیاده رو را
به کشف هر ناشرع شیرینی ،
بان نشسته ..
[ صحنه ی والس ِ برگ شیدا
در آغوش باد دیوانه ]
در انتهای جاده اما ...
ورقی آهنین و سرد ..
از ازل ایستاده ..
در نگاه زخمی ش :
یاد هزاران تخت ،
که رفت و شکست ..
بی آنکه حتی عبور مورچگان را ..
بی لبخند بدرقه کند .
پی در پی ِ هر نفس می خواند :
سفری خوش را برایتان آرزومندم !
//////////////////////////////////////////////////////
خرداد 87 / امید صیادی
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:44  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |