تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی - : جناب آقای .... خسرو شکیبایی









: جناب آقای .... خسرو شکیبایی  

: جناب آقای .... خسرو شکیبایی

تازه وارد کار دوبله شده بودیم .. نقش چندانی به ما نمی دادن و در آمدی هم
نداشتیم . سر ظهر که می شد همه تعطیل می کردن واسه نهار ..
من و آقای {...} هم که پولی نداشتیم واسه  نهار می رفتیم الکی توی خیابون
دور می زدیم و موقع برگشت هر کدوم یکی یه خلال دندون میزاشتیم گوشه
لب هامون که یعنی ما هم رفتیم چلوکباب خوردیم ...
در حالی که گشنه بودیم و هیچی نخورده بودیم!!

                      " از مصاحبه خسرو شکیبایی با مجله فیلم در سالهای دور "



جمله های بالا + عکسی از خسرو شکیبایی که مثل یه بچه گردن کج کرده بود و با
دهان همیشه خنده  سرش رو گذاشته بود روی شونه محمد علی فردین و اون
دیالوگ بده بستانی در فصل مقابله مراد بیک و حسام بیک در سریال روزی روزگاری
همونجا که مراد بیک می پرسه : تو بلدی خار بکنی ، شیر بدوشی ، کُله جم کنی ،
شخم بزنی ، رنگ بریزی ... ؟
khosro shakibaei  نزدیکترین تصاویر تثبیتی خسرو شکیبایی
  در 
ذهن  من هستند.



  و بسیار مخالفم با این اپیدمی کم
  سوادانه
و کلیشه ای که شکیبایی
  در حمید هامون گرفتار شد و هرگز
  خلاصی نیافت .


  هیچ کس نگفت شاید این حمید
  هامون بود که قواره خسرو شکیبایی
  را یافت و  وصله تنش شد .


  این که شکیبایی ِ دزد و نویسنده با
  شکیبایی ِ مدرس ، پری و کاغذ بیخط
  چهره های متفاوتی هستند انکار
  نشدنی ست  



از مُد نویسی و مرگ و مناسبت نویسی متنفرم .. 
اما وقتی خسرو شکیبایی از دست رفته باشه مطمئن باش هیچ انتخاب
دیگه ای برای نوشتن در بعد از ظهر جمعه وجود نداره .  
 
سفرت خوش .... خسرو خان ، محمود شکیبایی ..

نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:50  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |