تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی - نامه ای سبز به مردم آینده : چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟

نامه ای سبز به مردم آینده : چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟  

نامه ای سبز به مردم آینده :  چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟

من این نامه را برای مردمی می نویسم که در روزگاری دور می خواهند بدانند در خرداد 1388 در
ایران چه گذشت :
مردم آینده سلام ، امیدوارم که حالتان خوب باشد و اگر از احوالات ما خواسته باشید باید بگویم
که حتمن الان که شما این خطوط را می خوانید من و تمام  دوستانم سالهاست که مُرده ایم .
این که چرا مُردیم و با چه کیفیتی مُردیم به شما ربطی ندارد و البته استفاده ای هم برایتان ندارد.
شاید آنچه که از این روزهای عمر ما به درد شما بخورد این است که در این سالها و این روزها
اوضاع مملکتی به نام ایران چه بود و چگونه گذشت .
اخیرن برای اولین بار در کشور ما مناظره های انتخاباتی برگزار میشود . تعدادی میخواهند رییس
جمهور بشوند اما این طور که خودشان می گویند نسل اندر نسل کارشان دزدی بوده و رشوه خواری
و باند بازی. خوب ما مردم این زمانه هم عاشق همین صداقتشان هستیم که می خواهیم یکی شان
را به ریاست جمهوری انتخاب کنیم . چاره دیگری هم نداریم البته .
و اما من بسیار متاسفم که ناچارم { تاکید میکنم ناچارم } از شرکت در انتخاباتی که در آن هر دو
سوی رقابت طرف دیگرش را متهم به  فساد و دروغ و ریا می کنند .
اما چرا ناچارم ؟
در حالیکه وضعیت معیشتی جامعه امروز ما اظهر من الشمس است و مردم از فشار تورم و بیکاری
به هر بدبختی از خـودفـروشی تا مواد مخدر فروشی و کلیه فروشی و حتی آدم فروشی رو آورده اند
جناب رییس جمهور وقت مان آنچنان بهشت برین و چنان مدینه فاضله ای از زندگی امروز ما ارائه میکند
که هر کدام از ما مردم باحال این زمانه نا خودآگاه از خودمان میپرسیم که نکند این اوضاع قمر در عقرب
فقط در همین محله ی باغشاه ما اینجوری است و مثلن نکند بچه های نامرد درخونگاه و منیریه و
آبسردار الانه کلی آلاف و اولوف دارند می کنند و سر ما بی کلاه مانده است ؟!
اما راستش را بخواهید از بر و بچز درخونگاه و منیریه و  چهاراه آبسردار هم که پرسیدیم دیدیم آنها هم
هی توی دلشان ما را نفرین میکرده اند که چرا وضع ما از آنها بهتر است !
مردم آینده اگر تا آن موقع که شما زنده و من و دوستانم مُرده ایم این صفحه فـیـلتـر نشده بود بدانید که
واقعیت های امروز جامعه ما نه آن چیزهایی که آقای رییس جمهور می گوید که این هاست :
اوضاع اقتصادی مردم به شدت خراب ، نرخ رشد بیکاری و فساد در حال انفجار ، آزادی اجتماعی و
حقوق مدنی در نهایت محدودیت و آبروی خارجی کشور ایران در حضیض ترین حال و روز ممکن قرار دارد.

من اینها را برای تبلیغ و یا حتی به قول جناب احمدی نژاد برای سیاه نمایی نمی گویم .
بلکه اینها را میگویم که شما مردم آینده بدانید در حالیکه ما مردم این زمانه در بطن این شاخص ها و
شناسه های اجتماعی بالا قرار داشتیم جناب رییس جمهور وقت مان توی روی من و میلیونها ایرانی
دیگر لبخند زد و گفت : اطلاعات ، آمار ، شکم گشنه و روی زرد شما ( یعنی ما ) دروغ و غلط و این
که من میگویم  راست و درست است .
برگردم به سرفصل نامه و اینکه چرا ناچارم از شرکت در این انتخابات . در بحث های خانوادگی و
دوستانه و گفتگوهای درون اتوبوس و تاکسی همیشه یک اصل دارم برای توجیه و ترغیب مخاطبینم
برای شرکت در انتخابات و آن این است که :
یا از اوضاع امروز جامعه  راضی هستیم که موظفیم برای اعلام رضایت و ثبات آن برویم و رای
بدهیم و تایید کنیم و یا این که ناراضی هستیم و برای به دست آوردن رضایت باطنی و زندگی مان  
به جای نشستن و غمبرک زدن و فسناله زدن باید در کمترین تحرک ممکن غیرت نشان بدهیم
و تلاش کنیم برای رسیدن به حدود مطلوب مد نظرمان .
راه سومی هم ندارد .
باقی می ماند اینکه در این بین به چه کسی باید رای داد ؟ 
فکر میکنم روشن است که اگر بحث حیف و میل اموال عمومی و دزدی و رانت خواری روسای قبلی
همین نظام مطرح باشد حتی خود جناب احمدی نژاد علیرغم تمام ادعاها نمی توانند مبرا از آلودگی
باشند چرا که از اساس بزرگ شده و حقوق بگیر و پرورده ی همین سیستم هستند پس بر سر شاخ
نشستن و بُن بریدن جز یک نمایش آلوده و مضحک برای گول زدن عوام و حفظ کرسی قدرت نیست
ضمن اینکه همین بهانه ی مکرر جناب احمدی نژاد در هیچ سطحی در مقابل میر حسین موسوی
قابل طرح نیست که اگر بود حتمن که جناب احمدی نژاد و دولت مهرورز ایشان از حتی یک نقطه در
این باره غافل نمی شدند .
در نهایت بد نیست متذکر بشوم که با تمام احترامی که برای طرفداران هر سه کاندیدای دیگر قائلم
اما نه میتوانم چشمم را بر وقاحت مداوم در غُلو و قلب واقعیات و تکثیر و تشویق دروغ گویی و کشیدن
ماکت پیروزی بر سر واقعیت شکست توسط آقای احمدی نژاد ببندم و نه می توانم علیرغم قرابت های
قومی قبیله ای و خاستگاه های مشترک روستایی با شیخ مهدی کروبی به نیازم نسبت به حرکت رو
به جلو چشم ببندم و فکر کنم که برآوردن نیازهای امروز و فردای این کشور جوان به دست این کهن
سال مرد ممکن و میسر خواهد بود . 
در این بین هر چند که آقای محسن رضایی بالنسبه برنامه های مدون اقتصادی مناسبی  ارائه داد
اما اگر کسی خوب به حرفهای ایشان گوش می داد متوجه میشد که منظور جناب رضایی مشارکت
و سهم در دولت آتی است و این سقف اهداف در نظر گرفته توسط جناب رضایی البته که ایشان
را بهترین گزینه ممکن برای تصدی مسئولیت در بخش های اقتصادی دولت آینده معرفی میکند .
و اما سخن آخرم خطاب به مردم زمانه ی خودم :
بیایید مدهوش وعده های باز از صندوق در آمده ی جناب احمدی نژاد نباشیم .
چهار سال پیش از این او قول داد پول نفت را سر سفره نیازمندان بیاورد اما یادش رفت ،
قول داد به جای سخت گیری به لباس و موی جوانان به امور مهم و معیشت مردم بپردازد اما سر و
صورت زن و دختر مردم را غرق خون کرد و ناموس مردم را سابقه منکراتی بخشید و بارها از ادامه
قدرت مندانه طرح مبارزه با سر و گیس جوانان را مدافع شد و اما باز دوباره امروز در آستان انتخابات
مدعی است طرح گشت ارشاد از او نبود !
وعده مسکن مهر را داد و تامین مسکن برای نیازمندان که هم امروز و بعد از چهار سال کماکان در
همان حال وعده هست و مدعی شد که به فرهنگ و هنر این کشور خدمت خواهد کرد اما دانشجویان
منتقدش را روانه زندان کرد و دکان روزنامه هایی مانند شرق و هم میهن و مجلاتی هنری ، ادبی و
اجتماعی ( و نه سیاسی ) همچون هفت ، شهروند و دنیای تصویر را بست آن هم در حالیکه کمترین
مجوز جدیدی برای نشری جدید صادر نکرد .
و در نهایت مدعی شد هیچکدام از افعال بالا از طرف او نبوده آن هم در حالیکه در تمام این چهار سال
ذهن و هوش و حواس همه ما اینها را دید و لمس کرد و حالا در مقابل همین ما مردمان زنده این روزگار
تمام اینها با یک لبخند دل آشوب کن تکذیب میشود.
به هر حال به عنوان یک ایرانی مسلمان که علاقمند به هر آنچه که به این آب و خاک و مردمانش
مربوط میشود و من هم مانند تمام مردم زنده این روزگار مسئول آن هستم  قصد ندارم برای جلوگیری
از تداوم تخریب این کشور چهار سال دیگر هم دست روی دست بگذارم و فکر کنم که قضا و قدر از پیش
برای من تعیین کردند که وضعیتم چه باشد و کاری از دستم ساخته نیست .
نه ، من خودم برای امروز و آینده خودم و روزگار کشورم تصمیم میگیرم .
آینده من در دست من است و البته که چهار سال دیگر بسیار دیر خواهد بود برای ساختن آنچه که
طی چهار سال گذشته با غفلت و سکوت من و ما از دست رفت .
هم وطن ِ زنده ی امروز من ، کاری بکن تا برای پرسش های کودکانمان در آینده ای که ما در آن جز
نامی و خاطره ای نیستیم از پیش پاسخی داشته باشیم . 
پاسخ امروز من  : میر حسین موسوی

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:37  توسط امید صیادی ( امیدوار ) |